
کتاب ماسه و کف و خدایان زمین
مجموعه آثار جبران خلیل جبران ۲
انتشارات:
انتشارات سخن٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
min
۲۱
*نیمی از آنچه میگویم بیمعنی است؛ اما آن را میگویم تا شاید نیمه دیگر را دریابی.
FatimaHabibi
۱۴
*حتی دستانی که تاجهای خار میسازند از دستانِ بیکاره بهترند.
min
۱۲
*برخی از ما چون مرکب هستیم و برخی چون کاغذ.
اگر سیاهی برخی از ما نبود، برخی دیگر از ما گنگ میبودند.
و اگر سپیدی برخی از ما نبود، برخی دیگر از ما کور میبودند.
saia
۸
تنها یک بار زبانم بند آمده است. و آن هنگامی بود که کسی از من پرسید: «تو کیستی؟»
min
۶
«تو و آن جهان که در او زندگی میکنی جز دانهای ماسه نیستید بر ساحلی بیمُنتها از دریایی بیکران.»
Rafti
۴
*هفت بار مرا از شخصِ خود بد آمد:
بارِ نخست، وقتی که دیدم او افتاده مینماید شاید که به رفعت دست یابد.
بارِ دوم، وقتی که دیدم در حضورِ زمینگیر میلنگد.
بارِ سوم، وقتی که میانِ سخت و آسان مخیر شد و آسان را اختیار کرد.
بارِ چهارم، آنگاه که گناهی مرتکب شد و چنین خود را تسلّا داد که دیگران نیز گناه بهجا میآورند.
بارِ پنجم، وقتی که از سرِ ناتوانی شکیبایی کرد و شکیبِ خود را به توانمندی نسبت داد.
بارِ ششم، وقتی که از زشتی رخساری منزجر شد، و نمیدانست که آن نقابی از نقابهای خودِ اوست.
و بارِ هفتم، وقتی که زمزمهگرِ سرودِ ستایشی شد و آن را فضیلت پنداشت.
Rafti
۳
*خانه من به من گوید: «مرا ترک مکن، زیرا که گذشته تو اینجا منزل دارد.»
و راه به من گوید: «پیش آی و در پیام بیا، زیرا که من آینده تو هستم.»
و من، هم به خانه خویش و هم به راه گویم: «من نه گذشتهای دارم، نه آینده. اگر در اینجا مانَم، در ماندنم رفتن است؛ و اگر بروم، در رفتنم ماندن. تنها عشق و مرگ است که همه چیز را دگرگون میکند.»
Rafti
۳
*وقتی که همچون آینهای صاف در برابرت قرار گرفتم، تو در من نگریستی و تصویرِ خود را در من دیدی.
سپس گفتی: «من تو را دوست دارم.»
ولی در حقیقت تو خود را در من دوست داشتی.
saia
۳
*زیبایی بزرگ مرا اسیرِ خود میکند، اما زیبایی بس بزرگتر حتی از بندِ خودش نیز آزادم میکند.
FatimaHabibi
۳
مایه شگفتی است که تو بر کنْدرو ترحّم میکنی و برکنْدذهن نه،
و بر کورچشم تأسف میخوری و بر کوردل نه.
saia
۲
*اکنون برآنم که خویشتن را تحقّق ببخشم. اما چگونه میتوانم، بیآنکه به سیارهای بدل شوم که بیداردلان بر آن مقیم باشند؟
آیا اینْ مقصودِ هر انسانی نیست؟
saia
۲
*اگر فقط میتوانی آنچه را نور عیان میکند ببینی و آنچه را صدا اعلام میکند بشنوی،
پس در حقیقت تو نه میبینی نه میشنوی.
saia
۲
*گوشهنشین کسی است که از جهانِ اَجزا روی برتابد بدان امید که به کلیتِ ناگسسته جهان خوش باشد.
Rafti
۱
*یادآوری صورتی از دیدار است.
*فراموشی صورتی از آزادی است.
saia
۱
*مرواریدْ معبدی است که دردْ بر گِردِ یکی دانه ماسه برآورده است.
کدام اشتیاق پیکرهای ما را برآورده است و بر گردِ کدام دانههایی؟
saia
۱
*هرکه آرزویش بیش طولِ عُمرش بیشتر.
saia
۱
*اگر به جای تو بودم بر دریا به هنگامِ جزر خرده نمیگرفتم.
کشتی مطمئن است و ناخدای ما توانا؛ تنها معده توست که ناراحت و بیمار است.
FatimaHabibi
۱
ما تنها برای این زندگی میکنیم که زیبایی را کشف کنیم. هرچیزِ دیگر صورتی از انتظار است.
FatimaHabibi
۱
در حقیقتْ دیگری خویشتنِ بس حسّاسِ توست که پیکری دیگر به او داده شده است.