جملات زیبای کتاب یادداشت‌های زیرزمین و شب‌های روشن | طاقچه
تصویر جلد کتاب یادداشت‌های زیرزمین و شب‌های روشنsubscriptionAvailable

کتاب یادداشت‌های زیرزمین و شب‌های روشن

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۵۵ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Raymond
۶۳
وقتی آدم می‌بیند چاره‌ای جز تحمل کردن ندارد، تا چه حد خود را پست و حقیر احساس می‌کند.
pejman
۴۲
آه چه خوب می‌شد اگر آدم می‌توانست حتا برای مدت کوتاهی هم که شده، کورکورانه، بدون فکر کردن، بی‌آن‌که دنبال علتش بگردد، ضمن کنار گذاشتن هرگونه آگاهی درونی، خود را به‌دست احساسش بسپارد!
pejman
۳۵
روزی هم که آرزوهامان برآورده شوند، اولین کسی هستیم که از این بابت رنج می‌بریم.
مسافر
۳۲
آه، خداجان، یعنی یک لحظه شادکامی برای تمام عمر یک آدم کافی نیست؟...
Azade_sh
۲۱
آه چه خوب می‌شد اگر آدم می‌توانست حتا برای مدت کوتاهی هم که شده، کورکورانه، بدون فکر کردن، بی‌آن‌که دنبال علتش بگردد، ضمن کنار گذاشتن هرگونه آگاهی درونی، خود را به‌دست احساسش بسپارد!
pejman
۲۱
برای رنج‌تان هیچ احترامی قایل نیستید.
N.K.f...
۲۰
لذت‌بخش است که آدم در این قرنی که همه چیزش منفی است، چنین تعریف‌هایی دربارهٔ خودش بشنود.
خاک
۱۶
آدم‌ها فقط به رنج و ناراحتی‌هاشان می‌اندیشند و توجهی به خوشبختی‌شان ندارند. اگر به خوشبختی‌شان فکر کنند، خواهند دید که در هریک از مراحل زندگی‌شان خوشبختی هم یافت می‌شود.
Morteza Rahmani
۱۶
حال انسان کارش به کجا می‌کشد؟ درهرصورت هربار که به یکی از هدف‌هایش می‌رسد، احساس ملال می‌کند. اصرار دارد به هدفش برسد، اما به‌محض رسیدن دیگر خشنود نیست. این موضوع واقعآ خنده‌دار است.
علیرضا یونسی
۱۶
آدم خیالپرداز، بیهوده میان خاکستر خواب و خیال‌های گذشته‌اش کند و کاو می‌کند، میان این خاکستر دست کم جرقه‌ای را می‌جوید تا در آن بدمد و با آتشی جدید به قلب سرد شده‌اش گرما بخشد و در آن همهٔ چیزهایی را که در گذشته دلپذیر بوده‌اند بجوید
Arno
۱۳
شرایط دیگری هم مدام آزارم می‌دادند: متوجه می‌شدم که شبیه هیچ‌کس نیستم و هیچ‌کس هم به من شباهت ندارد. به خودم می‌گفتم: «من تنهایم، حال آن که «آن‌ها» یک گروهند!» بعد به فکر فرو می‌رفتم.
Hamid
۱۲
سر زانوی شلوارم لکهٔ زردرنگ بزرگی افتاده بود. پیش‌بینی می‌کردم که این لکه نُه‌دهم شخصیتم را از بین خواهد برد.
خاک
۱۲
زن و شوهر اگر واقعآ یک‌دیگر را دوست داشته باشند، هیچ‌کس، هیچ‌کس نباید بداند چه اتفاقی بین آن دو افتاده. مشاجره‌شان را بر سر هر موضوعی و یا هر علتی که باشد، نباید برای کسی تعریف کنند و حتا زن از مادرش نخواهد در این میان داوری کند.
Morteza Rahmani
۱۲
دعا می‌کنم آسمان بختت همواره درخشان و لبخند محبت‌آمیزت آرام باشد. سعادتی را که به قلب تنها و حق شناس دیگری بخشیده‌ای متبرک باد. آه، خداجان، یعنی یک لحظه شادکامی برای تمام عمر یک آدم کافی نیست؟...
Arno
۱۱
هر آدم شرافتمندی در زمان ما به اجبار فرومایه و برده است.
kazem1
۹
اول از همه من قادر به دوست داشتن کسی نیستم، چون، باز هم تکرار می‌کنم که دوست داشتن برای من مفهومش بدرفتاری و تسلط روحی داشتن نسبت به‌طرف است. هرگز هم نتوانسته‌ام عشق را به‌صورت دیگری برای خودم مجسم کنم. امروز به این نتیجه رسیده‌ام و گاهی به خودم می‌گویم اگر کسی می‌خواهد من دوستش داشته باشم، مفهومش این است که با کمال میل این حق را به من داده که با او بدرفتاری کنم و عذابش بدهم.
Morteza Rahmani
۹
میان خاطره‌هایی که هریک از ما آدم‌ها داریم، خاطراتی هستند که حاضر نیستیم برای کس دیگری جز دوستان‌مان تعریف کنیم، خاطرات دیگری هم هستند که حتا برای دوستان‌مان هم تعریف نخواهیم کرد و آن‌ها را فقط برای خودمان تکرار می‌کنیم، تازه برای خودمان هم کاملا محرمانه و سر به مُهر نگه می‌داریم.
Arno
۹
وقتی آدم می‌بیند چاره‌ای جز تحمل کردن ندارد، تا چه حد خود را پست و حقیر احساس می‌کند.
pejman
۹
اگر آدم کسی را دوست داشته باشد، از خوشبخت بودن هم می‌تواند چشم بپوشد.
kazem1
۸
انسان موجود ابلهی است، بی‌نهایت ابله، یا بهتر بگویم، بیش‌تر ناسپاس است تا ابله و به دشواری می‌توان موجودی ناسپاس‌تر از او یافت.
sobhan mohammadi
۸
ه‌خود می‌گفتم: «صورتم قشنگ نیست، بنابراین باید دست‌کم موقرانه، متفکرانه و به‌ویژه هوشمندانه باشد.»
Morteza Rahmani
۷
خوشبختی چه‌قدر آدم را زیبا می‌کند: دل مالامال عشق می‌شود! آدم چنین به‌نظرش می‌آید که آن‌چه را در دل دارد به دل دیگری انتقال می‌دهد و برعکس. دلش می‌خواهد همه چیز شاد و خندان باشد!
pejman
۷
رنج بردن! این تنها دلیل خودآگاهی است.
خاک
۶
به شما اطمینان می‌دهم آقایان که ذهنی بسیار روشن‌بین داشتن یک نوع بیماری است، بیماری‌ای کاملا واقعی. دارا بودن ذهنی معمولی برای زندگی روزمره‌مان کاملا کافی است.
خاک
۶
کدام یک به دیگری ترجیح دارد: خوشبختی‌ای مبتذل و مسکینانه یا رنج و دردی متعالی؟ بگویید ببینم کدام یک از آن دیگری ارزشمندتر است؟
Morteza Rahmani
۶
هرکسی می‌کوشد خود را کمروتر و نجوش‌تر از آن‌چه هست نشان دهد، انگار می‌ترسد احساس درونی‌اش را با ابراز سریع آن خدشه‌دار کند...
Arno
۶
در آن زمان بیست‌وچهار سال بیش‌تر نداشتم. زندگی‌ام شده بود همین چیزی که امروز هست: گرفته، نامنظم و به‌طرز وحشیانه‌ای منزوی. با هیچ‌کس ارتباطی نداشتم، با هیچ‌کس صحبتی نمی‌کردم و مدام در این فکر بودم که در گوشهٔ انزوایم تنها بمانم. در ساعت‌های کار در وزارت‌خانه، می‌کوشیدم به هیچ‌کس نگاه نکنم، اما متوجه بودم همکارانم مرا به‌صورت آدمی غیرعادی نگاه می‌کنند و حتا ــ همچنین حدس می‌زدم ــ برخوردشان با هم با گونه‌ای تنفر و انزجار همراه است.
pejman
۶
آدمی هوشمند هرگز نمی‌تواند موجودی خوار و خفیف شود و این کار فقط از دست آدمی بی‌شعور ساخته است.
Arno
۶
وقتی آدم می‌بیند چاره‌ای جز تحمل کردن ندارد، تا چه حد خود را پست و حقیر احساس می‌کند.
Morteza Rahmani
۵
آن‌چه را درست و منطقی بود، اما کسی به آن توجهی نداشت، به‌طرز بی‌رحمانه و احمقانه‌ای به باد تمسخر می‌گرفتند.