جملات زیبای کتاب دفتر روشنایی | طاقچه
تصویر جلد کتاب دفتر روشنایی

کتاب دفتر روشنایی

از میراث عرفانی بایزید بسطامی

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۱۵ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
noir
۲۲
بایزید گفت: «اگر سیصد سال روزه بگیری و سیصد سال به نماز ایستی و بر آنچه من تو را بران می‌بینم، باقی باشی، از این علم ذرّه‌ای نصیب نخواهی بُرد.» گفت چرا ای استاد؟ بایزید گفت: «زیرا تو در حجابِ نَفْس خویشی.»
pockethead
۱۷
و هم ازو شنیدم که می‌گفت: «نخستین حج که گزاردم خانه را دیدم. دیگر بار حج گزاردم، صاحبْ خانه را دیدم و خانه را ندیدم. سه دیگر بار حج گزاردم نه خانه را دیدم و نه صاحب خانه را.»
Ali shamlou
۱۶
«اولیای او را دوست می‌دار، تا تو را دوست بدارند، زیرا که خدای در هر شبانه‌روز هفتاد بار به دل اولیای خویش می‌نگرد، شاید در قلبِ یکی از اولیای خویش نظری به نام تو کند و بر تو ببخشاید.»
Ali Yeganeh
۱۰
علامت آنک حق تعالی او را دوست دارد آن بودکه سه خصلت بدو دهد: سخاوتی چون سخاوت دریا و شفقتی چون شفقت آفتاب و تواضعی چون تواضع زمین. (۶b)
شهاب
۷
اگر مرا گویند فردا در قیامت که: چرا نکردی؟ دوست‌تر از آن دارم که گویند: چرا کردی؟ یعنی طاعت زیادتی نیاوردن بهتر از آنک معصیت کردن.
شهاب
۶
از بایزید شنیدم که می‌گفت: «سی سال خدای را جُستم. پس دانستم که من اویم. پنداشتم که من او را می‌جویم و او بود که مرا می‌جُست.»
مروارید ابراهیمیان
۴
شطح کلمه‌ای است که تعریف علمی آن محال است. «گزاره‌ای» است «هنری و عاطفی.» این گونه گزاره‌های هنری و عاطفی ظاهری غامض و پیچیده دارند و معنای آن برای بعضی قابل قبول است و برای بعضی دیگر غیرِ قابل قبول. همه کسانی که در طولِ تاریخ ستایشگرانِ «اَنا الحقِّ» حلّاج و «سبحانی» بایزید بوده‌اند، کسانی بوده‌اند که این گزاره‌ها ایشان را اقناع کرده است و تمامی کسانی که به کشتنِ حلّاج و آواره کردن بایزید کوشیده‌اند، و در طولِ تاریخ منکرانِ ایشان بوده‌اند، کسانی بوده‌اند که این گزاره‌ها آنان را اقناع نکرده است.
Ali Yeganeh
۳
مرا دلی‌ست که هروقت کان غمین نشود به غمگنان شود و غم فراز گیرد وام.
مروارید ابراهیمیان
۳
ردّ و قبولِ «شطح» ردّ و قبول «علمی و منطقی» نیست. ردّ و قبولِ «هنری» و «اقناعی» است.
مروارید ابراهیمیان
۲
چنان که ملاحظه می‌شود، «آدم»، که در روایتِ مؤلف ما فرزند بایزید از همسری به نام حِرّه دهستانیه است، کسی نیست جز برادرِ بایزید، که بر طبق روایات قدیم سه برادر بودند: بایزید، آدم و علی. و آنها که در دوره‌های بعد خواسته‌اند خود را از فرزندان بایزید، عارف نامدار و سلطان العارفین، به شمار آورند این نسبت را اختراع کرده‌اند و «آدم» برادرِ بایزید را تبدیل به پسرِ او، از همسری به نام حُرّه دهستانیه، کرده‌اند.
zare
۲
و هم ازو شنیدم که می‌گفت هر روز که در آن بایزید وَجْدی نداشت و بلایی بدو نمی‌رسید و دشواریی نمی‌دید پروردگار خویش را ندا می‌داد که اِلاهی امروز نانِ مرا فرستادی و بلای مرا نفرستادی که با آن نان خورش کنم. گفت که پیوسته از خدای بلا می‌خواست و کیا داعی، رحمه‌الله، آنگاه که حدیث بلای مردان و ابدال می‌کرد این بیت پارسی را می‌خواند: مرا دلی‌ست که هروقت کان غمین نشود به غمگنان شود و غم فراز گیرد وام.
فرح
۲
گفت: «در آغاز کار در غلط افتادم. پنداشتم که این منم که یادِ او می‌کنم، حال آنکه او بود، که قبل از یاد کردِ من، یادِ من می‌کرد. و می‌پنداشتم که من در طلبِ اویم حال آنکه او در طلب من بود پیش از طلبِ من و می‌پنداشتم که من او را می‌شناسم، حال آنکه او بود که مرا می‌شناخت از آن پیشتر که من او را بشناسم و می‌پنداشتم که من او را دوست می‌دارم حال آنکه او بود که مرا دوست می‌داشت، پیش از آنکه من او را دوست بدارم. می‌پنداشتم که این منم که پرستش او می‌کنم، حال آنکه او بود که همه خلایق زمین را در خدمتِ من درآورده بود.»
سعید کریمی
۱
«شبی به جستجوی دل خویش پرداختم و آن را نیافتم. سحرگاه می‌شنیدم که یکی مرا می‌گفت: اینک آنجاست! جز ما را می‌طلبی؟»
کاربر ۱۲۷۰۵۵۱
۱
و بایزید گفت: «خدای را بندگانی ویژه‌اند که اگر یک ساعت بهشت را از دیدارِ خویش حجاب آنها کند آن‌گونه فریادخواهی کنند که دوزخیان از بهر رهایی از دوزخ.»
مروارید ابراهیمیان
۱
۱) تجربه عرفانی، مثل هر تجربه ذوقی و جمال‌شناسانه و هنریی، امری است شخصی. ۲) تجربه عرفانی، مثل هر تجربه ذوقی و هنریی، غیرقابل انتقال به دیگری است. ۳) تجربه عرفانی، مثل هر تجربه جمال‌شناسانه‌ای، غیرقابل تکرار است.
فرح
۱
بایزید را گفتند با که صحبت اختیار کنیم؟ گفت: «با آنکه چون بیمار شوی به بیمارپُرسی تو آید و چون گناه کنی توبه تو را درپذیرد.»
امین بهاگیر
۱
(بایزید گفت: «زنان را حال نیکوتر از ما است. زن به هر ماه پاک می‌شود و گاه باشد که در یک ماه دو بار پاک شود و از حیض غسل کند و ما در همه عمر، یک بار هم، پاک نمی‌شویم.»
ali73
۰
«معرفت در ذات حق جهل است، و علم در حقیقتِ معرفت جنایت. و اشارت از سوی اشارت‌کننده شرک است در اشارت.»
فرح
۰
گفت: «در طاعت‌ها آفاتی نهفته است که نیازی به جستجوی معاصی نیست.»
donye.book
۰
بنابراین، تجربه هنری غیرقابل انتقال به دیگری است و به همین دلیل غیرقابل تکرار است. لذّتی که شما از دیدن یک تابلو، امروز، می‌برید با لذّتِ دیدار شما، درفردا، ممکن است شباهت‌هایی هم داشته باشد، امّا دقیقاً یک تجربه نیست؛ زیرا در فاصله امروز تا فردا هزاران لحظه شاد و غمگین در درون شما روی خواهد داد که یک‌یک آنها بر نوعِ تجربه فردای شما تأثیر خاصِّ خود را دارد.