تفریحگاه خانوادگی

دانلود و خرید تفریحگاه خانوادگی

۳٫۴ از ۲۰ نظر
۳٫۴ از ۲۰ نظر

برای خرید و دانلود   تفریحگاه خانوادگی  نوشته  یکتا کوپان  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

«آدم‌های زیادی را نمی‌شناختم و هیچ‌کس را هم دوست نداشتم.» ولادیمیر ناباکوف، چشم
horen~
اما نمی‌داند آن حس رهایی را که خیس‌شدن زیر باران به آدم می‌دهد نمی‌توان جور دیگری تجربه کرد. در آن لحظات احساس می‌کنی از انسان‌بودنت خجل نیستی، چرا که تو هم مثل درختان، گل‌ها، سگ‌ها، پرندگان، گربه‌ها و مثل همهٔ حیواناتی که می‌شناسی یا نمی‌شناسی خیس می‌شوی. حس می‌کنی تو هم جزئی از طبیعتی. برخلاف آن دسته از انسان‌ها که با تکبر از پشت پنجره به منظره می‌نگرند، تو بخشی از آن منظره می‌شوی. خودپسندی نژاد خود را فراموش می‌کنی و آزاد همچون یک حشره خودت را در دل طبیعت رها می‌سازی.
شلاله
تو نمی‌توانی هرچیزی را که باعث ناراحتی‌مان شود مجازات کنی. دنیا همین است دیگر.
mary
همهٔ عمر از زندگی ترسیده بود، اما از مرگ هیچ واهمه‌ای نداشت.
شلاله
کودکی ما، مجموعهٔ بی‌شماری از خاطرات خجالت‌آور.
E.H
این فحش همیشگی من است: «ای لعنت به هرچی زندگی که مثل این زندگی است!»
mary
چند میلی‌متر حرکت کرد. انگار می‌خواست، قبل از آن‌که چیزی بگوید، از نزدیک نگاهم کند، به تاریک‌ترین نقطهٔ روحم بنگرد و بعد قضاوت کند. «طبیعت عاقل‌تر از آن است که فریب جملات پرزرق وبرق و آن‌چنانی‌ای را بخورد که برای مظلوم‌نمایی و برانگیختن ترحم بر زبان می‌آیند. خودت هم این را خوب می‌دانی. نه خودت را فریب بده و نه من را. برای بدی‌هایی که در درونت موج می‌زند دنبال بهانه نگرد. ما حلزون‌ها میلیون‌ها سال است که با این بدی‌ها می‌جنگیم. ما طعم زبان چسبندهٔ قورباغه را از همان لحظه‌ای می‌آموزیم که پا به این دنیا می‌گذاریم. خوب می‌دانیم وقتی گرفتار پرنده‌ای شویم، چطور ما را به صخره‌ها می‌کوبد، صدفمان را خُرد می‌کند و با خیال راحت گوشتمان را در شکمش فرومی‌برد. سعی نمی‌کنیم خود را پشت جمله‌ای خوش‌آب ورنگ پنهان کنیم و برای بلاهایی که سرمان می‌آید دنبال دلیل و توجیه بگردیم. وقتش است که تو هم با خودت روبه‌رو شوی. مطمئن باش موجودات بد بدتر از موجودات دورویی نیستند که سعی می‌کنند خود را خوب جلوه دهند. سعی کن با خودت روراست باشی، مزین!»
کاربر ۱۴۴۲۲۲۲
لابد خیریه خانم نمی‌تواند نگاهش را از پشه‌های مرده‌ای برگیرد که پشت توری گیر کرده و نفله شده‌اند. بی‌شک بعد از ناهار با دو سطل آب کف‌آلود به جانشان می‌افتد. دستمالی را که از زیرپوش کهنه‌اش درست کرده، در سطل می‌چلاند و حشرات مرده با کف شوینده درهم می‌آمیزند. بعد توری‌ها را حسابی برق می‌اندازد. خیریه خانم خیلی وسواسی است. بسیار هم منظم است، درست مثل مادرم. پدرم عاشق این‌جور زن‌های وسواسی است. هربار که به زندگی گند می‌زند، این زن‌ها، که او روزشان را بدل به شبی بی‌پایان کرده، مشغول تمیزکردن زندگی می‌شوند.
کاربر ۱۴۴۲۲۲۲
صفحه قبل۱صفحه بعد