
AVA
۱۰
بدتر از اشکهای یه زن تنها چی میتونه تو دنیا وجود داشته باشه
Danyar
۶
من ماجرا رو به شما میگم دوشیزهٔ عزیز. یه اشتباه بدی رخ داده. ستوان داشته شتابان خودشو میرسونده در خونهٔ عمهٔ شما. حالا نگو نشانی رو اشتباه کرده و به جای خونهٔ عمهٔ شما، میره خونهٔ عمهٔ جیانینا و اشتباهی به جای ازدواج با شما با جیانینا ازدواج میکنه. باورتون میشه؟ سر یه سوء تفاهم کوچیک.
Danyar
۴
ذات هیچوقت دروغ نمیگه.
Danyar
۳
پس چرا جوری وانمود کرد که کاستانزا رو دوست داره؟
گواسکونیا: قربان خود عشق اساسش بر فریب و پنهان کاریه. از قبل از ما بوده تا بعد از ما هم ادامه داره.
Danyar
۲
نمیتونم خودمو متقاعد کنم که یه مرد جنگجو چطور میتونه دوست داشتن یه زنو جایگزین لذت جنگ بکنه.
Danyar
۲
هیچ وقت فکر نمیکردم کار من با تو به اینجا برسه. میدونم که ده دقیقه بعد رفتن تو من میمیرم. تو میرفتی و من توی همین اتاق بوی تو رو به مشام میکشیدم و میمردم و وقتی پدرم جسد منو توی این اتاق میدید از حیرت شاخ درد میآورد و وقتی صورت منو نگاه میکرد رد غم رو توی چهرهم میفهمید.
Danyar
۱
جیانینا: رنج، یه هدیهست برای آدمهای شایستهای که دنبال زیبایی میگردن...
دولاکوتریه: درسته عزیزم. تا حالا اینطوری به رنج نگاه نکرده بودم. حالا طور دیگهای به رنج نگاه میکنم و رنج میکشم و از رنجور بودن خود دلشادم.
Πυρια
۱
ما در غار تاریکی هستیم که نور عشق اونو روشن کرده