زمانی که شنیدند به خانههایی درآمدهاند و دخترهایی را با خود بردهاند که دختر جوان نباید بیشُوی باشد، او را به زیرزمین فرستاد تا در امان باشد. در پشت بُوجیهای گندم جایی برایش درست کرده است تا بنشیند و در تاریکی آن گم شود. زیرزمین دخمهیی است در زیر خانه که هیچ روزنی ندارد.
mortyhashimi