این اندیشه که تو مرا فراموش خواهی کرد و روزی شیفتگیات پایان خواهد یافت، به هیچوجه مرا آسوده نمیگذاشت. حتی در آن لحظات که به نظر میرسید در این دنیا همه چیز را فراموش کردهام و زمانی که در کنارت به زانو درآمده و از عشق، فداکاریهای گرم و پرشور و محبتهای بیحد و مرزت مست میشدم، باز هم این خیال مرا ترک نمیکرد...