آدم بدی نیستم، قربان، گرچه انصافآ برای بدبودن بهانه کم ندارم. همه لُخت دنیا میآییم، بااینحال بزرگ که شدیم، سرنوشت طوری شکلمان میدهد که انگار از مومیم. بعد همهٔ ما را روی راههای گوناگون بهطرف یک مقصد واحد ــ مرگ ــ روانه میکند. بعضیها دستور دارند از راههای گلکاریشده بگذرند، از بعضی هم خواسته میشود روی جادههای پر از تیغ و خار راه بروند. گروه اول با آرامش به اطراف نگاه میکنند، و در میان عطر شادیشان لبخند میزنند، لبخند آدمهای بیگناه، درحالیکه گروه دوم در زیر آفتاب سوزان دشت به خود میپیچند و ابروهاشان مثل آدم بدعنق به هم گره میخورد. بین آرایش تن با سرخاب و ادوکلن، و آرایش خالکوبی که هرگز پاک نمیشود تفاوت از زمین تا آسمان است ...