
بریدههایی از کتاب اسکارلت دههی شصت
۳٫۳
(۶۹)
چشمهات را که به خنده وا میدارم
فاتحترین جنگجوی تاریخ میشوم
Nik
بپوش مرا
تنم را تنت کن
ترکیب خونِ رگهایمان ارغوانی میدهد
m_oghab
کاغذ گران شده
پست هم که از مُد افتاده
من هم که هزارهزار صفحه عاشقت میشوم
کاش این شعر هم تحریم شود
تا تو عاشقانهتر بخوانیام
(:Ne´gar:)
که من پیادهٔ تواَم
تجریشُ شریعتیُ نوابُ صیادُ هنگامُ شب آ هنگام تواَم
من انقلاب تواَم
چمران؛ نَه
هفتِ تیرخوردهٔ تواَم
من بهتنهایی
طهرانِ تواَم
کربلایی
میخواهم زیرزمینی
به اندازهٔ این جهان حفر کنم
پناهگاهی؛
تا یک ساعت هم که شده
من وُ تو وُ جهانِ دلخواهِمان
و آن تکهابری که از آسمان برایت چیدم
در پناه هم باشیم
نابههنگام
جهان که خالی شد
شاید خدا هم از آن بالا به زیرزمین ما پناه آورد
(:Ne´gar:)
من در تمامیِ بیتو غمگینم
و
ادامه نمیدهم
(:Ne´gar:)
گفتم ای کاش معادل دوستت دارم
هزاران کلام دیگر بود
تا با هر هزار بخوانمت
arghavan
بعدِ تو همهچیز بهمن است
کتابها مرا صدا میزنند...
گفتم ای کاش معادل دوستت دارم
هزاران کلام دیگر بود
تا با هر هزار بخوانمت
زینب آذرگشب
اثاثِ خانه را کشیدیم
و سیگار را تا آخرین نخ
حالا چند ساعتیست تنها
تنهایی میکشم
تنهایی هم که لایت وُ اولترا ندارد
تنها تلخ است و میچسبد
چمدان تلخ است و میچسبد
به دستانت
به جای دستانم
من در تمامیِ بیتو غمگینم
و
ادامه نمیدهم
زینب آذرگشب
شب کجا تمام می شود؟
phi.lo.bib.lic
چه شبانهروزهایی که شکستم
استخوانبهاستخوان
به ترکِ
بوسه، سیگار، موهات
و هیهات از موهات
یک لحظه صبر کن
باید برای چشمهات واِنیکاد بخوانم
کتابها مرا صدا میزنند...
درها موجودات بسیار غمانگیزیاند
چون نمیتوانند نگهت دارند
و من دلم به اندازهٔ تمامِ درهای غمگین جهان تنگ است
کتابها مرا صدا میزنند...
گفتم ای کاش معادل دوستت دارم
هزاران کلام دیگر بود
تا با هر هزار بخوانمت
آغوش
عاشقانهترینِ کلمات شد
Behjat Shafiee
من دست بردهام به شب
اما به گاه صبح
خالیتر از آغوش تو بازگشتهام
Rastaa Rajabi
من با تو قدیمیترین میشوم
رفاقتمان شأن رفیق میگیرد
کوچهها کاهگلی میشوند
پرچیندارِ انارهای ترکخورده
من با تو حافظِ شیراز میشوم
ناب میشوم
بیست وُ چند سالی دلشوره میشوم
مثل آن موقعها که معالیآباد هنوز آباد نبود
چشمهات را که به خنده وا میدارم
فاتحترین جنگجوی تاریخ میشوم
با تو که حرف میزنم
هر لحظه منتظرم ساعدی درِ کافه را باز کند
و کافهچی صدایم کند تلفن دارید آقا
با چشمهام بپرسم و آهسته جواب دهد
خانوم فرخزاد...
من با تو غریقِ نجاتِ خاطراتی میشوم
که بیتو لحظهای امانم نمیدهند
Moti
سی و هشت
فقط میخواهم معجزهام
شادی چشمهات باشد
من پیامبر لبخندم
خدا کند که با خدا به نتیجه برسیم
Noordokht
شانزده
بعد از تو
فرمِ سفر به ماه را پُر کردهام
زندگی ما شروع شده بود
در صدای تو سوییتی اجاره کردم
و کارمندِ وقتشناس چشمهات شدم
با دستهات چند سالی
مدیرعاملِ شرابِ شیراز میشدم
با رقصِ موهات در باد بر صورتم
رییس هیئتمدیرهٔ عاشقان شهر
درآمدمان بد نبود
با سیاهمستی عاشقی زندگی میچرخید
زمین عاشق تو شد
با بوسهای تو را بلعید
و من
فرمِ سفر به ماه را پُر کردم
vihan
کاش در ابتدای زمستان
ابرهای خیابانِ خانهتان به تو بگویند
چهقدرها
منتظرت ماندم
حدیث؛
فقط میخواهم معجزهام
شادی چشمهات باشد
من پیامبر لبخندم
خدا کند که با خدا به نتیجه برسیم
Maryam
دوست داشتن و دوستت داشتن
اولین مخترعان پرواز بودند
اصلاً همین دوست داشتن تو
ویزای اقامتِ تمام کشورهای جهان است
کافیست بر اقامهٔ تو نیت کنیم
دوستت دارم
و مقیم حرم یار شویم
Behjat Shafiee
گاهی روحِ معشوق پانسمان میخواهد
باید بر بالینش بنشینی
دستِ دلش را گرم بگیری
و بر لالهٔ گوشش زمزمه کنی
آرام بخواب دلکم
تا بیدار شوی
تمامِ خوابهایت را تعبیر میکنم
زینب آذرگشب
اینکه به لحظه اعتباری نیست، جملهٔ قصار نیست واقعیت محض زندگی است، زندگی بیرحمانه کوتاه است و بیرحمانهتر جدی.
phi.lo.bib.lic
کاغذ گران شده
پست هم که از مُد افتاده
من هم که هزارهزار صفحه عاشقت میشوم
کاش این شعر هم تحریم شود
تا تو عاشقانهتر بخوانیام
مثل نان
مثل سرنگ سرطان
مثل همین روزها؛ آب اکسیژن هوا
مثل تقدیر که آن هم گران شده است
مثل جانبهلب
لب
مثل چشمهات
مرطوب نفسهات
که بسیار مرا تحریم کردهاند
zohre nazari
در خانه راه میروم
و هوایی را که تو جا گذاشتی
نفس میکشم
پنجرهٔ خانه به شمال میرسد
و
در ورودی خانه به جنوب
آخر کجا روم
که یادت نباشد وُ یادت نیایم
Sana Azadi
چشمهای تو شهری را شاعر میکند
کتابها مرا صدا میزنند...
صبح
جایت روی تخت نقش بسته بود
کلی به جایت گریه کردم
با تو
سکوت سرشار از گفتهها میشود
فقط
کاش خودت گفته بودی
نه
سکوتت
vihan
میخواهم زیرزمینی
به اندازهٔ این جهان حفر کنم
پناهگاهی؛
تا یک ساعت هم که شده
من وُ تو وُ جهانِ دلخواهِمان
و آن تکهابری که از آسمان برایت چیدم
در پناه هم باشیم
نابههنگام
جهان که خالی شد
شاید خدا هم از آن بالا به زیرزمین ما پناه آورد
arghavan
گفتم تو آغاز انهدام بودی
Sheyda Shojaei
رفتوُآمد عجیبی داشتیم
وقتی که میرفت
جانم میرفت
وقتی که میآمد
جانم به لب میآمد
lilliom
حجم
۴۳٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۰۵ صفحه
حجم
۴۳٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۰۵ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
۴۰,۰۰۰۵۰%
تومان