از من به تو نصیحت، ضعیف نباش! آدم که ضعیف بود تاب تنهایی ندارد. هرچه داری به او بده، خودش برمیگردد و همه را در دستت میگذارد. نصف دنیا را هم که به او بدهی خیال میکنی احساس بزرگی و قدرت میکند؟ ابدآ! فورآ از وحشت کز میکند و به قدری خودش را درهم میکشد که توی یک لنگه کفش جا گیرد و بتواند در آن قایم شود. به یک آدم ضعیف آزادی بده، خودش آن آزادی را دستبسته برایت پس میآورد. برای یک دل سادهٔ بیچاره آزادی هم ارزشی ندارد. کسی که اینجور باشد درمیماند. زندگی برایش ممکن نیست. من این حرفها را برای این به تو میزنم که میبینم زیادی جوانی. من هیچ دشمنیای با تو ندارم. آمدی و رفتی. تو، یا یک جوان دیگر! برایم بیتفاوت است! من از همان اول میدانستم که آمدن و رفتنت چیزی را عوض نمیکند. دخالت هیچ فایدهای نداشت. اگر میخواهی زندگی به کامت باشد، نباید مخالفت کنی. مخالفت هیچ چیزی را درست نمیکند.»