یک جوک کوچولو برای شما:
جیمی هشتساله از مدرسه با یادداشتی از طرف معلمش به خانه میآید که در آن نوشته "جیمی مداد شاگرد بغل دستی خودش را دزدیده." پدر جیمی عصبانی میشود و شروع میکند به یک سخنرانی جانانه برای جیمی و به او میفهماند که چقدر از کار او ناراحت و دلخور شده است، و برای تنبیه به مدت دو هفته او را از تفریحات محروم میکند. پدرش با تحکم میگوید "بذار مامانت بیاد!" سرانجام میگوید "ببین جیمی، اگه مداد میخوای چرا چیزی نمیگی؟ چرا راحت نمیای بگی؟ خوب میدونی که میتونم یه مشت مداد برات از سرکار وردارم بیارم."