جملات زیبای کتاب ضد | طاقچه
تصویر جلد کتاب ضد
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب ضد

نوع کتاب
۴.۴(از ۱۹۶ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
فاضل نظری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mohan
۷۱۲
همراه بسیار است، اما همدمی نیست مثل تمام غصه‌ها، این هم غمی نیست
🌱
۲۶۴
برکه‌ای گفت به خود، ماه به من خیره شده‌است ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته‌ام
مستورع
۲۰۲
در این فکرم که در پایان این تکرار پی‌درپی اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست
م.حکیمی
۱۶۷
چقدر چون همگان، مثل دیگران باشم به جای عشق، به دنبال آب و نان باشم اگر پرنده مرا آفریده‌اند چرا قفس بسازم و در بند آشیان باشم
ali
۱۶۲
من از سرمایهٔ عالم همین یک «قلب» را دارم
ویکتـوریـا
۱۴۵
قصهٔ فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به‌دست آوردن از کشورگشایی بهتر است
محدثه
۱۲۹
غرض رنجیدن ما بود - از دنیا - که حاصل شد مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا
Parinaz
۱۲۳
خدا کسی‌است که باید به عشق او برسی خدا کسی که از آن سخت می‌هراسی نیست
مستورع
۱۲۰
چشم‌انتظار حادثه‌ای ناگهان مباش با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر
محدثه
۱۱۳
چه شوری بهتر از برخورد برق چشم‌ها باهم نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن
•Nastaran•
۱۰۹
مپرس از من چرا در پیلهٔ مهر تو محبوسم که عشق از پیله‌های مرده هم پروانه می‌سازد
مینا
۱۰۰
گر عشق مقصد است خوشا لذت مسیر
nia
۹۱
به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن
منتظر
۷۳
هر لحظهٔ همراهی ما خاطره‌ای بود اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی
SARA
۶۹
کاش دست دوستی هرگز نمی‌دادی به من «آرزوی وصل» از «بیم جدایی» بهتر است
هُـــو
۶۸
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
کاربر ۳۸۱۸۲۹۰
۶۰
حرف منّت نیست اما صد برابر پس گرفت گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود
فریماه کریم‌زاده
۵۷
داوری عادل‌تر از تاریخ در تاریخ نیست نور هرگز در شب ظلمت نمی‌گردد هلاک
ساده بگیر همه چیز را🌿
۵۵
برکه‌ای گفت به خود، ماه به من خیره شده‌است ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته‌ام
MrM
۵۴
ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود
بانوی نویسنده
۵۲
مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصهٔ فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به‌دست آوردن از کشورگشایی بهتر است
•Nastaran•
۵۰
مگو شرط دوام دوستی دوری‌است باور کن همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می‌سازد
مادربزرگ💝
۴۸
برف غمخوار من به خانهٔ غم‌ها خوش آمدی با من به جمع مردم تنها خوش آمدی بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند می‌بینمت برای تماشا خوش آمدی راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیست ای دل به آخرین شب دنیا خوش آمدی پایان ماجرای دل و عشق روشن است ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی با برف پیری‌ام سخنی غیر از این نبود منّت گذاشتی به سر ما خوش آمدی ای عشق! ای عزیزترین میهمان عمر دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
.
۴۶
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم یک آه و کشیدیم رسیدیم به معراج
عشق شعر
۴۶
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم از سایهٔ سنگین تو من کمترم آیا؟! بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
Aysan
۴۳
عقل ظاهربین، چه تردید عجیبی ساخته‌است
آسمان :)
۴۱
عقل برمی‌گشت راهی را که دل پیموده بود
آفتاب
۴۱
به فکر هیچ‌کسی جز خودت مباش ای دل که خودشناسی تو جز خداشناسی نیست
aryan
۴۱
داد از این طرز مسلمانی که هرکس در نظر قبله را می‌جوید اما از خدا برگشته است خیمه خورشید را «دین‌دارها» آتش زدند آه معنای حقیقت تا کجا برگشته است
SARA
۴۱
رنج فراق هست و امید وصال نیست این «هست و نیست» کاش که زیر و زبر شود