جملات زیبا از متن کتاب بانوی بهشتی | طاقچه
تصویر جلد کتاب بانوی بهشتیsubscriptionAvailable

کتاب بانوی بهشتی

شش داستان کوتاه از نویسندگان لهستانی

۴.۱(از ۷ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۸۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

این قانون اردوگاه است که آدم‌های روانهٔ مرگ را باید تا آخرین لحظه فریب داد. این تنها شکل جایز ترحم است.
Mostafa F
۴
قلب خستهٔ پیرمرد در این برج دیدبانی و در نیمکره‌ای دیگر هنوز برای وطنش می‌تپید... .
Sajedeh
۳
زمانه‌ای که به جای کتاب و قلم، تپانچه و نارنجک در دست‌هامان می‌چپاند و به جای این‌که به ما راه زیستن را بیاموزد، امر به مردن می‌کرد.
Sajedeh
۳
در زندگی لحظاتی هست که زیبایی شکوهمند و بخشندهٔ طبیعت احساسات ما را عمیقآ جریحه‌دار می‌کند و بی‌رحمانه به سخره می‌گیرد.
Sajedeh
۲
کشورهای جوان افسانه‌ای ندارند، ولی ملت‌های کهن افسانه دارند.
Sajedeh
۲
و معلوم است که ما ننگ و رسوایی را دردناک‌تر از همه‌جا در میان نزدیک‌ترین کسان خود احساس می‌کنیم.
Sajedeh
۱
دستش را که دراز می‌کند، به تپانچه می‌خورد. بی‌حرکت منتظر می‌ماند. این یگانه راه نجات است.
Sajedeh
۱
قلبش را در سینه‌اش به پرواز درمی‌آورد.
Zeynab
۱
فانوس‌بان با پدیده‌های عظیم و فاقد شکل و خطوط مشخص در تماس است. آسمان، آب... و میان این بی‌کرانی‌ها، روح تنهای یک انسان!
ولگا
۱
فانوس‌بان با پدیده‌های عظیم و فاقد شکل و خطوط مشخص در تماس است. آسمان، آب... و میان این بی‌کرانی‌ها، روح تنهای یک انسان!
ولگا
۰
زمانه‌ای که به جای کتاب و قلم، تپانچه و نارنجک در دست‌هامان می‌چپاند و به جای این‌که به ما راه زیستن را بیاموزد، امر به مردن می‌کرد.
ولگا
۰
این قانون اردوگاه است که آدم‌های روانهٔ مرگ را باید تا آخرین لحظه فریب داد. این تنها شکل جایز ترحم است.
ولگا
۰
مورخان جوان معمولا به همهٔ آنچه ما افسانه، آداب و سنن، یا روایت‌های مردمی می‌نامیم و آنچه به گواه هیچ مدرک و سند معتبری اثبات‌پذیر نیستند، به دیدهٔ تحقیر می‌نگرند. اما دوست من این‌طور نبود. به‌عکس، او سنت‌های مردمی را بیش‌تر باور داشت و معتقد بود روایاتی که مردم ساده‌دل و ساده‌لوح در حافظهٔ خویش حفظ می‌کنند، کم‌تر دستخوش آسیب و خدشه می‌شوند تا داستان‌هایی که نتیجهٔ خیال‌بافی‌های کسانی است که ما تحصیل‌کرده می‌نامیم.
ولگا
۰
و معلوم است که ما ننگ و رسوایی را دردناک‌تر از همه‌جا در میان نزدیک‌ترین کسان خود احساس می‌کنیم.
ولگا
۰
نمی‌خواستم دخترک «قدیس معصومِ» باسمه‌ای باشد، می‌خواستم قدیس واقعی یعنی عمیقاً آلوده باشد.
کاربر wormbook
۰
از خودم می‌پرسیدم که علت اصلی دلبستگی‌ام به ماریانا و سرنوشتش چه بود؟ فکر می‌کنم آنچه مرا به او دلبسته می‌کرد تیره‌روزی دخترک بود.
کاربر wormbook
۰
مدت‌هاست به این نتیجه رسیده‌ام که باید برای آنچه می‌توان به انسان‌ها درباب انسان‌ها گفت حدومرزی گذرناپذیر قائل شد،
کاربر wormbook
۰
در زندگی لحظاتی هست که زیبایی شکوهمند و بخشندهٔ طبیعت احساسات ما را عمیقاً جریحه‌دار می‌کند و بی‌رحمانه به سخره می‌گیرد.
کاربر wormbook
۰
به هرتقدیر اکنون این‌جاست، و او زیر فشار تاریکی در جست‌وجوی ذره‌ای نور است. ولی آخر اگر معلوم شود که رنگ، همان یگانه چیزی که برایش باقی مانده بود و آن را عصارهٔ عشق می‌دانست، چیزی نیست جز کانون زردِ استیصال چه؟
کاربر wormbook
۰
رنگ خاکستری آن لحظه را می‌شناسد؛ از شمالِ مه‌آلود آمده است. از آن‌جا... همیشه ناغافل ظاهر می‌شود. تنها به زمان نیاز دارد تا هر رنگی را محو کند، تا به عمق وجودش رخنه کند. اما شاید از بیرون فرانمی‌رسد، شاید از پنهان‌ترین ژرفای روح خود او سربرمی‌کشد، با او به دنیا آمده و همواره خود را در سایه مخفی داشته است.
کاربر wormbook
۰
اگر دوشیزه اورسولا به درخواست ازدواج او پاسخ مثبت می‌داد؟ شاید آن‌وقت زندگی او به محنت جست‌وجویی مداوم بدل نمی‌شد؛
کاربر wormbook
۰