او تجربهای در زمینه ظرافت عشق، یا وظایف یک رابطه دوستی نداشت، تا بداند که ظرفیت پدیدار شدن یک رقیب یا میزان اعتمادی که میبایستی اعمال شود چگونه باید باشد.
mazkamand
موقعیت او در زندگی، شخصیت پدر و مادر، ویژگیهای فردی و تمایلات باطنیاش، تماماً تضادی را با ظاهر او آشکار میساختند.
mazkamand
و یا آنکه یک زن جوان عاشق، همواره
«شباهت به سیمای بردبار مجسمههای دارد که بر اندوه خود میخندد.»
mazkamand
هنگامی که با دوشیزه تورپ حرف میزد تقریباً آقای تیلنی را از یاد برده بود. برقراری روابط دوستانه قطعاً مؤثرترین مرهم برای روزهای ناامیدی یک عشق تلقی میشود.
mazkamand
من برای آنهایی که واقعاً دوستشان دارم از هیچ اقدامی فروگذاری نمیکنم، من از آن آدمهایی نیستم که دیگران را تا حدودی دوست داشته باشم این در ذات من نیست علائق من همیشه به شدت زیاد است.
mazkamand
من متوجه شدم تو نسبت به ستایشها و تعریفهایی که دیگران از تو میکنند توجهی نداری و فقط به حرفهای یک مرد محترم توجه داری که اسمش را نمیبرم.
mazkamand