
Mohammad
۳۷
آدم میتواند یک عمر زندگی کند، بیآنکه بداند چنین کتابهایی وجود دارند، کتابهایی که تمام زندگیتان را مثل کف دست نشانتان میدهند
Mohammad
۳۱
فقط کتابهایی را میخوانم که انگار خودم آنها را نوشتهام، انگار کم و بیش آنچه را در دل داشتهام، در آنها آوردهام، آنگونه که بوده، خوب یا بد، همه چیز را به آن شکلی که بوده بهطور کامل به مردم نشان دادهام، با همهٔ جزئیات
Mohammad
۲۵
دوست داشتن را بلدم و میتوانم دوست داشته باشم، اما فقط همین، کار دیگری از دستم ساخته نیست
Mohammad Javad
۱۹
آدم میتواند یک عمر زندگی کند، بیآنکه بداند چنین کتابهایی وجود دارند، کتابهایی که تمام زندگیتان را مثل کف دست نشانتان میدهند.
vafa
۱۴
افکاری هم که در سر دارم کمی عجیبند، انگار آنها هم جاییشان درد میکند،
Mohammad Javad
۸
امکانِ در آرامش زندگی کردن در گوشهای، برای هیچ کس وجود ندارد که نه کسی مزاحمش شود و نه او مزاحم کسی، هیچکس در کارها و زندگیات مداخلهای نکند، کسی نخواهد بفهمد در خانهات چه میکنی
مهسا نوری
۷
چرا، واقعا چرا برای بعضیها پیش از زادهشدن، سرنوشت برایشان خوشبختی را باید رقم بزند و برای عدهای دیگر دنیا، سرای بینوایی و تیره روزی باشد؟ این واقعیت هم وجود دارد که خوشبختی بیشتر وقتها به کسانی رو میآورد که سزاوارش نیستند.
*Eli*
۶
خاطرهها چه تلخ باشند و چه شیرین، آدم را زجر میدهند، یا دست کم برای من اینطور است؛
Saeid
۶
کبوتر قشنگم، تسلادهندهٔ کوچک نازنینم
نجمه
۵
دوست داشتن را بلدم و میتوانم دوست داشته باشم، اما فقط همین، کار دیگری از دستم ساخته نیست
Aseman
۵
خاطرهها چه تلخ باشند و چه شیرین، آدم را زجر میدهند
AS4438
۴
تیرهروزی بیماریای مسری است. بیچارهها و تهیدستها باید از یکدیگر بپرهیزند تا بیشتر از این بیچاره و تهیدست نشوند.
Saeid
۳
از قلب پاک و فرشتهوارتان مطمئنم
Saeid
۳
در ذهنم، لبخند دلپذیر شما، فرشتهٔ من، لبخند چنان دلنواز و مهربانانهتان کاملا درخشان است
Saeid
۳
پشت میزم کار میکنم، میخوابم، بیدار میشوم، میدانم که شما آنجا توی اتاقتان به من فکر میکنید، مرا از یاد نمیبرید
AS4438
۲
چرا سرنوشت بیرحم باید این همه به شما سخت بگیرد؟
نجمه
۲
ادبیات نگو، مربا بگو، شیرین و دلچسب، قشنگ مثل گلها، باور کنید، صفحهها را که باهم جمع کنید، یک دسته گل میشوند
Tiyara_banani
۲
آدم در جایی که به آن عادت دارد خود را خیلی راحتتر احساس میکند: حتا اگر بدبخت باشد، باز بهتر است.
Saeid
۲
با تمام وجود دوستتان دارم
Aniki
۲
ادبیات نگو، مربا بگو، شیرین و دلچسب، قشنگ مثل گلها، باور کنید، صفحهها را که باهم جمع کنید، یک دسته گل میشوند.
Mohammad Javad
۱
ادبیات یک تابلو است، یعنی دیدگاهی خاص، یک تابلو و یک آینه. بیان احساسها، انتقادی ظریفانه، سرمشقی مستند برای اخلاق.
Zeina🌸💕
۱
آه وارنکا، وقتی بچهای در فکر فرو میرود، خوشم نمیآید، صحنهٔ ناخوشایندی است. عروسکی پارچهای روی زمین افتاده. دخترک با آن بازی نمیکند و انگشتش را روی لبهایش گذاشته از جایش تکان نمیخورد. صاحبخانه آبنباتی به او داده، آن را گرفته، اما نخورده است. خیلی غمناک است، وارنکا، اینطور نیست؟
Zeina🌸💕
۱
دوست داشتن را بلدم و میتوانم دوست داشته باشم، اما فقط همین، کار دیگری از دستم ساخته نیست
نجمه
۱
اما زمانی هم میرسد که آدم قلبش از شعلهٔ گیج کنندهای سرشار است.
نجمه
۱
پوکروفسکی بیشتر وقتها کتابی به من میداد. من هم ابتدا برای اینکه خوابم نبرد، بعد با دقت و سرانجام آزمندانه آنها را میخواندم. ناگهان چشم اندازهای جدید فراوانی جلو دیدگانم گسترده شدند، چشم اندازهایی که تا آن موقع کوچکترین اطلاعی از آنها نداشتم. فکرهایی جدید، احساسهایی تازه، ناگهان همچون شطی گسترده و پرآب در دلم جاری شدند.
Aseman
۱
بیشتر وقتها آدم بدون هیچ دلیلی به نابودی خودش میکوشد، خود را از خاک، از تکهای چوب خشک پستتر میکند.
Tiyara_banani
۱
نگاه کردن به گذشته، خیلی ساده آدم را میترساند. و گذشته چنان دردناک است که فقط با بهیاد آوردنش، قلب آدم ریش میشود.
Tiyara_banani
۱
خیلی وقتها پیش میآید که آدم در احساسهایش سردرگم میشود و حتا به جنگ آنها میرود. اما زمانی هم میرسد که آدم قلبش از شعلهٔ گیج کنندهای سرشار است.
Tiyara_banani
۱
ادبیات یک تابلو است، یعنی دیدگاهی خاص، یک تابلو و یک آینه. بیان احساسها، انتقادی ظریفانه، سرمشقی مستند برای اخلاق.
Saeid
۱
روح من، گنج من، آهوی من