روز و روزگاری در سرزمینی دوردست پادشاهی زندگی می کرد که یازده پسر و یک دختر داشت که نامش الیزا بود.
یازده برادر هنگامی که به مدرسه می رفتند، لباس های زیبایی به تن می کردند که ستاره ای روی سینه شان بود. آنها در مدرسه دیکته خود را با مدادهایی از الماس آن هم روی تخته هایی از طلا می نوشتند و همگی درسشان را به خوبی فرا می گرفتند.