جملات زیبای کتاب رنج های ورتر جوان | طاقچه
تصویر جلد کتاب رنج های ورتر جوان
off
٪۳۰

کتاب رنج های ورتر جوان

نوع کتاب
۴.۰(از ۱۸۵ امتیاز)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
rain_88
۱۰۱
آه از این حسِ گم‌کردگی، این کمبود وحشتناکی که در سینهٔ خود دارم! ــ اغلب می‌اندیشم، اگر که می‌شد یک بار، تنها یک بار او را بر قلب خود بفشارم، تمامی این کمبود از میان می‌رفت.
raha
۶۶
آخ، من صدبار دست به خنجر برده‌ام و خواسته‌ام قلبم را از فشار این رنج خلاص کنم. می‌گویند نژادی از اسب نجیب هست که اگر وحشتناک تازاندی و به ستوه‌اش آوردی، از سر غریزه یک رگ خود را به دندان پاره می‌کند، که تنفس را بر خود آسان‌تر کرده باشد. من هم اغلب چنین حالی دارم. دلم می‌خواهد یک رگ خودم را باز کنم و به این ترتیب به آزادی جاویدان برسم.
raha
۶۲
تنها این من نیستم که رنج می‌کشم. همهٔ انسان‌ها امیدشان به ناامیدی می‌کشد و از انتظاراتشان جز فریبی به‌جا نمی‌ماند.
علی دائمی
۶۱
هیچ‌چیز آن‌قدر از کوره به درم نمی‌بَرَد که ببینم دارم از حس قلبی و باطنی‌ام حرف می‌زنم و جوابم را با جملاتی پوچ و قالبی می‌دهند.
مریم صادقی
۶۰
درد کهنه این است که این مردم به پیامبر تو ایمان دارند، ولی به سخنانش گوش نمی‌دهند،
pejman
۵۲
بهترین کار تو در حق دوستانت این است که چشم دیدن شادی آن‌ها را داشته باشی و با شرکت در این شادی، شادمانی آن‌ها را افزون کنی. آیا اگر روزی دیدی جان و دل آن‌ها از حسی هولناک در عذاب است و دلشان از غصه پریشان، عرضه داری که ذره‌ای از رنجشان بکاهی؟
علی دائمی
۵۱
سرنوشت امثال ما این است که کج بفهمندمان.
rain_88
۳۱
جوان دوباره رشتهٔ کلام را به دست گرفت و گفت: شما تندخویی را عادتی زشت می‌دانید. به گمانم دارید اغراق می‌کنید. گفتم به‌هیچ‌وجه. چون آن خویی که باعث خودآزاری و دیگرآزاری می‌شود، لایق اسمی غیر از این نیست. مگر همین بس نیست که از خوشبخت‌کردن همدیگر عاجزیم؟ دیگر چرا از اطرافیان و معاشرانمان آن شادی را هم بگیریم که گاهی از خود دلمان می‌جوشد و بیرون می‌ریزد.
علی دائمی
۳۰
درد کهنه این است که این مردم به پیامبر تو ایمان دارند، ولی به سخنانش گوش نمی‌دهند
علی دائمی
۲۷
محبوبهٔ من فرشته‌ای آسمانی است! برو بابا! هر کسی محبوبهٔ خودش را فرشته می‌خواند، مگرنه؟
پویا پانا
۱۹
حالا که وقتم کم‌تر شده، دوست دارم کتاب با سلیقه‌ام جورتر باشد و نویسنده‌ای را دوست‌تر دارم که دنیای خودم را در داستان‌هایش ببینم
علی دائمی
۱۸
مردم هر آدم فوق معمولی را که به کاری بزرگ یا درظاهر ناممکن دست زده، از قدیم وندیم با انگ مستی یا دیوانگی بدنام کرده‌اند.
مریم صادقی
۱۷
ما تا زمانی در باب این یا آن مطلب حق اظهار نظر داریم که خود نیز احساسش کرده باشیم.
پویا پانا
۱۵
اساسآ آدم‌هایی خوشبخت‌ترند که بچه‌وار فارغ از غم فردا زندگی می‌کنند
Aisan
۱۴
وقتی آن مرز و محدودیتی را می‌بینم که پویایی و پژوهندگی آدمی اسیر حصار آن است، وقتی می‌بینم هدف همهٔ سختی‌ها تأمین نیاز زندگی است و هدف این تأمین باز به سهم خود افزودن بر روزهای همین زندگی سخت، یا وقتی می‌بینم دلخوشی آدمی به آن اندک دستاوردهای دانش و پژوهشْ بر توهم وتسلیم پایه دارد و از این حیث آدمی صرفآ اسیری است که دیوارهای سیاهچال خود را با تصویرهایی رنگین و چشم‌اندازهایی زیبا می‌آراید...
omidariobarzan
۱۰
من، از زمانی که او دوستم دارد، در چشم خودم ارجمند می‌آیم. می‌پرسی آیا احساسم گستاخی است یا یقینِ یک رابطهٔ راستین؟ ــ من آدمی سراغ ندارم که بترسم در گوشه‌ای از قلب لوته رقیب من باشد. با این حال، وقتی که از نامزد خودش حرف می‌زند، آن‌هم با آن‌همه گرمی و با آن‌همه عشق، حالت آدمی را دارم که همهٔ افتخارات و مقام‌هایش را از او سلب کرده، و شمشیرش را از او گرفته باشند.
ftme
۱۰
آری! من جز سالک و زائری بر زمین نیستم! آیا شما بیش از این‌اید؟
Zynb
۱۰
دل من سخت می‌گیرد وقتی می‌بینم آدم‌ها به همدیگر آزار می‌رسانند، و به‌ویژه جوانان، جایی که می‌توانند در بهار زندگی‌شان در قبال همهٔ شادی‌ها بیش‌ترین گشاده‌رویی را داشته باشند، این چندروزهٔ شیرین را با بدخلقی برای هم خراب می‌کنند و روزی می‌فهمند چه گوهر جبران‌ناپذیری از دستشان رفته که دیگر دیر شده است.
Parsa_Mehrabi
۱۰
جز گور پایانی برای این رنج‌ها نمی‌شناسم.
ftme
۹
آیا در سینهٔ من این میل به تغییر موقعیت نشان یک دل‌زدگی ناخوشایند نیست که همه‌جا دنبالم می‌کند؟
علی دائمی
۹
البته می‌دانم که من و این مردم مثل هم نیستیم و نمی‌توانیم هم باشیم. اما معتقدم اویی که فاصله‌گرفتن از این به‌اصطلاح عوام را لازمهٔ حفظ احترام خود می‌داند، هم به اندازهٔ آن ترسویی درخور سرزنش است که از ترس شکست، خودش را از نگاه دشمن پنهان می‌کند.
raha
۸
زندگی در چشم برخی آدم‌ها خواب و خیالی بیش نیست. این گمان گاهی به من هم دست می‌دهد. وقتی آن مرز و محدودیتی را می‌بینم که پویایی و پژوهندگی آدمی اسیر حصار آن است، وقتی می‌بینم هدف همهٔ سختی‌ها تأمین نیاز زندگی است و هدف این تأمین باز به سهم خود افزودن بر روزهای همین زندگی سخت، یا وقتی می‌بینم دلخوشی آدمی به آن اندک دستاوردهای دانش و پژوهشْ بر توهم وتسلیم پایه دارد و از این حیث آدمی صرفآ اسیری است که دیوارهای سیاهچال خود را با تصویرهایی رنگین و چشم‌اندازهایی زیبا می‌آراید...
ftme
۸
آیا سرنوشتی که نصیب انسان کرده‌ای این است که روی خوشبختی را نبیند، مگر وقتی که هنوز به عقل نرسیده، یا وقتی که همین عقل را از کف داده است!
rain_88
۸
آیا سرنوشت چیزی جز این است که سهم خود را از بار رنج به دوش بکشیم و جاممان را تا به جرعهٔ آخر بنوشیم؟
*Eli*
۸
تو کافی است لحظه‌های گویای زندگی را دریابی و جرئت کنی که به زبانشان بیاوری. در آن صورت با کلماتی اندک کلامی بسیار گفته‌ای.
پویا پانا
۸
این‌ها چه آدم‌هایی هستند که همهٔ جانشان به تشریفات بند است، و تمامی فکروذکرشان در طول سال به این‌که از چه راه می‌توانند شده حتی یک صندلی به شاه نزدیک‌تر بنشینند!
AS4438
۷
در این مملکت کدخدا که به کاری اراده کرد، از دیگران کاری برنمی‌آید.
Sophie
۷
زندگی در چشم برخی آدم‌ها خواب و خیالی بیش نیست.
mobie
۷
آرامش روح احساس معرکه‌ای‌ست، و خشنودی از خود هم. دوست عزیز، فقط کاش که این گوهر، با این ظرافت و نفیسی‌اش، چنین شکستنی نمی‌بود.
Parsa_Mehrabi
۷
در جهان هیچ شادی‌ای عمیق‌تر و واقعی‌تر از این نیست که مردی بزرگ و فهیم را با خود صمیمی ببینی.