جملات زیبا از متن کتاب گریه‌های امپراتور | طاقچه
تصویر جلد کتاب گریه‌های امپراتور
off
٪۳۰
subscriptionAvailable

کتاب گریه‌های امپراتور

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۳۴۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
فاضل نظری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Aysan
۶۴۹
تلخ و شیرین جهان چیزی به جز یک خواب نیست مرگ پایان می‌دهد یک روز این کابوس را
ژنرالیسم
۳۲۹
تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست! از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار
اِیْ اِچْ|
۲۸۹
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم
zaynab
۲۴۷
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست
محمدرضا میرباقری
۱۹۵
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه‌ای‌ست که قربانی‌ات کنند
اِیْ اِچْ|
۱۸۳
هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن! بخند! گر چه تو با خنده هم غم‌انگیزی
Mahya
۱۶۹
بی‌قرار توام و در دل تنگم گله‌هاست
پروانه ای در باد
۱۵۰
آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده‌ست دل به یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد
فاطمه
۱۴۵
تلخ و شیرین جهان چیزی به جز یک خواب نیست مرگ پایان می‌دهد یک روز این کابوس را
Mahya
۱۴۴
بی‌قرار توام و در دل تنگم گله‌هاست آه! بی‌تاب شدن عادت کم‌حوصله‌هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟ » بال«وقتی قفس پر زدن چلچله‌هاست بی‌تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله‌هاست باز می‌پرسمت از مسئله دوری و عشق و سکوت تو جواب همه مسئله‌هاست
اِیْ اِچْ|
۱۳۸
زمین از آمدن برف تازه خشنود است من از شلوغی بسیار ردّپا بیزار
کاربر ۶۳۰۵۳۱۷
۹۸
در غلغله جمعی و » تنها«شده‌ای باز آن‌قدر که در پیرهنت نیز غریبی
فریماه کریم‌زاده
۹۴
به غم دچار چنانم که غم دچار من است
مادربزرگ💝
۹۱
تو را خدا به زمین هدیه داده، چون باران که آسمان و زمین را به هم بیامیزی
Aysan
۸۸
بی‌تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله‌هاست
اِیْ اِچْ|
۸۷
در غلغله جمعی و » تنها«شده‌ای باز آن‌قدر که در پیرهنت نیز غریبی
•Nastaran•
۸۴
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست
هانی
۸۳
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب ماه را می‌شود از حافظه آب گرفت؟!
ali
۷۰
باز می‌پرسمت از مسئله دوری و عشق و سکوت تو جواب همه مسئله‌هاست
صالح:)
۶۹
آسمانی شدن از خاک بریدن می‌خواست بی‌سبب نیست که فواره فروریختنی‌ست
Hedieh
۶۸
تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست! از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار
SARA
۶۱
آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده‌ست دل به یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد
gazaliolon
۵۸
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
آسمان
۵۷
آسمانی شدن از خاک بریدن می‌خواست
هانی
۵۵
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست
هانی
۵۳
یک روز دو دلباخته بودیم من و تو! اکنون تو ز من دلزده‌ای! من ز تو دلتنگ
reza
۵۲
هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد
ز غوغای جهان فارغ:)
۵۲
بارم که روی شانه عالم زیادی‌ام
سیّد جواد
۵۰
در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار تا گفتم السلام علیکم... شروع شد
SARA
۴۸
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دِلم ثانیه‌ای بند نشد