بیرون زمین بازی، آمریکا در دلِ تغییری عظیم و نامطمئن قرار داشت. کندی ها مرده بودند. مارتین لوترکینگ جوان ایستاده روی بالکنی در ممفیس کشته شده بود و مرگ او موجب شورشهایی در سراسر کشور ازجمله در شیکاگو شد. هنگامی که پلیس با باتون و گاز اشکآور به مخالفان جنگ ویتنام در گرانت پارک ، در ۱۴ کیلومتری شمال جایی که ما زندگی میکردیم، حمله کرد، همایش ملی حزب دموکرات به خون کشیده شد. همزمان، خانوادههای سفیدپوستِ اغوا شده با حومهها ـ با وعدهٔ مدارس بهتر، خانهها و فضای بیشتر و احتمالاً سفیدی بیشتر ـ دستهدسته شهر را ترک میکردند.
هیچکدام اینها واقعاً برایم مفهومی نداشت. بچه بودم