جملات زیبای کتاب ضد | طاقچه
تصویر جلد کتاب ضد

بریده‌هایی از کتاب ضد

نویسنده:فاضل نظری
امتیاز
۴.۴از ۱۶۶ رأی
۴٫۴
(۱۶۶)
همراه بسیار است، اما همدمی نیست مثل تمام غصه‌ها، این هم غمی نیست
mohan
برکه‌ای گفت به خود، ماه به من خیره شده‌است ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته‌ام
🌱
در این فکرم که در پایان این تکرار پی‌درپی اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست
مستورع
چقدر چون همگان، مثل دیگران باشم به جای عشق، به دنبال آب و نان باشم اگر پرنده مرا آفریده‌اند چرا قفس بسازم و در بند آشیان باشم
م.حکیمی
من از سرمایهٔ عالم همین یک «قلب» را دارم
ali
قصهٔ فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به‌دست آوردن از کشورگشایی بهتر است
ویکتـوریـا
چشم‌انتظار حادثه‌ای ناگهان مباش با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر
مستورع
خدا کسی‌است که باید به عشق او برسی خدا کسی که از آن سخت می‌هراسی نیست
Parinaz
مپرس از من چرا در پیلهٔ مهر تو محبوسم که عشق از پیله‌های مرده هم پروانه می‌سازد
نَــسـی
گر عشق مقصد است خوشا لذت مسیر
مینا
به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن
nia
هر لحظهٔ همراهی ما خاطره‌ای بود اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی
منتظر
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
هُـــو
کاش دست دوستی هرگز نمی‌دادی به من «آرزوی وصل» از «بیم جدایی» بهتر است
SARA
حرف منّت نیست اما صد برابر پس گرفت گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود
کاربر ۳۸۱۸۲۹۰
برکه‌ای گفت به خود، ماه به من خیره شده‌است ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته‌ام
رزا غرق در کتاب:)
ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود
MrM
مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصهٔ فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به‌دست آوردن از کشورگشایی بهتر است
بانوی نویسنده
برف غمخوار من به خانهٔ غم‌ها خوش آمدی با من به جمع مردم تنها خوش آمدی بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند می‌بینمت برای تماشا خوش آمدی راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیست ای دل به آخرین شب دنیا خوش آمدی پایان ماجرای دل و عشق روشن است ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی با برف پیری‌ام سخنی غیر از این نبود منّت گذاشتی به سر ما خوش آمدی ای عشق! ای عزیزترین میهمان عمر دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
مادربزرگ💝
مگو شرط دوام دوستی دوری‌است باور کن همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می‌سازد
نَــسـی
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم یک آه و کشیدیم رسیدیم به معراج
.
عقل ظاهربین، چه تردید عجیبی ساخته‌است
Aysan
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم از سایهٔ سنگین تو من کمترم آیا؟! بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
عشق شعر
به فکر هیچ‌کسی جز خودت مباش ای دل که خودشناسی تو جز خداشناسی نیست
آفتاب
رنج فراق هست و امید وصال نیست این «هست و نیست» کاش که زیر و زبر شود
SARA
عقل برمی‌گشت راهی را که دل پیموده بود
آسمان :)
مگو شرط دوام دوستی دوری‌است باور کن همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می‌سازد
molkeiran
در این دوزخ به جز تردید راهی تا حقیقت نیست
min
جز خودم هیچ‌کسی در غم تنهایی من مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت
رزا غرق در کتاب:)
در این دریا، چه می‌جویند ماهی‌های سرگردان مرا آزاد می‌خواهی؟ به تنگ خویش برگردان مرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادی اگر این است آزادی مرا بی‌بال و پر گردان دعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست خداوندا دعای دوستان را بی‌اثر گردان من از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده‌ام ای عشق طلسمی را که بر من بسته بودی، بسته‌تر گردان به جای اینکه هیزم بر اجاقی تازه بگذاری همین خاکستر افسرده را زیر و زبر گردان من از سرمایهٔ عالم همین یک «قلب» را دارم اگر چیزی دگر مانده است، آن را هم هدر گردان در این دوزخ به جز تردید راهی تا حقیقت نیست مرا در آتش تردیدهایم شعله‌ور گردان
pedram

حجم

۴۰٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۲

تعداد صفحه‌ها

۱۱۲ صفحه

حجم

۴۰٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۲

تعداد صفحه‌ها

۱۱۲ صفحه

قیمت:
۳۰۰,۰۰۰
۱۵۰,۰۰۰
۵۰%
تومان