
Dexter
۲
جیمز و هلوی غول پیکر
نویسنده: رولد دال
Dexter
۲
یک حشره معمولا موجودی کوچک است.
مثلا ملخ یک حشره است اما اگر ملخی را به اندازه سگی ببینید، آن را چه می نامید؟ آیا می توانید آن را حشره بنامید؟
Dexter
۱
وقتی پدر و مادر جیمز از مرکز خرید بیرون آمدند، در خیابان شلوغ زیر دست و پاهای کرگدن های وحشی وعصبانی له شدند.
این تجربه بسیار تلخی برای والدین مهربانی مثل آنها بود اما این تجربه برای جیمز کوچک تلخ تر بود. همه چیز در فاصله چند ثانیه به پایان رسید، آنها مردند و تنها در عرض سی ثانیه روی زمین صاف شدند.
Dexter
۱
جیمز کوچک در حالی که چیزی به جز یک چمدان کوچک شامل چند تکه لباس، خمیر دندان و مسواک نداشت، برای زندگی به خانه دو عمه اش فرستاده شد.
اسم آنها عمه "سپونگ" و عمه "اسپیکر" بود و متاسفانه هر دوی آنها، انسان هایی مخوف، از خود راضی، تنبل و ظالم بودند. به محض اینکه جیمز به خانه شان رسید، بدون هیچ دلیلی شروع کردند به کتک زدن جیمز بیچاره.
Dexter
۰
هزارپا گفت: خوشحال باش پسرم، خوشحال باش و ضمن اینکه من آرزو داشتم تو بیای و در بیرون آوردن چکمه هام کمکم کنی. ساعت ها طول می کشه تا من خودم اونا رو در بیارم.
Dexter
۰
کرم خاکی گفت: به عقیده من، موضوع جالب اینه که اصلا پا نداشته باشی ولی در عین حال، به همون اندازه توانایی راه رفتن رو داشته باشی.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۰
نمی دانست چه چیزی در شرف وقوع است اما می توانست کاملا با پوست و استخوانش حس کند که به زودی اتفاقی رخ خواهد داد.
