جملات زیبای کتاب بانوی میزبان | طاقچه
تصویر جلد کتاب بانوی میزبان

کتاب بانوی میزبان

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۷۶ رأی)
انتشارات: 
نشر ماهی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
محمد کمالی
۸۷
به یک آدم ضعیف آزادی بده، خودش آن آزادی را دست‌بسته برایت پس می‌آورد.
Nazanin
۵۱
می‌دانی، وقتی غصه داری وقت دوبرابر می‌شود، انگاری شب نمی‌خواهد صبح شود.
pejman
۴۶
چرا برای درد یک نفر دیگر اشک می‌ریزی؟ اشک‌هایت را نگه دار برای وقت ماتم خودت، وقتی تنها شدی! وقتی تنهایی خواست دلت را بشکند و کسی را نداشتی...
*CORALINE*
۳۳
روحم مال خودم است. آن را به هیچ‌کس نداده‌ام. آن را مثل بعضی‌ها که قول وقرارشان را فراموش کرده‌اند نفروخته‌ام. روح من فروختنی نیست.
Nazanin
۳۱
می‌خواست بگرید اما در سراسر عالم گوشه‌ای نبود که در آن پناه جوید و پنهان شود.
zombie
۲۴
«نباید کسی را سرزنش کرد. یکی این‌جور است یکی آن‌جور. خیال می‌کنی می‌شود دانست که چرا دل دنبال این می‌رود و نه دنبال آن؟
zombie
۲۴
از من به تو نصیحت، ضعیف نباش! آدم که ضعیف بود تاب تنهایی ندارد. هرچه داری به او بده، خودش برمی‌گردد و همه را در دستت می‌گذارد. نصف دنیا را هم که به او بدهی خیال می‌کنی احساس بزرگی و قدرت می‌کند؟ ابدآ! فورآ از وحشت کز می‌کند و به قدری خودش را درهم می‌کشد که توی یک لنگه کفش جا گیرد و بتواند در آن قایم شود. به یک آدم ضعیف آزادی بده، خودش آن آزادی را دست‌بسته برایت پس می‌آورد. برای یک دل سادهٔ بیچاره آزادی هم ارزشی ندارد. کسی که این‌جور باشد درمی‌ماند. زندگی برایش ممکن نیست. من این حرف‌ها را برای این به تو می‌زنم که می‌بینم زیادی جوانی. من هیچ دشمنی‌ای با تو ندارم. آمدی و رفتی. تو، یا یک جوان دیگر! برایم بی‌تفاوت است! من از همان اول می‌دانستم که آمدن و رفتنت چیزی را عوض نمی‌کند. دخالت هیچ فایده‌ای نداشت. اگر می‌خواهی زندگی به کامت باشد، نباید مخالفت کنی. مخالفت هیچ چیزی را درست نمی‌کند.»
AS4438
۱۴
از قدیم گفته‌اند: "آزادی از نون بهتره، از آب و آفتاب خوش‌تره"،
*CORALINE*
۱۱
و او از کودکی رنج می‌برد از این‌که شباهتی با همسالان خود ندارد
reza
۹
حالا آیا غصه و مصیبت در انتظار توست؟ بار دردهای انسانی سنگین است، اما این بار برای دل‌های ضعیف نیست. درد تیغ خود را فقط برای دل‌های استوار تیز می‌کند. زهرابهٔ غم در سکوت و پنهانی به صورت اشک خون در جگر مرد خالی می‌شود و از پیوند با دل‌های نرم شرم دارد.
niloufar.dh
۶
به یک آدم ضعیف آزادی بده، خودش آن آزادی را دست‌بسته برایت پس می‌آورد.
کاربر ۹۵۵۹۳۶۸
۶
به یک آدم ضعیف آزادی بده، خودش آن آزادی را دست‌بسته برایت پس می‌آورد.
*CORALINE*
۵
سیل احساس‌هایی که برایش تازگی داشت بر او بار خستگی می‌نهاد.
خاطره
۵
از قدیم گفته‌اند: "آزادی از نون بهتره، از آب و آفتاب خوش‌تره"، بلندشو عزیزم، پاشو پسرجان!»
*CORALINE*
۴
هرچه بیش‌تر در کوچه‌ها پرسه می‌زد بیش‌تر از این کار لذت می‌برد. همه‌چیز را از چشم یک خیابانگرد بی‌خیال تماشا می‌کرد
پــــرنیـــ♪ــانـــــــ
۴
وقتی دوست ساده‌ای که شاید خاصه به سبب همین ساده‌دلی‌اش دوستش می‌داریم ناگهان هوس کند در پوست بصیرت رود، دیگر چنگی به دل نمی‌زند.
کوثر
۳
بخواب، غصه‌هایت را فراموش کن، عزیزکم، فردا صبح خورشید به رویت می‌خندد.»
روژینا
۳
فکر تازه‌ای آرامی از روحش ربود. ناگهان به یادش آمد که تمام عمر تنها بوده و هیچ‌کس دوستش نداشته و او خود نیز در بند آن نبوده است به کسی دل ببندد.
Shizoku
۳
به یک آدم ضعیف آزادی بده، خودش آن آزادی را دست‌بسته برایت پس می‌آورد.
کاربر ۹۵۵۹۳۶۸
۳
«...سنگینی بار کتاب! حضرت والا بیش از اندازه دانشمند شده. ما دهاتی‌ها در زبان روسی خودمان می‌گوییم از بس کتاب خوانده از مرز عقل گذشته، کمالاتش زیادی بالا رفته...»
*CORALINE*
۲
اغلب چیز بی‌اهمیتی توجهش را جلب می‌کرد و فکری در ذهنش برمی‌انگیخت و برای اول بار افسوس می‌خورد که خود را در دخمه‌اش زنده‌به‌گور کرده است
روژینا
۲
زندگی‌اش همیشه خالی از ماجرا و در نهایت عزلت گذشته بود.
خاطره
۲
«تو کیستی، عزیز شیرینم؟ از کجا می‌آیی کبوتر دل‌افروزم؟ از کدام آسمان به بام من نشسته‌ای؟ مرا به جهان رؤیا برده‌ای. نمی‌توانم باور کنم که تو به‌راستی وجود داری. ملامتم نکن... بگذار حرف بزنم، بگذار همه‌چیز را، بله، همه، همه‌چیز را برایت بگویم... نمی‌دانی چه مدت است که می‌خواهم برایت حرف بزنم... تو کیستی، مایهٔ شادی دل من، نور چشمانم... تو چطور راه دلم را پیدا کردی؟
کاربر نیوشک
۲
وقتی غصه داری وقت دوبرابر می‌شود، انگاری شب نمی‌خواهد صبح شود.
کاربر نیوشک
۲
بگو این دل جوان و پرسوز من تنها خواهد ماند و پیش از وقت خاموش خواهد شد یا عاقبت دلی نظیر خودش پیدا خواهد کرد که تا اندوه بعدی در شادی به آهنگ آن بتپد؟
زهرآ
۲
به یک آدم ضعیف آزادی بده، خودش آن آزادی را دست‌بسته برایت پس می‌آورد
MuhammadhasanJabbarian
۲
چقدر دلش می‌خواست برای اولین بار در زندگی بگوید: «سلام، روزت به خیر، عزیز دلم!»
Shizoku
۲
همچون ذرهٔ غباری در سراسر این جهان بی‌پایان شگفت‌انگیز
کاربر ۹۵۵۹۳۶۸
۲
گاهگاه با آهی عمیق هوا را حریصانه به اعماق سینه‌اش می‌کشید.
golpari
۲
«این‌ها آخرین اشک‌های منند. بخواب، غصه‌هایت را فراموش کن، عزیزکم، فردا صبح خورشید به رویت می‌خندد.»