جملات زیبا از متن کتاب ضد | طاقچه
تصویر جلد کتاب ضدsubscriptionAvailable

کتاب ضد

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۲۰۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
فاضل نظری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mohan
۷۱۸
همراه بسیار است، اما همدمی نیست مثل تمام غصه‌ها، این هم غمی نیست
🌱
۲۶۷
برکه‌ای گفت به خود، ماه به من خیره شده‌است ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته‌ام
مستورع
۲۰۳
در این فکرم که در پایان این تکرار پی‌درپی اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست
م.حکیمی
۱۷۲
چقدر چون همگان، مثل دیگران باشم به جای عشق، به دنبال آب و نان باشم اگر پرنده مرا آفریده‌اند چرا قفس بسازم و در بند آشیان باشم
ali
۱۷۱
من از سرمایهٔ عالم همین یک «قلب» را دارم
ویکتـوریـا
۱۵۰
قصهٔ فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به‌دست آوردن از کشورگشایی بهتر است
محدثه
۱۳۴
غرض رنجیدن ما بود - از دنیا - که حاصل شد مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا
Parinaz
۱۲۹
خدا کسی‌است که باید به عشق او برسی خدا کسی که از آن سخت می‌هراسی نیست
مستورع
۱۲۴
چشم‌انتظار حادثه‌ای ناگهان مباش با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر
محدثه
۱۱۸
چه شوری بهتر از برخورد برق چشم‌ها باهم نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن
•Nastaran•
۱۱۲
مپرس از من چرا در پیلهٔ مهر تو محبوسم که عشق از پیله‌های مرده هم پروانه می‌سازد
مینا
۱۰۲
گر عشق مقصد است خوشا لذت مسیر
nia
۹۴
به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن
منتظر
۷۴
هر لحظهٔ همراهی ما خاطره‌ای بود اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی
SARA
۶۹
کاش دست دوستی هرگز نمی‌دادی به من «آرزوی وصل» از «بیم جدایی» بهتر است
هُـــو
۶۸
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
کاربر ۳۸۱۸۲۹۰
۶۲
حرف منّت نیست اما صد برابر پس گرفت گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود
فریماه کریم‌زاده
۶۰
داوری عادل‌تر از تاریخ در تاریخ نیست نور هرگز در شب ظلمت نمی‌گردد هلاک
ساده بگیر همه چیز را🌿
۵۵
برکه‌ای گفت به خود، ماه به من خیره شده‌است ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته‌ام
بانوی نویسنده
۵۴
مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصهٔ فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به‌دست آوردن از کشورگشایی بهتر است
MrM
۵۳
ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود
•Nastaran•
۵۳
مگو شرط دوام دوستی دوری‌است باور کن همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می‌سازد
مادربزرگ💝
۴۹
برف غمخوار من به خانهٔ غم‌ها خوش آمدی با من به جمع مردم تنها خوش آمدی بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند می‌بینمت برای تماشا خوش آمدی راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیست ای دل به آخرین شب دنیا خوش آمدی پایان ماجرای دل و عشق روشن است ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی با برف پیری‌ام سخنی غیر از این نبود منّت گذاشتی به سر ما خوش آمدی ای عشق! ای عزیزترین میهمان عمر دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
.
۴۹
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم یک آه و کشیدیم رسیدیم به معراج
عشق شعر
۴۷
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم از سایهٔ سنگین تو من کمترم آیا؟! بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
آفتاب
۴۵
به فکر هیچ‌کسی جز خودت مباش ای دل که خودشناسی تو جز خداشناسی نیست
آسمان :)
۴۴
عقل برمی‌گشت راهی را که دل پیموده بود
Aysan
۴۴
عقل ظاهربین، چه تردید عجیبی ساخته‌است
aryan
۴۴
داد از این طرز مسلمانی که هرکس در نظر قبله را می‌جوید اما از خدا برگشته است خیمه خورشید را «دین‌دارها» آتش زدند آه معنای حقیقت تا کجا برگشته است
SARA
۴۱
رنج فراق هست و امید وصال نیست این «هست و نیست» کاش که زیر و زبر شود