جملات زیبای کتاب سوفیا پتروونا | طاقچه
تصویر جلد کتاب سوفیا پترووناsubscriptionAvailable

کتاب سوفیا پتروونا

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۲۷ رأی)
انتشارات: 
نشر ماهی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Saeed Hoseinikhoo
۶
به او بگویید هیچ‌چیز بدی را دربارهٔ او هرگز باور نکردم.
re8za8
۴
شغل به آدم کلی چیز برای فکرکردن می‌دهد و زندگی آدم را سرشارتر می‌کند، مخصوصآ وقتی شغل آدم با ادبیات گره خورده باشد.»
Shirin
۲
کتاب من دربارهٔ جامعهٔ فرهیخته‌ای است که چون دروغگویی پیشه می‌کند، کم‌کم آگاهی‌اش را از کف می‌دهد.
Rahele Kia
۱
«ما ادبا مدت‌هاست متوجه شده‌ایم منصف‌ترین داور کارهایمان ماشین‌نویس‌ها هستند. آن‌ها کاملا خودجوش نظر می‌دهند و ذهنشان مثل رفقای منتقد و ویراستارانمان جهت‌گیری قبلی ندارد...»
Rahele Kia
۱
با خوشدلی به همسر مرد پلیس که داشت ظرف می‌شست گفت: «چه حیف که شغلی نداری. شغل به آدم کلی چیز برای فکرکردن می‌دهد و زندگی آدم را سرشارتر می‌کند، مخصوصآ وقتی شغل آدم با ادبیات گره خورده باشد.»
Rahele Kia
۱
از خیابانی گذشت و به چپ پیچید و به ساحل رود رسید. حالا دیگر هوا روشن شده بود. چراغ‌های برق خیابان، روی پل لیتینی، آهسته و بی‌سروصدا خاموش شدند. نوا پر بود از انبوه برف کثیف زردرنگ. سوفیا پتروونا با خودش فکر کرد: «لابد همهٔ برف شهر را، از همهٔ محله‌ها، می‌آورند این‌جا خالی می‌کنند.»
Rahele Kia
۱
شب پیش، توی صف، یکی از زن‌ها به زنی دیگر حرفی زده بود که سوفیا پتروونا هم آن را شنیده بود. گفته بود: «فایده‌ای ندارد به انتظار برگشتنش باشی! آدم‌هایی که این‌جا زندانی‌شان می‌کنند هیچ‌وقت برنمی‌گردند.»
Rahele Kia
۱
ناتاشا پشت خم کرده و به دیواری تکیه داده بود که رویش نوشته بود: «پرچم مشروعیت انقلابی در اهتزاز باد!»
Rahele Kia
۱
هر فردی را یک دیوار وحشت از همهٔ افراد دیگری جدا می‌کرد که عینآ همان بلا داشت سرشان می‌آمد.
Rahele Kia
۰
ناتاشا پشت خم کرده و به دیواری تکیه داده بود که رویش نوشته بود: «پرچم مشروعیت انقلابی در اهتزاز باد!»
thefairOphelia
۰
حالا هم هروقت چشمش را ببندد، چیزی جز چهره‌ها و چهره‌ها و چهره‌ها نخواهد دید...
thefairOphelia
۰
وقتی تاریخ واقعی دهه‌های متمادی را با تاریخی جعلی عوض می‌کنند، آن‌وقت تحمل آدمی درجا می‌زند، فقط به آنچه به سر خودش آمده فکر می‌کند و آن‌گونه که باید کار نمی‌کند.
thefairOphelia
۰
هرچه باشد، در کشور ما (در مواردی که به هرروی مهم تلقی می‌شود) تصمیم‌گیری برای انتشار یا عدم انتشار یک کتاب با هیئت دبیران یا ویراستاران نیست. دستور دستور است و موضوعِ ممنوعه ممنوعه...
thefairOphelia
۰
و راستی هم آن‌موقع چه‌کسی «جرئت داشت جرئت کند»؟
samane_rzy
۰
اما وقتی هر سندی، هر نوشته‌ای، از آدم‌ها دریغ می‌شود، وقتی تاریخ واقعی دهه‌های متمادی را با تاریخی جعلی عوض می‌کنند، آن‌وقت تحمل آدمی درجا می‌زند، فقط به آنچه به سر خودش آمده فکر می‌کند و آن‌گونه که باید کار نمی‌کند.
samane_rzy
۰
رمان کوتاه من فقط یک عکس است، نه یک نقاشی باشکوه!