جملات زیبای کتاب تاجر ونیزی | طاقچه
تصویر جلد کتاب تاجر ونیزیsubscriptionAvailable

کتاب تاجر ونیزی

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۲۴ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۲۳
آدمی که به سبب داشتن طبع ناساز وجودش تهی از معرفت نغمه و موسیقی باشد و بر اثر شنیدن نوای موزون دلش از جای نشود، غیر از خیانت و غارت و تباهی از او نیاید؛ روانش از لجهٔ شب تیره‌تر و دلش از اِربوس (۱۱) تاریک‌تر است و چنین آدمی هرگز لایق اعتماد نباشد.
شلاله
۱۱
دستِ خالی از شکار باز می‌گردم با خورجینی از شبنمِ شرم
شلاله
۷
آنان که سیری و رفاهی ِ فزون از حد نصیب‌شان افتاده است، هم‌پایهٔ کسانی رنج می‌برند که بی‌چیزی و افلاس را از حد گذرانده‌اند. بدین‌صورت، نباید اعتدال و میانه‌جویی را نعمت ناچیزی انگاشت: زیادت مال، سالخوردی زودرس آورد، اعتدال و کفایت درازی عمر.
علی دائمی
۶
غمگین و گرفته می‌یابم‌تان، از آن‌که بسیار غرقهٔ دنیا و متعلقاتش گشته‌اید. اما بدانید آنان که جویای فزونی بودند، جز زحمت برنگرفتند.
علی دائمی
۶
آنان که سیری و رفاهی ِ فزون از حد نصیب‌شان افتاده است، هم‌پایهٔ کسانی رنج می‌برند که بی‌چیزی و افلاس را از حد گذرانده‌اند. بدین‌صورت، نباید اعتدال و میانه‌جویی را نعمت ناچیزی انگاشت: زیادت مال، سالخوردی زودرس آورد، اعتدال و کفایت درازی عمر.
علی دائمی
۶
خنک آن واعظی که پیش از همه، وعظ خویش را جامهٔ عمل پوشاند. مرا راحت‌تر آن‌که به بیست نفر چیستی نیکی بیاموزم، تا آن‌که به‌جای یکی‌شان، در عمل به آموخته‌هایم، به نیکی بپردازم. عقل توان آن دارد که قوانینی در باب مهار هواهای نفسانی وضع کند، اما آن زمان که این هواها بر ما چیره گردند، دیگر کاری از دست این قوانین چوبین برنخواهد آمد؛ حماقت و بلاهت جوانی، خرگوش چستی را مانَد که دم به تلهٔ نصیحت و اندرز نمی‌دهد.
ar
۴
هیچ خباثت و منکری، هرقدر هم که خرد و جزئی بنماید، وجود خارجی نمی‌یابد مگر آن‌که به زیوری از نیکی و فضیلت آراسته شود
RF Mohammadi
۴
جماعتی بر صفحهٔ هستی‌اند که رخسارشان به رویهٔ گندیدهٔ مردابی می‌ماند پوشیده از کف و کثافت و خیره‌سرانه، خویش را چنان خاموش و سنگین نشان می‌دهند تا در نظر دیگر مردمان، مصداق مسلمی برای پرمغزی و وقار و باریک‌بینی به شمار آیند. گویی ورد زبان‌شان این است: «من عقل کل هستم و به وقت لب گشودنم، هیچ موجودی حق عرض وجود ندارد!‌» آنتونیو عزیز، من این جماعت را نیک می‌شناسم؛ کسانی که صرفاً برای لب فروبستن به پرمغزی و خردمندی شهره گشته‌اند، اما به یقین هرگاه که مهر از لب خویش بگشایند، مستمعان را به ورطهٔ گناهی درکشند که ایشان را نادان بخوانند
آرمان
۳
شاهد هستید که این ابلیس چگونه از سطور کتاب مقدس بهر تأیید مقاصد ناصوابش بهره می‌برد. (۳۷) چونان بدکاری که خنده‌ای خوش بر لب دارد یا سیب طبع‌فریبی که درونش گندیده است. آه، که غدر چه ظاهر پرقدری دارد!
sajad
۳
هرگز سخنان نرمی را که از دلی سخت ادا می‌شود، خوش نداشته و همیشه نسبت به آن بیمناک بوده‌ام.
Zahra
۳
میوه هرچه بی‌مایه‌تر باشد، زودتر بر زمین خواهد افتاد
شرق‌زاد؛
۲
سالانیو: پس سخن عشق در میان است. آنتونیو: دور باد!
Zahra
۲
در نشان دادن رحم و شفقت، بنا بر نفس آن، بایدی در کار نیست؛ چونان باران رحمتی است که از آسمان بر زمین فرومی‌ریزد و همه‌چیز را دوچندان خیر و برکت می‌بخشد: دهنده و ستاننده به یک میزان محمل خیر خواهند شد.
Zahra
۲
اگر آدمی دل ندهد و لحظه را نیک درنیابد، آواز غراب و چکاوک را فرقی نمی‌یابد و حتی به گمانم، اگر بلبل به گاه روز نغمه سردهد که هنگامهٔ غوغای غازهاست، نغمهٔ او را بر صدای ِسسک لطفی نباشد. چه بسیارند چیزهایی که به‌واسطهٔ بروز بَرازا و بجای خود، لطف و قبول یافته‌اند.
ar
۱
عقل توان آن دارد که قوانینی در باب مهار هواهای نفسانی وضع کند، اما آن زمان که این هواها بر ما چیره گردند، دیگر کاری از دست این قوانین چوبین برنخواهد آمد
ar
۱
ابلیس چگونه از سطور کتاب مقدس بهر تأیید مقاصد ناصوابش بهره می‌برد. (۳۷) چونان بدکاری که خنده‌ای خوش بر لب دارد یا سیب طبع‌فریبی که درونش گندیده است. آه، که غدر چه ظاهر پرقدری دارد!
sajad
۱
اگر عمل به خوبی‌ها سهل چون تشخیص‌شان بود، محراب‌های خرد به کلیسا و کوخ‌ها به کاخ مبدل می‌شد. خنک آن واعظی که پیش از همه، وعظ خویش را جامهٔ عمل پوشاند. مرا راحت‌تر آن‌که به بیست نفر چیستی نیکی بیاموزم، تا آن‌که به‌جای یکی‌شان، در عمل به آموخته‌هایم، به نیکی بپردازم.
کاربر ۱۰۵۹۹۸۷۷
۱
به راستی که تن خرد و نحیفم دیگر از دست این دنیای دنگال به ستوه آمده است.
کاربر ۱۰۵۹۹۸۷۷
۱
حماقت و بلاهت جوانی، خرگوش چستی را مانَد که دم به تلهٔ نصیحت و اندرز نمی‌دهد.
کاربر ۱۰۵۹۹۸۷۷
۱
شیطان پهلونشینم باد اگر با تمامی وجود دوستش نداشته باشم، از آن‌که خردمند است، اگر واجد قوهٔ سنجش خرد باشم. زیباست، اگر هنوز به دیدگانم واثق باشم و وفادار و یکروست، چنان‌که در عمل ثابت کرده است.
کاربر ۱۰۵۹۹۸۷۷
۱
بدرود ای هرم عشق و درود بر تو ای سردی فسردهٔ زندگی
کاربر ۱۰۵۹۹۸۷۷
۱
ای کاش هر که هر آنچه داشت، پیش و بیش از همه سزامندی‌اش را می‌یافت
Arezoo
۱
هرگز سخنان نرمی را که از دلی سخت ادا می‌شود، خوش نداشته و همیشه نسبت به آن بیمناک بوده‌ام.
Arezoo
۱
به گمانم تا نپرسند، بهتر است آدمی لب فروبسته دارد و دیگر این‌که، سخن تنها در دهان طوطیان برازنده می‌نماید.
کاربر ۱۰۵۹۹۸۷۷
۰
یکی ثروت به دست آرد، یکی رحمت به کف آرد.
کاربر ۱۰۵۹۹۸۷۷
۰
چه بسیارند مرغ‌دلانی که صلب صولت‌شان چونان ریگ روان است
Half-blood Princess
۰
من دنیا را سوای آنچه هست، نمی‌گیرم: صحنه‌ای که هر کس بالاجبار در آن نقشی دارد و سهم من نیز نقشی ناشاد است.
Arezoo
۰
چنین می‌نماید که شور و لذت تعاقب بسی بیش است از شور و لذت تصاحب.