
کتاب تنها پناه
سورههای ناس و فلق
پدیدآورندگان:
علی صفایی حائریانتشارات:
انتشارات لیله القدر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Aliakbar Tabrizi
۹
رسول چگونه قرآن را مطرح میکرد؟
آیا همینگونه به تفسیر آن میپرداخت؟ مجموعی و واژهای و موضوعی کار میکرد؟
این سیرهٔ رسول و تاریخ اوست. او درس تفسیر نمیگذاشت، اینطور که ما کلاس تفسیر و نهجالبلاغه و ایدئولوژی و شناخت مکاتب میگذاریم.
آنچه بود تلاوت آیهها بود: (یلُوا علیْهِمْ ءایاتِه)؛(یلُونهُ حقّ تِلاوهٓ)؛ و بهدستدادن معیار انتخاب: (واصوْا بِالْحقِّ).
اگر قرآن در جایگاه خودش مطرح شود و حق تلاوتش ادا شود، احتیاج به توضیح و تفسیر ندارد؛ و اگر در جای خودش ننشیند و مخاطب خودش را نیابد، آن وقت تحریف شده و منحرف گردیده است: (یُحرُِّون الْکلِم عنْ مواصِعِه). تحریف نه زیادکردن بر قرآن و نه کمکردن از قرآن است، که تحریف همین جایگاهها را بههمزدن و موضعها را نادیدهگرفتن است. این تحریفی است که روایات صحیح هم از آن حکایت میکند.
بی دل
۷
فاجعه این است که ما قرآن را به بازی گرفتهایم.
ما در میان جو و همراه جریانی که به قرآن و نهجالبلاغه روی آورده، به این بازی کشیده شدهایم تا خودی نشان بدهیم و وقتهای بیکاری را با آن سرگرم باشیم.
این گناهی است که ما را به سیاهی کشانده و به خستگی و نفرت راه داده است.
این است گناه ما. بازی با کتابی که برای رهاکردن از بازیها آمده؛ سرگرمشدن با نوری که به خاطر روشن کردن قدر ما و راه دراز ما فرستاده شده است. ما به جای اینکه با آن نور نگاه کنیم، به آن نگاه کردهایم و به جای رفتن با آن، در خود آن ماندهایم.
کاربر ۱۲۸۵۲۵۹
۵
تو در جنگ و درگیری با آدمها، احتیاج به این وسعت و تسلط داری؛ احتیاج به این امن و فراغت داری؛ احتیاج به این قدرت روانی و تکیهگاه روحی داری؛ و این نیاز توست. اکنون بر چه کسی تکیه خواهی داشت، جز آن که در سیاهی فراگیر، فلق بیاورد و در دل شب، پلک چشم صبح را بشکافد و در دل خاک پوستها را بترکاند و جوانهها را باز کند؟!
ALFA
۵
تا انسان جاری نشود، آیهها روشن نمیشوند.
sss
۲
آنچه از متن کلمه و از دلالت کلمه برنخاسته باشد، فقط تداعی ذهن من است و باید از محدودهٔ آیه شستشو شود. این تحمیل بر قرآن است، نه تحلیل آن.
عبدالله
۲
تداعی معانی و همخوانی ذهنی؛ یافتم که ربطی به قرآن ندارد. یک آیه در ذهن من هزار مسئلهٔ دیگر را تداعی میکند. این مربوط به دلالت آیه نیست؛ مثلاً هنگامی که صدای زنگ بلند میشود، این دلالت دارد که کسی منتظر است؛ همین و همین؛ ولی چهبسا در ذهن من، صدای زنگ برایم صدای خروس ده و داستان مادربزرگ و آش نذری و صحنهٔ عروسی عمه جانم را تداعی کند. این تداعی و همخوانی کاری به دلالت آیه ندارد، که از تنوین یک کلمه و یا از حالت و شکل آهنگ یک کلمه برای من به دست آمده. آنچه از متن کلمه و از دلالت کلمه برنخاسته باشد، فقط تداعی ذهن من است و باید از محدودهٔ آیه شستشو شود. این تحمیل بر قرآن است، نه تحلیل آن.
فاطمه
۲
نه جهان از خوب و بد تشکیل شده و نه انسان از خوب و بد و روح و لجن. خوبی و بدی، شرّ و خیر، صفت ارتباطهای انسان با خودش، با جامعه و یا جهان است. هنگامی که من با اسید، بد رابطه برقرار کردم، صدمه میخورم و بدی میبینم. شرّ و خیر، خوب و بدی، نتیجهٔ جهتگیری و موضعگیری انسان در هستی و در جامعه و در خویش است.
بی دل
۱
تا زمانی که درکی از دشمنان خود نداشته باشیم و تا وقتی که تنهایی عمیق خود را درک نکرده باشیم، مخاطب مُعوّذتیْن نیستیم و نمیتوانیم خدا را تنها پناه خود بدانیم.
بی دل
۱
ماشینی که نظام دارد، نمیتوان همینطور به آن دست زد و با آن رابطه بر قرار کرد. علم میخواهد. کتاب میخواهد.
این نظام وسیعتر برای من اینگونه طرح میشد: و ضرورت وحی اینگونه احساس میشد. منی که دو بار از قرآن رمیده بودم، اکنون به قرآن روی میآوردم؛ و این بار سوم، رابطهام با قرآن، از رابطهام با قلبم، با نفسم نزدیکتر بود؛ و این نه یک حرف که یک احساس بود. آخر من میتوانستم بدون قلبم چند ثانیه زنده باشم، ولی بدون قرآن (دقت شود) نمیدانستم چگونه زنده باشم و برای چه زنده باشم و همین ثانیهها را چگونه بگذرانم. این احساس، انس عمیقی را در من سبز کرد. این ضرورت، مرا با قرآن پیوند زد.
اکنون با صراحت میگویم: قدم اول، شرط اول، برای برخورد با قرآن همین احساس، همین درکِ ضرورت است.
اللهم عجل لولیک الفرج
۱
هیچ دیدهای که در خانوادههای فقیر ماشین آبمیوهگیری و یا رختشویی، چگونه مطرح میشود. همینکه بچههای فضول میخواهند به برق وصلش کنند، همه دستپاچه میشوند که صبر کن؛ بیا کنار؛ دست نزن تا داداش کتابچه را ببیند؛ دستورش را بخواند. ماشینی که نظام دارد، نمیتوان همینطور به آن دست زد و با آن رابطه بر قرار کرد. علم میخواهد. کتاب میخواهد.
m_rezaei1
۱
و این تویی که در پناه او، از تاریکی بیرون میآیی و به امن و تسلط و قدرت میرسی و ظرفیت و وسعت پیدا میکنی. در نتیجه آن تاریکی فراگیر، برای تو شرّی ندارد؛ و این نفاث ضرری نمیرساند و این حاسد کاری از پیش نمیبرد، که تو با سپاه و جنود او همراهی، اگر در راه او باشی.
m_rezaei1
۱
قدرت روحی نتیجهٔ قرب و نزدیکی و اطاعت و عبودیت از قدرتی است که در نهاد آرام جهان، حرکت و شور ریخته است. آن وقت که تو به اطاعت رسیدی و به تسلیم روی آوردی، به این امن و قرار میرسی و دیگر در مبارزه ضعیف نیستی و شری دامنگیرت نیست. آنچه برای تو مهم است عمل به تکلیف است. نتیجه برایت مهم نیست.
اللهم عجل لولیک الفرج
۱
منافقها میگفتند: محمد؟ ص؟ گوش است؛ اُذُن است. این گوشبودن را عیب میدانستند که هر چه بگویی قبول میکند؛ مغز و چشم نیست؛ در حالی که رسول با این عمل آنها را در سطح نگه میداشت و از میدان بیرون میکرد.
اگر تو ابراز کنی که نقشههای تو را میدانم، که دیگر خودت را لو دادهای. بگذار نفهمد که تو میدانی؛ تا به دام بیفتد و ضربه بخورد. اینگونه است که خداوند با امن و تسلط در یک مرحله و با نیروهای عظیمی که تمام هستی را پر کردهاند در مراحل دیگر، به تو پناه میدهد و تو را یاری میکند. آنها که در مقام اطاعت نشستهاند، به مقام امن و قدرت میرسند و در پناه او از دشمنها آسیب نمیبینند.
ابوعمار
۱
در قرآن این ضعفها بارها گوشزد شده: (خُلِق الْاِْسانُ ضعیفًا)؛ و این ضعف ابعادی دارد:
۱ ـ شتاب و عجله: (خُلِق الْاِْسانُ مِنْ عجلٍ٭)
۲ ـ جزع: (اِذا مسّهُ الشّرُّ جزُوعًا)
۳ ـ طمع: (اِنّ الْاِْسان خُلِق هلُوعًا)
۴ ـ بخل: (و اِدا مسّهُ الْحیْرُ موعًا).
اثر ضعف، شتاب است. کسی که قدرت ندارد، تسلط نخواهد داشت و این است که شتاب میکند و جلو میافتد که مبادا عقب بماند.
m_rezaei1
۰
و با این هدایت و نصر و ولایت، دیگر پنهانهای وسوسهگر که در تو نفوذ میکنند و تو را از درون پوک میکنند، اثری ندارند. اینها چه از آدمی و چه از پری، دیگر کارآیی و نفوذ ندارند. این میکروبها اگر در خون تو هم نفوذ کنند، تو را صدمه نمیزنند، که تو واکسینه شدهای و اینها را تبدیل میکنی؛ و این لطف اوست برای کسانی که در سورهٔ فرقان، آیهٔ هفتاد توصیفشان کرده است: (اِلّا منْ تاب وءامن و عمِل عملًا صالِحًا فاُولٓیک یُدِّلُ اللّهُ سیِّئاتِهِمْ حسناتٍ٭ ...)؛ آنها که به او بازگشتهاند و از بنبستها راه او را برگزیدهاند و به او گرویدهاند و در این مرحله حرکت کردهاند و حرکتشان صالح و حسابشده بوده است، اینها که با توبه و ایمان و عمل صالح همراه شدهاند، حتی بدیهاشان تبدیل میشود و کثافتشان به کود باز میگردد؛
کاربر ۹۰۷۳۱۶
۰
این فرعون است که مالک دلش نیست. فرزندها را کشته، ولی موسی را خودش بزرگ میکند. راستی این طنز بزرگ تاریخ است؛ و بزرگتر از این طنز اینکه موسایی که با دستِ فرعون از آب گرفته میشود، هم او فرعون را در آب غرق میکند.
کاربر ۴۰۷۰۲۱۷
۰
تا انسان جاری نشود، آیهها روشن نمیشوند.
و این جریان رویش انسان است؛ از اسلام تا ایمان تا تقوا تا احسان تا اخبات تا اخلاص تا سبقت تا رضوان و ... .
این جریان است که هدایتهای بیشتر با خود بر میدارد: (هُدًی لِلنّاسِ)،(هُدًی... لِلْمُؤْمِنین)،(هُدًی لِلْمُّین)،(هُدًی... لِلْمُحْسِنین)،... . اینها هدایتهای متفاوتی هستند که در هر مرحله از جریان انسان به او هدیه میشوند؛ و اینجاست که تنها دود چراغ خوردن و خواندن و بلعیدن کتابها کارگشا نیست؛ باید با آنچه که یافتهای زندگی کنی؛ و باید بر روی آگاهی و شهادتت به پا بایستی
رویش
۰
حتی حافظهٔ تو کمکت نمیکند. چندین بار داخل اتاق میشوی؛ عجله هم داری که مثلاً قلم برداری و آدرسی بنویسی؛ میآیی، فراموش کردهای. بر میگردی، به یاد میآوری. شاید دادت در آید و فریاد بزنی؛ ولی بعدها، درس میگیری و میخندی؛ چون یافتهای که اینقدر ذلیلی؛ تو اینقدر تنهایی. راستی که مالک هیچ چیز نیستی! نه چشمت نه گوشت، نه حافظهات و حتی دلت همیشه با تو نیست.
رویش
۰
این فرعون است که مالک دلش نیست. فرزندها را کشته، ولی موسی را خودش بزرگ میکند. راستی این طنز بزرگ تاریخ است؛ و بزرگتر از این طنز اینکه موسایی که با دستِ فرعون از آب گرفته میشود، هم او فرعون را در آب غرق میکند. راستی زیباست این صحنه از زبونی و حقارتِ قدرتی که ادعای خدایی دارد ولی اینگونه ناخداست!
آنها که این تجربهها را یافتهاند، آنها که در این پناهگاهها گزیده شدهاند و در این قلعهها شکست دیدهاند، اینها دنبال پناه دیگری هستند؛ که ضرورتش و حضورش را احساس کردهاند.
رویش
۰
عشق بزرگتر به عشقهای کوچکتر جهت میدهد؛ و چون ترکیبهای تازه باعث تبدیل میشود؛ و این تبدیل است که در تمام طبیعت و گیاه و حیوان و اندام خودت شاهدش هستی. میبینی که چگونه حتی ماشین بر اساس ترکیب، سوخت را تبدیل به حرکت میکند و راه میافتد. ترکیب معرفت با نیروهای درونی و احساسات و عواطف و غرایز انسانی باعث تبدیل آنها میشود. شهوت میشود محبت خدا و یأس و ناامیدی میشود انقطاع و آزادی؛ و ریا و خودنمایی میشود پنهانکاری؛ که تو نمیخواهی عامل انحراف و بت مردم باشی و در چشم و گوش آنها بنشینی.
نیما علی پور زرگر
۰
نه جهان از خوب و بد تشکیل شده و نه انسان از خوب و بد و روح و لجن. خوبی و بدی، شرّ و خیر، صفت ارتباطهای انسان با خودش، با جامعه و یا جهان است. هنگامی که من با اسید، بد رابطه برقرار کردم، صدمه میخورم و بدی میبینم. شرّ و خیر، خوب و بدی، نتیجهٔ جهتگیری و موضعگیری انسان در هستی و در جامعه و در خویش است.