جملات زیبای کتاب بل آمی | طاقچه
تصویر جلد کتاب بل آمیsubscriptionAvailable

کتاب بل آمی

نوع کتاب
۳.۷(از ۷۹ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
گی دو موپاسان، پرویز شهدی
انتشارات: 
انتشارات به سخن

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
شاهین
۱۸
ــ می‌دانی رفیق، اینجا همه‌چیز بستگی به اعتماد به نفس دارد. آدم اگر کمی زرنگ باشد، خیلی آسان‌تر می‌تواند وزیر بشود تا رئیس دفتر. آدم باید خودش را به دیگران بقبولاند، نه این‌که تقاضا کند
tina
۱۱
زندگی مثل یک تپه است، تا زمانی که آدم بالا می‌رود خوشحال است؛ ولی وقتی آن بالا می‌رسد، ناگهان چشمش به سرازیری می‌افتد، و به پایان کار که مرگ است.
شاهین
۵
داشتن سرووضع مرتب مهم‌ترین چیز برای شروع کار است. می‌دانی، در پاریس، اگر آدم رختخوابی برای خوابیدن نداشته باشد اشکالی ندارد، ولی لباس را به‌طور حتم باید داشته باشد.
باران
۵
بذر بدی، اگر محیط رشدونمو مساعدی پیدا کند، بارور می‌شود و دنیایی را به آتش می‌کشد.
tina
۴
در قلمرو کورها، آدم‌های یک‌چشم پادشاهند
Mitra
۳
فراوانند زن‌هایی مثل او که خدای تبارک و تعالی را به هیچ می‌شمارند، ولی حاضر نیستند حرف بدی دربارهٔ او بشنوند، و موقعیت که پیش بیاید، از او به‌عنوان واسطه و دلال محبت هم استفاده می‌کنند. اگر به آن‌ها پیشنهاد شود به مهمان‌سرای مجهزی بیایند، این کار را ننگ و رسوایی می‌دانند، ولی عشقبازی در پای یک محراب به‌نظرشان عملی کاملا منطقی می‌آید.»
tina
۳
با اندکی زیرکی، آدم می‌تواند هرچه را می‌خواهد به دیگران بقبولاند
AS4438
۳
خشم شدیدی علیه طبیعت بی‌رحم به او دست داد. بعد فکر کرد این بی‌چاره‌ها دست‌کم گمان می‌کنند کسی در آن بالا به حال‌شان توجه دارد، اوضاع‌شان را یادداشت می‌کند و ترازو به‌دست به حساب‌هاشان می‌رسد. «آن بالا» ولی کجا؟
لیلی مهدوی
۲
روش ماکیاولی روستایی‌وارش، او را میان همکاران و همهٔ آدم‌های دست‌وپاچلفتی بی‌طبقه و ناموفق، آدم زرنگ و دست‌وپاداری معرفی می‌کرد.
ت ت
۲
آدم باید خودش را به دیگران بقبولاند، نه این‌که تقاضا کند
لیلی
۱
موپاسان می‌خواهد ثابت کند که بذر بدی، اگر محیط رشدونمو مساعدی پیدا کند، بارور می‌شود و دنیایی را به آتش می‌کشد. مگر همین سرجوخهٔ ناچیز آلمانی، با دنیایی عقده‌ها و امیال سرکوفته نبود که چون در محیط مناسب قرار گرفت، دنیا را به آتش و خون کشید؟ از این‌گونه آدم‌ها متأسفانه در تاریخ بشریت کم نبوده‌اند.
raha
۱
آدم به‌دنیا می‌آید، بزرگ می‌شود، خوشبخت است، انتظار می‌کشد و بعد هم می‌میرد. بدرود ای زن یا ای مرد، دیگر هرگز روی زمین برنخواهی گشت! با این همه هرکسی آرزوی التهاب‌آمیز و امکان‌ناپذیر عمر ابدی را در دل می‌پروراند، هرکسی جهانی است در دل جهانی دیگر، و هرکسی خیلی زود به‌طور کامل می‌گندد تا از بقایایش زندگی جدیدی سربردارد. گیاهان، جانوران، انسان‌ها، ستاره‌ها، دنیاها، همگی جان می‌گیرند و بعد می‌میرند تا تغییر و تحولی به‌وجود آید. و هیچ موجود جانداری دوباره برنمی‌گردد، خواه حشره باشد، یا انسان یا ستاره!
raha
۱
وحشتی مبهم، عظیم و خردکننده بر روح دوروا سنگینی می‌کرد، وحشت از این نیستی بی‌کران، پرهیزناپذیر، که برای همیشه این هستی‌های زودگذر و مسکینانه را نابود می‌کند. هم‌اکنون در برابر تهدید آن سرفرود آورده بود. به حشره‌هایی فکر کرد که چندساعت بیشتر زنده نیستند و به جانورانی که چند روز، به انسان‌هایی که چند سال و کراتی که چند قرن عمر می‌کنند. میان این‌ها چه تفاوتی وجود دارد؟ چند سحرگاه بیشتر، همین.
samira
۱
می‌دانی رفیق، اینجا همه‌چیز بستگی به اعتماد به نفس دارد. آدم اگر کمی زرنگ باشد، خیلی آسان‌تر می‌تواند وزیر بشود تا رئیس دفتر. آدم باید خودش را به دیگران بقبولاند،
samira
۱
دستِ بالا را داشتن و خود را حریف نشان‌دادن کار سختی نیست، خاطرت جمع، فقط آدم باید حواسش جمع باشد که مشتش باز نشود و دیگران نفهمند چیزی نمی‌داند. آدم باید کلک بزند، از روبه‌روشدن با مشکل بپرهیزد و مانع را دور بزند. بقیهٔ کارها را به کمک یک فرهنگ لغت می‌توان روبه‌راه کرد. همه مثل الاغ بی‌شعورند و مثل گاو نادان.
samira
۱
فراوانند زن‌هایی مثل او که خدای تبارک و تعالی را به هیچ می‌شمارند، ولی حاضر نیستند حرف بدی دربارهٔ او بشنوند، و موقعیت که پیش بیاید، از او به‌عنوان واسطه و دلال محبت هم استفاده می‌کنند. اگر به آن‌ها پیشنهاد شود به مهمان‌سرای مجهزی بیایند، این کار را ننگ و رسوایی می‌دانند، ولی عشقبازی در پای یک محراب به‌نظرشان عملی کاملا منطقی می‌آید.»
Mitra
۱
«کلیساها برای امثال خانم والتر به همه کاری می‌آیند: تسلادهنده به‌خاطر ازدواجش با یک یهودی، فراهم‌آورندهٔ روشی اعتراض‌آمیز در دنیای سیاست، آموزندهٔ رفتاری شایسته و مناسب در محافل اشرافی، و پناهگاهی برای ملاقات‌های عاشقانه‌اش. درحقیقت کلیسا را می‌توان برحسب عادت، در موقعیت‌های گوناگون و به منظورهای متفاوت مورد استفاده قرار داد.
حسین
۱
دست آقایان را محکم فشرد. احساس کرد دست ژاک ریوال خشک و گرم است و به فشار دست او صمیمانه پاسخ می‌دهد، دست نوربر دو وارن سرد و مرطوب است و از میان انگشت‌ها می‌لغزد؛ دست باباوالتر سرد و بی‌حال است، نه نیرویی در آن است و نه احساسی؛ و بالاخره دست فورستیه ولرم و تپل است.
jalal
۱
شروع به تماشای او کرد. زن جوان که غرق در افکارش بود او را نمی‌دید. ژرژ به خودش می‌گفت: «با این همه تنها چیز ارزشمند در زندگی عشق است! در آغوش فشردن زنی که آدم دوستش دارد! حد و مرز سعادت بشری همین نقطه است.»
f a
۱
فراوانند زن‌هایی مثل او که خدای تبارک و تعالی را به هیچ می‌شمارند، ولی حاضر نیستند حرف بدی دربارهٔ او بشنوند، و موقعیت که پیش بیاید، از او به‌عنوان واسطه و دلال محبت هم استفاده می‌کنند. اگر به آن‌ها پیشنهاد شود به مهمان‌سرای مجهزی بیایند، این کار را ننگ و رسوایی می‌دانند، ولی عشقبازی در پای یک محراب به‌نظرشان عملی کاملا منطقی می‌آید.»
AS4438
۱
«دنیا مال افراد قدرتمند است. پس باید قوی شد، باید مافوق همه‌چیز قرار گرفت.»
عاطفه
۱
می‌دانی، در پاریس، اگر آدم رختخوابی برای خوابیدن نداشته باشد اشکالی ندارد، ولی لباس را به‌طور حتم باید داشته باشد.
عاطفه
۱
من در پاریسم، به دیدنم بیایید.» ‫ «مادلن فورستیه»
Sana.the Reader
۱
زندگی مثل یک تپه است، تا زمانی که آدم بالا می‌رود خوشحال است؛ ولی وقتی آن بالا می‌رسد، ناگهان چشمش به سرازیری می‌افتد، و به پایان کار که مرگ است. وقتی آدم بالا می‌رود، زمان به‌کندی می‌گذرد، ولی موقع پایین‌آمدن خیلی سریع سپری می‌شود. در سن‌وسال شما آدم شاد است. آرزوی خیلی چیزها را دارد، که به آن‌ها نخواهد هم رسید. در سن من دیگر انتظار چیزی را ندارد... مگر مرگ.
Mehr
۱
دوروا از جا بلند شد که برود، می‌ترسید با گفتن حرفی ناشیانه زحماتی را که کشیده و پیروزی‌هایی را که به‌دست آورده بود به‌باد دهد.
ماریا
۱
ولی بس که فکر کرده‌ایم، عدم تناسبی میان هوشمندی گسترش یافته‌مان، و شرایط تغییرناپذیر زندگی‌مان به‌وجود آمده است. به این آدم‌های فرومایه نگاه کنید: اگر فاجعهٔ بزرگی برای‌شان پیش نیاید، از زندگی‌شان راضی‌اند، بی آن‌که از بدبختی دیگران ناراحت شوند. حیوان‌ها هم چنین احساسی ندارند.
ت ت
۱
من، وقتی زنی را دوست دارم، هرچه دوروبرش وجود دارد در نظرم محو می‌شود.
ت ت
۱
بکوشید خودتان را از چنگ هر چیزی که گرفتارتان کرده رها کنید، این تلاش فوق انسانی را برای بیرون‌رفتن از جسم‌تان، از منافع‌تان، از افکارتان و از همهٔ بشریت به‌خرج دهید
ت ت
۱
هیچ‌وقت نباید سر توی کار مردم بکنیم. همان وجدان خودمان را خوب اداره کنیم برای‌مان کافی است. این حرف باید قاعده‌ای کلی باشد برای همهٔ مردم.
کاربر ۲۳۹۵۵۲۴
۱
زندگی مثل یک تپه است، تا زمانی که آدم بالا می‌رود خوشحال است؛ ولی وقتی آن بالا می‌رسد، ناگهان چشمش به سرازیری می‌افتد، و به پایان کار که مرگ است. وقتی آدم بالا می‌رود، زمان به‌کندی می‌گذرد، ولی موقع پایین‌آمدن خیلی سریع سپری می‌شود. در سن‌وسال شما آدم شاد است. آرزوی خیلی چیزها را دارد، که به آن‌ها نخواهد هم رسید. در سن من دیگر انتظار چیزی را ندارد.