شغل به آدم کلی چیز برای فکرکردن میدهد و زندگی آدم را سرشارتر میکند، مخصوصآ وقتی شغل آدم با ادبیات گره خورده باشد.»
re8za8
به او بگویید هیچچیز بدی را دربارهٔ او هرگز باور نکردم.
Saeed Hoseinikhoo
کتاب من دربارهٔ جامعهٔ فرهیختهای است که چون دروغگویی پیشه میکند، کمکم آگاهیاش را از کف میدهد.
Shirin
«ما ادبا مدتهاست متوجه شدهایم منصفترین داور کارهایمان ماشیننویسها هستند. آنها کاملا خودجوش نظر میدهند و ذهنشان مثل رفقای منتقد و ویراستارانمان جهتگیری قبلی ندارد...»
Rahele Kia
با خوشدلی به همسر مرد پلیس که داشت ظرف میشست گفت: «چه حیف که شغلی نداری. شغل به آدم کلی چیز برای فکرکردن میدهد و زندگی آدم را سرشارتر میکند، مخصوصآ وقتی شغل آدم با ادبیات گره خورده باشد.»
Rahele Kia
از خیابانی گذشت و به چپ پیچید و به ساحل رود رسید. حالا دیگر هوا روشن شده بود. چراغهای برق خیابان، روی پل لیتینی، آهسته و بیسروصدا خاموش شدند. نوا پر بود از انبوه برف کثیف زردرنگ. سوفیا پتروونا با خودش فکر کرد: «لابد همهٔ برف شهر را، از همهٔ محلهها، میآورند اینجا خالی میکنند.»
Rahele Kia
ناتاشا پشت خم کرده و به دیواری تکیه داده بود که رویش نوشته بود: «پرچم مشروعیت انقلابی در اهتزاز باد!»
Rahele Kia
هر فردی را یک دیوار وحشت از همهٔ افراد دیگری جدا میکرد که عینآ همان بلا داشت سرشان میآمد.
Rahele Kia
شب پیش، توی صف، یکی از زنها به زنی دیگر حرفی زده بود که سوفیا پتروونا هم آن را شنیده بود. گفته بود: «فایدهای ندارد
به انتظار برگشتنش باشی! آدمهایی که اینجا زندانیشان میکنند هیچوقت برنمیگردند.»
Rahele Kia
ناتاشا پشت خم کرده و به دیواری تکیه داده بود که رویش نوشته بود: «پرچم مشروعیت انقلابی در اهتزاز باد!»
Rahele Kia