جملات زیبای کتاب این‌ها همه یعنی چه؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب این‌ها همه یعنی چه؟subscriptionAvailable

کتاب این‌ها همه یعنی چه؟

درآمدی بسیار کوتاه به فلسفه

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۲۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
تامس نیگل، جواد حیدری
انتشارات: 
نشر نو

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۳۲
قوانین بدی هم می‌تواند وجود داشته باشد که عملی را که نادرست نیست ممنوع می‌کند؛ مانند قانون مخالفِ انتقاد از حکومت.
Mohammad
۱۷
زندگی ممکن است نه‌فقط بی‌معنا بلکه بی‌منطق نیز باشد.
Mohammad
۱۴
زمانی وجود داشت که قبل از آنکه به دنیا بیاییم هنوز وجود نداشتیم؛ پس چرا باید دورنمای عدمِ پس از مرگ این‌چنین آشفته‌مان سازد؟
daniel_2035
۸
فلسفه برخلاف علم بر آزمایش یا مشاهده ابتناء ندارد، بلکه تنها بر تفکر متکی است.
Mephisto
۶
دغدغهٔ اصلی فلسفه زیر سؤال بردن و فهمیدن اندیشه‌های بسیار شایع و رایجی است که همهٔ ما هر روز آنها را بدون تأمل به کار می‌بریم.
daniel_2035
۴
فلسفه کارش را از این طریق پیش می‌برد: سؤال پرسیدن، اقامهٔ دلیل کردن، محک زدن آراء و عقاید و اندیشیدن در باب استدلالات ممکن علیه آن آراء و عقاید، و پرسش از طرز واقعی کاربرد مفاهیم.
فرشته
۴
انسان‌ها، به یک معنا، کاری را انجام می‌دهند که می‌خواهند بکنند. اما ادله و انگیزه‌شان برای اینکه بخواهند آن کارها را انجام دهند تفاوت فاحشی با هم دارند.
فرشته
۳
علم درست همان‌قدر آسیب‌پذیر است که ادراکِ حسی.
haji.official
۳
خودتنهاانگاری می‌کوشد تا جهان خارجی را از کل دریافت‌های من حذف کند، اما این کوشش با شکست مواجه می‌شود، زیرا اگر جهان خارجی حذف شود، دریافت‌ها دیگر دریافتِ صرف نیستند، و در عوض تبدیل به ادراکات حسی از واقعیت می‌شوند.
فرشته
۲
استدلال اخلاقی می‌کوشد تا به قابلیت انگیزش بی‌طرفانه توسل بجوید که علی‌القاعده در همهٔ ما حی و حاضر است.
پویا پانا
۲
مرگ به خودی خود عدم است، نمی‌تواند خوشایند یا ناخوشایند باشد. اگر مرگ خوب است باید به این خاطر باشد که نبودِ چیزهای بد (مانند ملال یا درد) است؛ اگر مرگ بد است باید به این خاطر باشد که نبودِ چیزهای خوب (مانند تجارب جالب یا خوشایند) است.
پویا پانا
۲
وقتی شما می‌میرید، تمام چیزهای خوب در زندگی‌تان به پایان می‌رسند: دیگر غذاها، فیلم‌ها، مسافرت، مصاحبت، عشق، کار، کتاب‌ها، موسیقی، یا هرچیز دیگری وجود ندارند. اگر این چیزها خوب باشند، فقدان آنها بد است. البته نبود آنها را احساس نخواهید کرد: مرگ مثل محبوس شدن در زندان انفرادی نیست؛ لیکن به نظر واضح می‌رسد پایان یافتنِ هرچیز خوب در زندگی، به‌دلیل خاتمهٔ خود زندگی، شر سلبی برای شخصی است که زنده بود و اکنون مرده است. وقتی کسی که می‌شناسیم می‌میرد، نه‌فقط برای خودمان بلکه برای خود او متأسف می‌شویم، زیرا او نمی‌تواند امروز درخشش آفتاب را ببیند، یا بوی نان داخل توستر را استشمام کند.
پویا پانا
۲
اگر زندگی واقعی نیست، اگر زندگی جدی نیست، و مقصد نهایی زندگی مرگ است، شاید مسخره باشد که خودمان را این‌چنین جدی بگیریم. از سوی دیگر، اگر نمی‌توانیم از این چنین جدی گرفتن خودمان اجتناب کنیم، شاید صرفاً محکوم به این باشیم که مسخره بودنمان را تحمل کنیم. زندگی ممکن است نه‌فقط بی‌معنا بلکه بی‌منطق نیز باشد.
فرشته
۱
معرفت به جهانی ورای اذهانمان معرفت به اذهانی غیر از اذهان خودمان
فرشته
۱
شاید احساس اینکه شما می‌توانستید هلو را به جای یک تکه کیک شکلاتی انتخاب کرده باشید یک توهم فلسفی باشد، و در هیچ مورد دیگری هم نمی‌تواند درست باشد.
در جستجوی حقیقت
۱
آنچه برای نیگل مهم است فرایند تفکر است نه فراوردهٔ آن؛ چگونگی رسیدن به نتیجه مهم است نه خودِ نتیجه. لذا، می‌شود گفت که فلسفه‌ورزی همان جست‌وجوی پاسخ است نه رسیدن به پاسخ
احسان رضاپور
۱
هدف (فلسفه) این است که فهممان را از جهان و از خودمان اندکی عمیق‌تر کند؛ آشکار است که این هدفی سهل‌الوصول نیست. هر چه اندیشه‌هایی که سعی دارید در باب آنها پژوهش کنید بنیادی‌تر باشند، ابزارهای کمتری در اختیار شماست تا با آنها کار کنید. در فلسفه چندان چیزی وجود ندارد که بتوانید مفروض بگیرید یا بدیهی بپندارید. بنابراین، فلسفه تاحدی فعالیتی گیج‌کننده است، و اندکی از نتایج آن برای مدتی مدید بدون چون‌وچرا مقبول همگان باقی خواهد ماند.
پویا پانا
۱
آیا دلیلی برای اعتقاد به نبودِ زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ به‌عقیدهٔ من چنین دلیلی وجود دارد، اما دیگران ممکن است ترجیح دهند که بی‌طرف باقی بمانند. با این همه ممکن است دیگرانی بر مبنای ایمان و در غیاب قرائن و شواهد نیز به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشته باشند. من بشخصه کاملاً درک نمی‌کنم که چگونه این نوع باورِ الهام‌گرفته از ایمان امکان‌پذیر است، اما از قرار معلوم بعضی از انسان‌ها از عهدهٔ این کار برمی‌آیند، و حتی آن را طبیعی می‌یابند.
احسان رضاپور
۰
فلسفه با علم و ریاضیات فرق دارد. فلسفه برخلاف علم بر آزمایش یا مشاهده ابتناء ندارد، بلکه تنها بر تفکر متکی است. فلسفه برخلاف ریاضیات دارای روش‌های صوریِ اثبات نیست. فلسفه کارش را از این طریق پیش می‌برد: سؤال پرسیدن، اقامهٔ دلیل کردن، محک زدن آراء و عقاید و اندیشیدن در باب استدلالات ممکن علیه آن آراء و عقاید، و پرسش از طرز واقعی کاربرد مفاهیم.
a.d
۰
مسائل فلسفی مستقیماً از ربط و نسبتِ آدمی با جهان پدید می‌آیند نه از مکتوبات و آثار متفکران بزرگ
مهدی
۰
چه نوع پاسخی می‌تواند یک بار برای همیشه به همهٔ «چرا؟» های ما خاتمه دهد؟ و اگر آن چراها می‌تواند اینجا خاتمه یابد، چرا نتوان زودتر و پیش از این به آنها خاتمه داد؟
Taraneh
۰
فلسفه برخلاف ریاضیات دارای روش‌های صوریِ اثبات نیست. فلسفه کارش را از این طریق پیش می‌برد: سؤال پرسیدن، اقامهٔ دلیل کردن، محک زدن آراء و عقاید و اندیشیدن در باب استدلالات ممکن علیه آن آراء و عقاید، و پرسش از طرز واقعی کاربرد مفاهیم.
Taraneh
۰
ما بیشتر اوقات نمی‌توانیم بدون مسلم فرض گرفتن اندیشهٔ زمان، عدد، معرفت، زبان، درست و نادرست، زندگی را سپری کنیم، اما در فلسفه ما دربارهٔ خود این چیزها پژوهش می‌کنیم
Mephisto
۰
تاریخدان ممکن است از رویدادهایی بپرسد که در زمانی در گذشته رخ داده‌اند، اما فیلسوف می‌پرسد «زمان چیست؟». ریاضیدان ممکن است دربارهٔ روابط میان اعداد پژوهش کند، اما فیلسوف می‌پرسد «عدد چیست؟». فیزیکدان می‌پرسد اتم‌ها از چه چیزی تشکیل یافته‌اند یا چه چیزی نیروی جاذبهٔ زمین را تبیین می‌کند، اما فیلسوف می‌پرسد از کجا می‌دانیم که خارج از اذهان خودمان چیزی وجود دارد. روان‌شناس ممکن است در این باره پژوهش کند که بچه‌ها چگونه زبان را یاد می‌گیرند، اما فیلسوف می‌پرسد «چه چیزی یک واژه را معنادار می‌کند؟». هرکسی می‌تواند بپرسد که آیا نادرست است که بدون پرداختن بهای بلیت دزدکی وارد سینما بشویم، اما یک فیلسوف می‌پرسد «چه چیزی یک عمل را درست یا نادرست می‌کند؟».
کاربر ۱۳۸۲۴۵۷
۰
نیگل در این کتاب به‌دنبال آموزش فلسفه‌ورزی و تفکر انتقادی است و نه فلسفه‌دانی. او در این کتاب نرم‌نرمک سعی می‌کند روش تفکر در باب مهم‌ترین مسائل بشری را به خواننده یاد بدهد. به عبارت دیگر، آنچه برای نیگل مهم است فرایند تفکر است نه فراوردهٔ آن؛ چگونگی رسیدن به نتیجه مهم است نه خودِ نتیجه. لذا، می‌شود گفت که فلسفه‌ورزی همان جست‌وجوی پاسخ است نه رسیدن به پاسخ.
کاربر ۱۳۸۲۴۵۷
۰
فلسفه با علم و ریاضیات فرق دارد. فلسفه برخلاف علم بر آزمایش یا مشاهده ابتناء ندارد، بلکه تنها بر تفکر متکی است. فلسفه برخلاف ریاضیات دارای روش‌های صوریِ اثبات نیست. فلسفه کارش را از این طریق پیش می‌برد: سؤال پرسیدن، اقامهٔ دلیل کردن، محک زدن آراء و عقاید و اندیشیدن در باب استدلالات ممکن علیه آن آراء و عقاید، و پرسش از طرز واقعی کاربرد مفاهیم.
کاربر ۱۳۸۲۴۵۷
۰
دوگانه‌انگاری این رأی و نظر است که شما از یک بدن به‌علاوهٔ نفس تشکیل شده‌اید، و حیات ذهنی شما در نفس شما جریان دارد. فیزیکالیسم این رأی و نظر است که حیات ذهنی شما متشکل از فرآیندهای فیزیکی درون مغزتان است. اما احتمال دیگر این است که حیات ذهنی شما در مغزتان روی می‌دهد، بااین‌همه، همهٔ آن تجارب، احساسات، افکار، و امیال فرآیندهای فیزیکی در مغزتان نیستند. این سخن بدین معناست که تودهٔ خاکستری‌رنگ متشکل از میلیاردها سلول عصبی در جمجمهٔ شما صرفاً یک شیء فیزیکی نیست. این تودهٔ خاکستری دارای خواص فیزیکی زیادی هست -فعالیت‌های شیمیایی و الکترونیکی بسیار زیادی در آن رخ می‌دهد- اما دارای فرآیندهای ذهنی نیز هست که در آن توده رخ می‌دهد.