جملات زیبا از متن کتاب یک اتفاق مسخره | طاقچه
تصویر جلد کتاب یک اتفاق مسخره

کتاب یک اتفاق مسخره

۴.۱(از ۱۱۷ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر ماهی

قیمت:

۸۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
او استقامت مورچه‌ها را داشت: لانهٔ مورچه‌ها را خراب کنید، همان لحظه شروع می‌کنند به دوباره‌ساختنش. دوباره آن را خراب کنید، دوباره می‌سازندش. و همین‌طور الی آخر، خستگی‌ناپذیر. او هم موجودی بود لانه‌ساز و اهلی. می‌توانستی از چهره‌اش هم بخوانی که راهش را پیدا می‌کند، لانه‌اش را می‌سازد و حتی شاید چیزی برای روز مبادا ذخیره کند.
Elentari
۴۳
او می‌دانست، خیلی خوب هم می‌دانست، که باید مدت‌ها پیش آن‌جا را ترک می‌کرد. آری، باید می‌رفت، نه صرفآ برای آن‌که رفته باشد، بلکه برای نجات خودش.
kazem1
۳۸
گاه سیلی از قضاوت‌ها و افکار در لحظه‌ای به ذهن آدمی هجوم می‌آورد، در قالب پاره‌ای احساسات که نمی‌توان با کلمات بیانشان کرد
pejman
۳۴
احساس می‌کرد قدرت تحمل خیلی چیزها را دارد، اما سرنوشت مدام چنان او را غافلگیر می‌کرد که کم‌کم داشت دربارهٔ این قدرت به تردید می‌افتاد.
Azade_sh
۲۱
از شلختگی بیزار بود، همچنین از شادی افسارگسیخته، و این دومی را نوعی شلختگی اخلاقی می‌دانست.
Azade_sh
۲۰
صاحب‌منصبی عالی‌رتبه بود و دو ستارهٔ درخشان بر سینه داشت، اما هیچ ستاره‌ای در چشمانش نمی‌درخشید و میانه‌ای با خیالپردازی و رؤیابافی نداشت.
Azade_sh
۱۱
نویسنده همچنان با خشم وغضبی مهارناپذیر فریاد می‌زد: «بله، شما آمده‌اید تا انسان‌دوستی‌تان را به رخ بکشید! شما جشن و شادی همه را برهم زدید. پیاله پیاله شامپاین نوشیدید و حتی لحظه‌ای هم فکر نکردید این شامپاین برای کارمندی با ماهی ده روبل مواجب چقدر گران تمام می‌شود. به گمانم، شما از آن دسته مافوق‌هایی هستید که برای زنان زیردستان خود دندان تیز می‌کنند! تازه مطمئنم که رشوه‌بگیر هم هستید... بله، بله، بله!»
مماس
۹
«خب که چه! ما همه‌اش حرف می‌زنیم، اما همین که نوبت عمل می‌رسد، همه‌چیز پوچ و توخالی از آب درمی‌آید.
Faeze
۹
«تحمل کن، کبوترکم... تاب بیاور، عزیز دلم... باید تاب بیاوری تا درد و رنجت تمام شود.»
Faeze
۷
انسانیت شرط اول است... رفتار انسانی با زیردستان. نباید یادمان برود که آن‌ها هم آدمند. انسانیت همه‌چیز را نجات می‌دهد و خلاص می‌سازد
Pendar Ghorbani
۶
ما همه فریاد انسانیت و نوع‌دوستی سر می‌دهیم، اما قادر نیستیم دست به عملی قهرمانانه و متهورانه بزنیم. از خلق شاهکار عاجزیم
Faeze
۵
بسیاری از احساسات ما، وقتی به زبان عادی برگردانده می‌شوند، کاملا نامعقول و غیرموجه به نظر می‌رسند. به همین دلیل هم هست که هرگز لباس واقعیت به خود نمی‌پوشند.
ابوالفضل
۵
نفهمیدن سخت‌تر از فهمیدن است.
Pendar Ghorbani
۴
بله، آقا، ما همه فریاد انسانیت و نوع‌دوستی سر می‌دهیم، اما قادر نیستیم دست به عملی قهرمانانه و متهورانه بزنیم. از خلق شاهکار عاجزیم.
mahshid
۴
می‌دانیم که گاه سیلی از قضاوت‌ها و افکار در لحظه‌ای به ذهن آدمی هجوم می‌آورد، در قالب پاره‌ای احساسات که نمی‌توان با کلمات بیانشان کرد، خاصه کلام ادبی
میم. خ
۳
سرانجام، وقتی نسیم خنک و باطراوت صبحگاهی وزیدن گرفت، از جا برخاست، لرزان و کرخت خود را به تشک پر رساند که میان صندلی‌ها افتاده بود و بی‌آن‌که بستر را مرتب کند، بی‌آن‌که شمع را خاموش کند، حتی بی‌آن‌که بالشی زیر سر بگذارد، چهاردست وپا به رختخواب خزید و به خوابی مرگبار و سنگین فرورفت، سنگین همچون سرب، خوابی شبیه خواب محکومین به اعدام در واپسین شب عمر.
کیمیا
۳
او استقامت مورچه‌ها را داشت: لانهٔ مورچه‌ها را خراب کنید، همان لحظه شروع می‌کنند به دوباره‌ساختنش. دوباره آن را خراب کنید، دوباره می‌سازندش. و همین‌طور الی آخر، خستگی‌ناپذیر.
Pendar Ghorbani
۳
احساس می‌کرد قدرت تحمل خیلی چیزها را دارد، اما سرنوشت مدام چنان او را غافلگیر می‌کرد که کم‌کم داشت دربارهٔ این قدرت به تردید می‌افتاد.
mahshid
۳
گهگاه حملات بیمارگونهٔ عذاب وجدان به جانش می‌افتاد و حتی بر سر موضوعی بی‌اهمیت غرق پشیمانی می‌شد.
Fatemeh
۳
هرچه بیش‌تر به یاد می‌آورد، بیش‌تر و بیش‌تر غرق فکر می‌شد.
Faeze
۲
ما همه فریاد انسانیت و نوع‌دوستی سر می‌دهیم، اما قادر نیستیم دست به عملی قهرمانانه و متهورانه بزنیم. از خلق شاهکار عاجزیم.
کاربر نیوشک
۲
ضمنآ اصلا منظور مرا نفهمید. اما چطور نفهمید؟ نفهمیدن سخت‌تر از فهمیدن است.
sahar
۲
بسیاری از احساسات ما، وقتی به زبان عادی برگردانده می‌شوند، کاملا نامعقول و غیرموجه به نظر می‌رسند.
کاربر ۲۹۲۱۷۷۶
۲
دو ستارهٔ درخشان بر سینه داشت، اما هیچ ستاره‌ای در چشمانش نمی‌درخشید و میانه‌ای با خیالپردازی و رؤیابافی نداشت.
جغد فلسفه
۲
نفهمیدن سخت‌تر از فهمیدن است.
جغد فلسفه
۲
او استقامت مورچه‌ها را داشت: لانهٔ مورچه‌ها را خراب کنید، همان لحظه شروع می‌کنند به دوباره‌ساختنش. دوباره آن را خراب کنید، دوباره می‌سازندش. و همین‌طور الی آخر، خستگی‌ناپذیر.
mahshid
۲
او استقامت مورچه‌ها را داشت: لانهٔ مورچه‌ها را خراب کنید، همان لحظه شروع می‌کنند به دوباره‌ساختنش. دوباره آن را خراب کنید، دوباره می‌سازندش. و همین‌طور الی آخر، خستگی‌ناپذیر.
Faeze
۲
«بیا، عزیز دل. دست و رویت را بشور. دست ورونشسته که نمی‌شود...»
Faeze
۲
نفهمیدن سخت‌تر از فهمیدن است. مسئلهٔ اصلی این است که من به یقین رسیده‌ام. در عمق وجودم به یقین رسیده‌ام. انسانیت... نوع‌دوستی. انسان را به خودش بازمی‌گرداند... منزلت شخص را احیا می‌کند و آن‌گاه... می‌شود با این مادهٔ اولیهٔ آماده دست‌به‌کار شد.
Faeze
۲
می‌دانیم که گاه سیلی از قضاوت‌ها و افکار در لحظه‌ای به ذهن آدمی هجوم می‌آورد، در قالب پاره‌ای احساسات که نمی‌توان با کلمات بیانشان کرد، خاصه کلام ادبی. اما ما تلاش می‌کنیم تمامی این احساسات قهرمانمان را به کلام درآوریم و دست‌کم جوهر و چکیدهٔ آن‌ها را به خواننده نشان دهیم، یعنی ناگزیرترین، معقول‌ترین و موجه‌ترین بخش این احساسات را. چون بسیاری از احساسات ما، وقتی به زبان عادی برگردانده می‌شوند، کاملا نامعقول و غیرموجه به نظر می‌رسند. به همین دلیل هم هست که هرگز لباس واقعیت به خود نمی‌پوشند. با این حال، این قبیل احساسات در همهٔ آدم‌ها دیده می‌شود. طبیعتآ احساسات و افکار ایوان ایلیچ کم وبیش پراکنده و ازهم‌گسیخته بود، اما خب، شما که می‌دانید چرا.
Faeze
۱