
pejman
۵۳
هیچ نفرتی بالاتر از نفرت خانوادگی نیست، نفرت از یک آدم همخون.
کاربر ۳۳۹۷۷۷۶
۵۲
ولی حقیقت این است که آدمیزاد به رسم ورسوم بسته است، مثل خر به افسار.
pejman
۴۵
نه عشق کار یکی دو روز است و نه نفرت.
pejman
۲۱
کارهای آدم فانی عجیب است. از هرچه که دارد بدش میآید، ولی بعد برای همانها افسوس میخورد!
حسین منجزی
۱۹
«چه منظرهٔ غمانگیزی است تماشای مردمی که منتظرند خدا همهٔ کارها را درست کند!»
مرضیه
۱۳
فرقی نمیکند که تو چهقدر زود بلند شوی، سحر هیچوقت زودتر از موقعش سرنمیزند.
AS4438
۹
تحصیل اگر قرار باشد در فقیربودن آدم تأثیری نکند فایدهای ندارد.
Gholamreza Hafezi
۸
این هردو کتاب دربارهٔ قتلِ بیهدف است.
re8za8
۸
کارهای آدم فانی عجیب است. از هرچه که دارد بدش میآید، ولی بعد برای همانها افسوس میخورد!
re8za8
۷
«اگر خدا همهٔ کارها را درست کرد، چه؟»
«اینقدرها هم دوستمان ندارد...»
re8za8
۶
آرامش روح مثل برکت خداوند است، گرانبهاترین برکتی است که فقرا و پریشانها میتوانند به آن امید داشته باشند.
مرضیه
۶
پدرم میگفت که نبرد زندگی بسیار طاقتفرساست و لازم است که با تنها سلاح مفید به جنگش برویم، سلاح عقل
AS4438
۶
هرچیزی نظمی دارد ــ فرقی نمیکند که تو چهقدر زود بلند شوی، سحر هیچوقت زودتر از موقعش سرنمیزند.
re8za8
۵
در مورد حرف مفت مردم ... بهترین کار نشنیدهگرفتنشان است!
elnaz
۵
چه سّری است در عشق که درست در آن دم که بیش از همه به آن نیازمندیم، از ما میگریزد؟
حسین منجزی
۴
هرکه با شمشیر زندگی کند، با شمشیر هم کشته خواهد شد...
مرضیه
۴
وقتی فکر میکنم که چهقدر همیشه ترسخورده بودم، هنوز هم پشتم میلرزد.
مرضیه
۴
کارهای آدم فانی عجیب است. از هرچه که دارد بدش میآید، ولی بعد برای همانها افسوس میخورد!
نسترن
۳
وقتی خیلی جوان بودم، که سنی است که ذهن بیشتر از همیشه قابل دستکاری است، مدت کوتاهی مرا به مدرسه گذاشتند. پدرم میگفت که نبرد زندگی بسیار طاقتفرساست و لازم است که با تنها سلاح مفید به جنگش برویم، سلاح عقل. این نصیحتش را آنقدر تکرار میکرد که انگار از بر کرده بود. اینجور مواقع از خشونتِ صدایش کم میشد. صدایی میشد تودار و لحنی میگرفت که برای من کاملا تازگی داشت ... بعد، انگار از چیزی که گفته پشیمان شده باشد با صدای بلند قهقهه سرمیداد. همیشه هم آخرش با لحن محبتآمیزی به من میگفت:
«پسرجان، به حرفهایم اعتنا نکن ... من دارم پیر میشوم!»
re8za8
۳
هنوز بدتر از این در راه است ...
re8za8
۳
حقیقت این است که آدمیزاد به رسم ورسوم بسته است، مثل خر به افسار.
مرضیه
۳
آدم بدی نیستم، قربان، گرچه انصافآ برای بدبودن بهانه کم ندارم. همه لُخت دنیا میآییم، بااینحال بزرگ که شدیم، سرنوشت طوری شکلمان میدهد که انگار از مومیم. بعد همهٔ ما را روی راههای گوناگون بهطرف یک مقصد واحد ــ مرگ ــ روانه میکند. بعضیها دستور دارند از راههای گلکاریشده بگذرند، از بعضی هم خواسته میشود روی جادههای پر از تیغ و خار راه بروند. گروه اول با آرامش به اطراف نگاه میکنند، و در میان عطر شادیشان لبخند میزنند، لبخند آدمهای بیگناه، درحالیکه گروه دوم در زیر آفتاب سوزان دشت به خود میپیچند و ابروهاشان مثل آدم بدعنق به هم گره میخورد. بین آرایش تن با سرخاب و ادوکلن، و آرایش خالکوبی که هرگز پاک نمیشود تفاوت از زمین تا آسمان است ...
ددلایف
۳
تصور مرگ با کمین آرام گرگها یا سریدن بیصدای مارها، مثل همهٔ تصورات خوفناک که ما را به زمین پرت میکند، سراغ ما میآید، انگیزههای ناگهانی یکآن خفهمان میکند، اما بعد همه محو میشوند و ما به زندگی ادامه میدهیم
حسین منجزی
۲
مردم شهر به حقیقت پشت میکنند و خیلیوقتها حتی خبر ندارند که یکی دو فرسخ آنطرفتر، وسط دشت، یک نفر دهاتی ممکن است وقتی که خرت وپرتش را جمع میکند و قلاب ماهیگیریاش را میبندد و سبد کوچک بوریاییاش را با شش هفت مارماهی برمیدارد، شاید راجع به آنها فکر میکند.
حسین منجزی
۲
نه عشق کار یکی دو روز است و نه نفرت.
حسین منجزی
۲
اما نور همین خورشید که زالها را کور میکند، سیاهان را حتی وانمیدارد که پلکی بزنند.
re8za8
۲
«چه منظرهٔ غمانگیزی است تماشای مردمی که منتظرند خدا همهٔ کارها را درست کند!»
Akbar Aghaii
۲
آغاز کاری که هرگز نمیتوانم در جای درستی به پایان برسانم، هیچ معنایی ندارد
Fatemeh
۲
توی گلویم چنان تلخ است که گمان میکنم قلبم بهجای خون صفرا تلنبه میکند.
Serenity
۲
سرانجام اندیشیدم بهترین راه این است که آغاز کنم و پایانش را به خدا بسپارم