بهترین جملات زیبا و معروف از کتاب یک انسان، یک حیوان | طاقچه
تصویر جلد کتاب یک انسان، یک حیوان

بریده‌هایی از کتاب یک انسان، یک حیوان

نویسنده:ژروم فراری
انتشارات:نشر چشمه
دسته‌بندی:
امتیاز:
۳.۴از ۱۰ رأی
۳٫۴
(۱۰)
زمانی آدم‌ها به بیابان می‌رفتند تا خدا را جست‌وجو کنند. آن‌جا، ریشهٔ گیاهان تلخ را می‌خوردند تا رنج تشنگی بکشند، خود را حقیر می‌کردند، با صدای بلند در برابر تپه‌های ماسه‌ای حرف می‌زدند و سعی می‌کردند با عقرب‌ها مأنوس شوند، از تنهایی و انزوا می‌گریستند، زیرا هیچ شیطانی نمی‌آمد تا آن‌ها را فریب دهد و عشق و ایمان بی‌ثمرشان را آزمایش کند. آن‌ها خدا را پیدا نمی‌کردند. آن‌ها چیزی جز بزرگی روح و روان نمی‌یافتند. از نظر آن‌ها خدا همان وسعت روح و روان بود.
lordartan
چگونه باید زندگی را زنده نگه داشت.
"میترا"
ای کاش آخرین گلوله بر پیشانی جنگ بخورد.
.ً..
انسان برای زندگی به چیزی بزرگ‌تر و قوی‌تر از خود نیاز دارد. مهم نیست چه چیزی باشد. این نیاز انسان به همان اندازهٔ نظام کائنات، قانونمند و ابدی است.
Mary gholami
فتح زندان خویشتن بزرگ‌ترین رسالت انسان معاصر است که جز با رسیدن به ارزش‌های انسانی میسر نخواهد شد.
.ً..
هنگامی که دریافتم جدایی و وصل تو یکی است، دوری‌ات را تاب آوردم، گویی جدایی همواره در وجود من است، وقتی عشق، یقین زندگی است، احساس جدایی معنایی نخواهد داشت، تویی که ما را به خلوص و پاکی بی‌پایان رهنمونی، و یک عاشق واقعی جز در برابر تو، سر فرود نمی‌آورد. حسین بن منصور حلاج
خشایار
انسان برای زندگی به چیزی بزرگ‌تر و قوی‌تر از خود نیاز دارد. مهم نیست چه چیزی باشد. این نیاز انسان به همان اندازهٔ نظام کائنات، قانونمند و ابدی است.
خشایار
دلم می‌خواست به تو بگویم نگاه کن؛ این سرزمین مادری توست، در خشونت‌های طاقت‌فرسا و یکنواخت، در گردوغبار باروت، در صداهای شلیک، در فریادها و انفجارها، در خیابان‌ها و کوچه‌هایی که در آن اجسادی بی‌نام‌ونشان و بدون چهره در هرج‌ومرجی که گناهکار و بی‌گناه طبق حکم بدون دعوت عشق به خدا محو و نابود می‌شوند، پراکنده شده است.
خشایار
آن صبحی که برای اجرای حکم مجازات عشق به خدا، حسین بن منصور حلاج را برای اجابت دعایش از زندانی که در آن برای نیل به کمال مدت مدیدی عبادت می‌کرد، بیرون کشیدند، تو هم باید مثل او بودی. حلاج در همین کوچه‌ها راه رفته بود و خشم و تحسین مردم برایش بی‌تفاوت بود. او سرش را بلند کرد و نگاهش را به چوبهٔ دار دوخت و گفت «چنین است که با ابلیس قدح می‌نوشند.»
خشایار

حجم

۹۵٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۸۷ صفحه

حجم

۹۵٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۸۷ صفحه

قیمت:
۲۹,۰۰۰
۱۴,۵۰۰
۵۰%
تومان