جملات زیبای کتاب و تو چه می دانی درد یعنی چه؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب و تو چه می دانی درد یعنی چه؟subscriptionAvailable

کتاب و تو چه می دانی درد یعنی چه؟

نوع کتاب
۲.۵ امتیاز(از ۸ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
شعبده‌باز واژگان
۲۵
زن، عادی‌ترین شکل زیبایی‌ست
mobina
۲۰
تو فکر می‌کنی خیره شدن طولانی به دیواری سفید از خراب کردن آن راحت‌تر است؟ نه دوست من! هنوز نمی‌دانی درد کشیدن چیست
کمیل
۱۹
من تاریخ خوانده‌ام اما هرگز در سالنامه‌ها جایی به اشک چشمی برنخوردم، فرزندم! آدم‌های سوخته، درخت‌ها، خانه‌ها، در تاریخ فقط اعداد و ارقام هستند می‌دانی پسرم؟ تاریخ یک ریاضیات بی‌رحم و وحشی دارد خانه‌هایی که هر کدام پُر از زندگی و خاطرات تلخ‌وشیرین‌اند برای تاریخ تنها اشکالی هندسی محسوب می‌شوند بدان فرزندم که تاریخ با هندسه هم تسویه‌حساب‌های وحشیانه کرده است یا همه‌چیز تاریخ است ــ و تمام نشده، یا تاریخ تمام شده و هیچ‌چیز نیست
min
۱۷
نمی‌خواهم حرف‌های باشکوه و خوش‌آب‌ورنگ بزنم برای این حرف‌ها دیر است می‌گویم کاش کمی کودک بودیم.
mobina
۱۳
چه کسی سطرسطر، چروک‌های پیشانی‌مان را خواهد خواند؟
شعبده‌باز واژگان
۱۲
کاش کمی کودک بودیم
masoome
۱۰
در تنهایی حتی چای درون استکان هم زودتر یخ می‌کند
mobina
۹
این روزها سکوت تندتند حرفم را قطع می‌کند خون مثل سابق در رگ‌هایم نمی‌جوشد نگاهم را مدام از آیینه می‌دزدم نامم را هم دیگر بر دیوارِ عرق‌کرده نمی‌نویسم
شعبده‌باز واژگان
۹
اگر روزی تصمیم گرفتید نویسنده بشوید، سرزنش‌های بسیاری در لباس طنز و طعنه و کنایه خواهید شنید
Ehsan Agp
۷
«پدر! خدا کیه؟» «خدا تو و مادربزرگت و پدربزرگت و مادرت و همه رو آفریده.» «تو رو هم؟» «...»
pariyabz
۶
تا حالا هیچ‌وقت به چشم‌های نوزادی سه‌روزه نگاه کرده‌ای؟ دیده‌ای دنیا در چشم‌هایش چه اندازه اسرارآمیز است؟ تا حالا به چشم‌های پیرمردی هنگام مرگ خیره شده‌ای؟ در چشم‌های او هم دنیا به همان اندازه رازآلود مانده است تا امروز، نه کودک برای پرسش‌های خود پاسخی یافته است و نه پیرمرد از پاسخ‌هایی که پیدا کرده، راضی‌ست و اگر کسی به یک زندگی پُر از پاسخ امید بسته و دیگری ــ برای رهایی از سؤال‌ها ــ به مرگ امید دارد، چرا شباهت مرگ و زندگی به فکر من نمی‌رسد؟
masoome
۶
زن، عادی‌ترین شکل زیبایی‌ست
کمیل
۵
می‌پرسید: «نوشتن برای شما چه مفهومی دارد و از چه زمانی شروع کردید به نوشتن؟» البته نوشتن... اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد این است که نوشتن گردش و تفریح دست است؛ از چپ به راست و بیش‌تر اگر بخواهم توضیح بدهم، نوشتن، زندگی عمودی خسته و ناراحت‌مان را کمی روی سطرهای افقی خواباندن و استراحت دادن است گاهی هم نوشتن، انتقام از زندگی است خلاصه که نوشتن روش و تخصصی برای تغییر زندگی است
masoome
۵
انسان همیشه می‌خواهد حرف بزند اما اغلب جایی که باید باشد یا کنار آدم‌هایی که دوست دارد باشد نیست
masoome
۵
گاهی تیرهای امیدمان حتی به سنگ هم نمی‌رسند همان‌طور در هوا ذوب می‌شوند و محو می‌شوند.
YaSaMaN
۴
ما را نه روباه‌ها فریب دادند و نه گرگ‌ها دریدند تنها انسان‌های حرام‌زاده و درنده...
کمیل
۴
گاهی تیرهای امیدمان حتی به سنگ هم نمی‌رسند همان‌طور در هوا ذوب می‌شوند و محو می‌شوند.
شعبده‌باز واژگان
۴
اگر راهم را بکشم و بروم کفش‌هایت را برای همراهی خواهی پوشید؟
شعبده‌باز واژگان
۴
«شعر چیه؟» «چیزی شبیه لالایی‌هایی که مادرت برات می‌خونه.»
شعبده‌باز واژگان
۴
بوسه‌اش را ــ حتی اگر آخرینش باشد ـ دوست دارم.
masoome
۴
و درخواهی یافت منشأ هر چیزی در این جهان دوست داشتن است همین.
کمیل
۳
می‌گویند به این عشق به‌روسی می‌گویند: «odnolyub» چه فرقی دارد؛ موش در عین موش بودن کمی فاره هم هست
شعبده‌باز واژگان
۳
پس چه کسی مرا بشنود؟
شعبده‌باز واژگان
۳
وقتی عشق هست، شعر هست و نوشتن هست
masoome
۳
و لبت به‌خنده باز خواهد شد، قطعاً تعجبی هم ندارد اگر در یک زندگانی طولانی تمام روزها پایانی داشته باشند و یک روزش یک روزش زیباتر باشد از همه.
masoome
۳
من تاریخ خوانده‌ام اما هرگز در سالنامه‌ها جایی به اشک چشمی برنخوردم، فرزندم! آدم‌های سوخته، درخت‌ها، خانه‌ها، در تاریخ فقط اعداد و ارقام هستند می‌دانی پسرم؟ تاریخ یک ریاضیات بی‌رحم و وحشی دارد خانه‌هایی که هر کدام پُر از زندگی و خاطرات تلخ‌وشیرین‌اند برای تاریخ تنها اشکالی هندسی محسوب می‌شوند
masoome
۳
به نظرم هر تکرار جدیدی قدری بیگانه و تازه به نظر می‌رسد وگرنه این زندگی اگر در هر تکرار مثل قبل می‌شد قابل‌تحمل نبود
کمیل
۲
حساب‌های دردناک ۱ «چی شده؟» «از پسرت بپرس.» «حرف بزن!» «نمرهٔ هفده گرفتم.» «چرا؟» «معلم پرسید: سه سال قبل چند سالت بود؟» «بعد...» «من هفت سال دارم، پس باید سه‌تا از هفت کم کنیم. پس، سه سال قبل من چهار سال داشتم، درست است پدر؟» «همین‌طور است...» «بعد پرسید: سه سال بعد چند سالم می‌شود؟» «و...؟» «این را نمی‌دانستم.»
fatemeh
۲
یا همه‌چیز تاریخ است ــ و تمام نشده، یا تاریخ تمام شده و هیچ‌چیز نیست اسب‌ها، ارابه‌ها، ماشین‌ها... سرعت را زیاد کردند اما تغییری در فعل «رفتن» به وجود نیاوردند
fatemeh
۲
امروز خواستم با تو دربارهٔ این‌که هوا چه‌قدر چیز زیبایی‌ست حرف بزنم، رفیق! بنویسم برایت آخر چه بگویم دوست من؟ چه‌طور بنویسم که هوا چه‌قدر زیباست؟ برای فهماندنش باید دوباره برای هواخوری بزنم بیرون قلم را زمین بگذارم و چیزی ننویسم هر کجا و هر کسی بنویسد، زیباترین شکل ادامهٔ این شعر قطعاً این‌گونه خواهد بود، فرید: یک نفر برای هواخوری بیرون رفت به اندازهٔ تمام حجم شُش‌هایش نفس گرفت و سکوت کرد.