جملات زیبا از متن کتاب تفریحگاه خانوادگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب تفریحگاه خانوادگیsubscriptionAvailable

کتاب تفریحگاه خانوادگی

۳.۴(از ۹۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
یکتا کوپان، فرهاد سخا
انتشارات: 
نشر ماهی

قیمت:

۸۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

خانواده یک درد بی‌پایان است.
Sajedeh
۳۲
«آدم‌های زیادی را نمی‌شناختم و هیچ‌کس را هم دوست نداشتم.» ولادیمیر ناباکوف، چشم
Mr.horen~
۲۶
صدای کسی را می‌شنوی که چهره‌اش را از یاد برده‌ای و چهرهٔ کسی را به یاد می‌آوری که صدایش را فراموش کرده‌ای.
Negin vali
۲۴
اما نمی‌داند آن حس رهایی را که خیس‌شدن زیر باران به آدم می‌دهد نمی‌توان جور دیگری تجربه کرد. در آن لحظات احساس می‌کنی از انسان‌بودنت خجل نیستی، چرا که تو هم مثل درختان، گل‌ها، سگ‌ها، پرندگان، گربه‌ها و مثل همهٔ حیواناتی که می‌شناسی یا نمی‌شناسی خیس می‌شوی. حس می‌کنی تو هم جزئی از طبیعتی. برخلاف آن دسته از انسان‌ها که با تکبر از پشت پنجره به منظره می‌نگرند، تو بخشی از آن منظره می‌شوی. خودپسندی نژاد خود را فراموش می‌کنی و آزاد همچون یک حشره خودت را در دل طبیعت رها می‌سازی.
شلاله
۱۷
با خودم گفتم سکوتْ جادویی است که دروغ‌ها را صیقل می‌دهد.
Hamid Adibzadeh
۱۷
همهٔ عمر از زندگی ترسیده بود، اما از مرگ هیچ واهمه‌ای نداشت.
شلاله
۱۴
داری بازی‌ای را که اصلا بلد نیستی به آدم‌هایی که نمی‌شناسی می‌بازی.
پریسا
۱۱
وقتی هنوز تلفن همراه اختراع نشده بود، خبرهای بد شبانه می‌رسید! اما حالا، هر لحظه و هرجا! هروقت که هیچ پناهی در کار نیست، تلفن‌ها گستاخانه زنگ می‌زنند.
Zohreh
۱۱
خیلی دلم می‌خواست خبرهای خوبی هم به تو بدهم، اما دنیا هرروز بد و بدتر می‌شود. زندگی، خیلی وقت‌ها، بیش‌تر از یک فحش نمی‌ارزد.
Sajedeh
۱۰
«آدم‌های زیادی را نمی‌شناختم و هیچ‌کس را هم دوست نداشتم.»
شیلا در جستجوی خوشبختی
۹
او شعری بود که دلت می‌خواست تا ابد به آن گوش بسپاری و من چرک‌نویس یک رمان بودم!
Hamid Adibzadeh
۷
زمان، از سر احترام، نوشته‌های روی گور را پاک می‌کند...
|نستوه|
۵
آدم‌هایی که زیاد حرف می‌زنند ترسو هستند. برای انجام‌دادن بعضی کارها باید مثل تو شجاع بود.
Zohreh
۴
آدم‌های بد به این سادگی‌ها چیزیشان نمی‌شود!»
Sajedeh
۴
صدای کسی را می‌شنوی که چهره‌اش را از یاد برده‌ای و چهرهٔ کسی را به یاد می‌آوری که صدایش را فراموش کرده‌ای
Lady Z
۴
وقتی هنوز تلفن همراه اختراع نشده بود، خبرهای بد شبانه می‌رسید! اما حالا، هر لحظه و هرجا! هروقت که هیچ پناهی در کار نیست، تلفن‌ها گستاخانه زنگ می‌زنند.
🦕
۴
همیشه در کتاب‌هایی که می‌خواندم دنبال قهرمانانی بودم که شباهتی به من داشته باشند. دائم در فیلم‌هایی که می‌دیدم یا نمایش‌نامه‌های رادیویی‌ای که گوش می‌کردم دنبال یک جمله، آری، تنها یک جمله بودم که دربارهٔ من باشد، جمله‌ای که بتواند مزین، دختر نجات‌بیگ ساعت‌ساز و مرال‌خانم خانه‌دار، را تعریف کند.
Hamid Adibzadeh
۳
خانواده یک درد بی‌پایان است
Hamid Adibzadeh
۳
کار پیش‌پاافتاده‌ای که انجام داده‌ای به جادویی خارق‌العاده بدل می‌شود. و ناگهان هدفی پیش رویت رخ می‌نماید. حالا مسئله‌ای مهم پیش روی توست، مهم‌تر از خریدن لباس و رفتن پیش چشم‌پزشک، شنیدن خبر مادرشدن یک همکلاسی قدیمی، راهی سفرشدن، رژیم‌گرفتن یا آشناشدن با مردی که امیدواری عاشقت شود. آری، چیزی فراتر از همهٔ این‌ها، هدفی واقعی، روبه‌روی توست؛ چیزی به مراتب قوی‌تر، چیزی که تا دستت به آن نرسد، همهٔ چیزهای دیگر به چشمت بی‌ارزش خواهند بود.
nedsalehani
۳
باران نرم‌نرمک می‌بارید. لبه‌های ژاکتم را را روی هم کشیدم و راه افتادم. با هر قطره‌ای که بر شیشهٔ عینکم می‌نشست، احساس می‌کردم در اقیانوس شنا می‌کنم.
|نستوه|
۳
آن شب فکر می‌کردم که دیگر هرگز در زندگی‌ام شبی چنین تاریک را تجربه نخواهم کرد. اما حقیقتی وجود دارد که در روزهای روشن زندگی‌ام نادیده‌اش گرفته‌ام: اگر آدم در زندگی، حتی فقط یک بار، شبی چنان تاریک را تجربه کند، هرگز در باقی زندگی‌اش نخواهد توانست خود را از چنگال آن تاریکی برهاند.
صبا
۳
نتوانستم نفرتم را روی دنیا بالا بیاورم. نتوانستم سرم را از لاک امن خود بیرون بیاورم.
Sajedeh
۳
وقتی هنوز تلفن همراه اختراع نشده بود، خبرهای بد شبانه می‌رسید! اما حالا، هر لحظه و هرجا!
Akbaran nastarzade
۳
پدرم عاشق این‌جور زن‌های وسواسی است. هربار که به زندگی گند می‌زند، این زن‌ها، که او روزشان را بدل به شبی بی‌پایان کرده، مشغول تمیزکردن زندگی می‌شوند.
Lady Z
۳
با ترسمان زمان را می‌کشیم. اما ثانیه‌شمار، بدون ترس، به دویدن ادامه می‌دهد.
🦕
۳
این فحش همیشگی من است: «ای لعنت به هرچی زندگی که مثل این زندگی است!»
Mary gholami
۲
پدرهایی که وقتی سرحال بودند سکوت کردند، حق ندارند دَم مرگ چیزی بگویند...»
mohammad
۲
هیچ نقابی وجود ندارد که بتواند چهرهٔ بدی‌ها را بپوشاند؟»
09184023228
۲
هیچ‌یک از این اندیشه‌ها به صدایی تبدیل نشد. نتوانستم نفرتم را روی دنیا بالا بیاورم. نتوانستم سرم را از لاک امن خود بیرون بیاورم.
Hamid Adibzadeh
۲
کسی که خاک را دوست داشته باشد، انسان را هم دوست دارد!»
AS4438
۲