
٪۵۰
کتاب گریههای امپراتور
پدیدآورندگان:
فاضل نظریانتشارات:
انتشارات سوره مهر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Aysan
۶۴۵
تلخ و شیرین جهان چیزی به جز یک خواب نیست
مرگ پایان میدهد یک روز این کابوس را
ژنرالیسم
۳۱۹
تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار
اِیْ اِچْ|
۲۸۵
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم
zaynab
۲۴۴
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصلههاست
محمدرضا میرباقری
۱۹۱
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهایست که قربانیات کنند
اِیْ اِچْ|
۱۸۱
هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن!
بخند! گر چه تو با خنده هم غمانگیزی
Mahya
۱۶۵
بیقرار توام و در دل تنگم گلههاست
پروانه ای در باد
۱۴۶
آنچه را عقل به یک عمر به دست آوردهست
دل به یک لحظه کوتاه به هم میریزد
فاطمه
۱۴۲
تلخ و شیرین جهان چیزی به جز یک خواب نیست
مرگ پایان میدهد یک روز این کابوس را
Mahya
۱۴۰
بیقرار توام و در دل تنگم گلههاست
آه! بیتاب شدن عادت کمحوصلههاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصلههاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟
» بال«وقتی قفس پر زدن چلچلههاست
بیتو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزلههاست
باز میپرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئلههاست
اِیْ اِچْ|
۱۳۸
زمین از آمدن برف تازه خشنود است
من از شلوغی بسیار ردّپا بیزار
کاربر ۶۳۰۵۳۱۷
۹۸
در غلغله جمعی و » تنها«شدهای باز
آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی
فریماه کریمزاده
۹۱
به غم دچار چنانم که غم دچار من است
مادربزرگ💝
۹۰
تو را خدا به زمین هدیه داده، چون باران
که آسمان و زمین را به هم بیامیزی
اِیْ اِچْ|
۸۶
در غلغله جمعی و » تنها«شدهای باز
آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی
Aysan
۸۶
بیتو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزلههاست
•Nastaran•
۸۲
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصلههاست
هانی
۸۰
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را میشود از حافظه آب گرفت؟!
ali
۷۰
باز میپرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئلههاست
صالح:)
۶۸
آسمانی شدن از خاک بریدن میخواست
بیسبب نیست که فواره فروریختنیست
Hedieh
۶۸
تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار
SARA
۶۱
آنچه را عقل به یک عمر به دست آوردهست
دل به یک لحظه کوتاه به هم میریزد
gazaliolon
۵۸
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
آسمان
۵۷
آسمانی شدن از خاک بریدن میخواست
هانی
۵۵
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصلههاست
هانی
۵۲
یک روز دو دلباخته بودیم من و تو!
اکنون تو ز من دلزدهای! من ز تو دلتنگ
ز غوغای جهان فارغ:)
۵۲
بارم که روی شانه عالم زیادیام
reza
۵۱
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
سیّد جواد
۵۰
در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم... شروع شد
SARA
۴۷
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دِلم ثانیهای بند نشد
