جملات زیبای کتاب میشل‌ شدن | طاقچه
تصویر جلد کتاب میشل‌ شدن
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب میشل‌ شدن

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۱۴۴ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Aysan
۷۳
بیرون کشیدن خودت از محیطی که در آن گرفتار بودی، یک چیز است و تلاش برای اینکه خودِ آن محیط را از گرفتاری نجات دهی، چیزی کاملاً متفاوت.
MARY
۵۶
حالا، فکر می‌کنم این یکی از بی‌فایده‌ترین سوال‌هایی است که می‌شود از یک بچه پرسید: وقتی بزرگ شوی، می‌خواهی چه‌کاره شوی؟ انگار بزرگ‌شدن حدومرز دارد. گویی در نقطه‌ای خاص، چیزی می‌شوی و تمام.
Nastaran
۴۷
نمی‌خواستم دخترانم هرگز باور کنند که زندگی از وقتی شروع می‌شود که مرد خانه پا به خانه می‌گذارد. ما منتظر پدر نمی‌ماندیم. حالا وظیفهٔ او بود که خودش را به ما برساند.
کتاب ناب
۴۲
اگر به آنجا نروی و خودت را نشناسانی، دیگران به‌سرعت و به طرزی نادرست تو را تعریف می‌کنند.
elaheh
۳۷
هرکسی روی زمین تاریخی نادیده را به دوش می‌کشد و همین باعث می‌شود که سزاوار مدارا باشد.
Mary gholami
۳۰
دنیای سیاست جایی برای آدم‌های خوب نیست
سیما
۲۸
هرچه را در مدرسه روی می‌داد به مادرم می‌گفتم.
hmdh
۲۲
از موقعی که با اکراه وارد زندگی عموم مردم شدم، یا به‌عنوان «قدرتمندترین زن جهان» مرا بالا بردند یا تا حدِ «زنی سیاه و عصبانی» تنزل دادند. همیشه خواستم از بدگویانم بپرسم کدام بخش آن عبارت برایشان مهم‌تر است ـ «عصبانی بودن»، «سیاه بودن» یا «زن بودن»؟
کاربر ۱۷۹۳۴۵۷
۲۰
وقتی پا از در بیرون می‌گذاری، برای آخرین‌بار از مشهورترین آدرس جهان خارج می‌شوی، به اشکال مختلف تنها می‌مانی تا دوباره خودت را پیدا کنی.
سیّد جواد
۲۰
زندگی پس از مردن عزیزی عذاب‌آور است. واقعاً دردناک است.
کتاب ناب
۱۹
ساده‌ترین راه برای بی‌اعتبار کردن صدای یک زن این است که او را زنی غرغرو و پرخاشگر نشان دهی.
سیما
۱۲
اکثر آدم‌ها، اگر با آن‌ها خوب رفتار کنید، خوب هستند.
کتاب ناب
۱۱
شکست حسی است که خیلی قبل از اینکه واقعاً به‌بار بنشیند در جان ریشه می‌دواند. آسیب‌پذیری است که عدم اعتماد به‌نفس را می‌پرورد و بعد، غالباً با ترس تشدید می‌شود.
سیما
۱۰
آیا شایستگی لازم را دارم؟
یک مشکل لاینحل، sky
۹
بیرون زمین بازی، آمریکا در دلِ تغییری عظیم و نامطمئن قرار داشت. کندی ها مرده بودند. مارتین لوترکینگ جوان ایستاده روی بالکنی در ممفیس کشته شده بود و مرگ او موجب شورش‌هایی در سراسر کشور ازجمله در شیکاگو شد. هنگامی که پلیس با باتون و گاز اشک‌آور به مخالفان جنگ ویتنام در گرانت پارک ، در ۱۴ کیلومتری شمال جایی که ما زندگی می‌کردیم، حمله کرد، همایش ملی حزب دموکرات به خون کشیده شد. همزمان، خانواده‌های سفیدپوستِ اغوا شده با حومه‌ها ـ با وعدهٔ مدارس بهتر، خانه‌ها و فضای بیشتر و احتمالاً سفیدی بیشتر ـ دسته‌دسته شهر را ترک می‌کردند. هیچ‌کدام این‌ها واقعاً برایم مفهومی نداشت. بچه بودم
فاطمه عابدینی
۹
«تو مجبور نیستی معلمت رو دوست داشته باشی، اما اون زن معلوماتی تو سرش داره که تو بهشون نیاز داری. روی همین تمرکز کن و بقیه رو فراموش کن.»
سیما
۸
ساوت‌ساید همهٔ ما را مثل آهن‌ربا جذب می‌کرد.
سیما
۸
یاد گرفته بودم هر زمانی دسته‌ای از مردان را که در گوشه‌ای از خیابان جمع شده بودند می‌بینم، فقط به روبرو نگاه کنم، مراقب بودم نگاهشان را به اندامم جلب نکنم.
سیما
۸
دانش‌آموزی نبودم که همهٔ نمراتش عالی باشد، اما همیشه تلاش می‌کردم و ترم‌هایی هم بود که نزدیک به عالی بودم.
یک مشکل لاینحل، sky
۷
هرکسی روی زمین تاریخی نادیده را به دوش می‌کشد و همین باعث می‌شود که سزاوار مدارا باشد.
سیما
۷
آرامش و سکوت، اولین فرصت واقعی را برای اندیشیدن به من می‌دهد.
زهرا
۶
شکست، احساسی است که خیلی پیش از نتایج واقعی، در جانمان ریشه می‌دواند.
کتاب ناب
۶
«من ارزش اینکه افراد علایق خود، آرزوها و رویاهای خود را داشته باشند به رسمیت می‌شناسم، اما معتقد نیستم که پیگیری رویاهای یک نفر باید رویاهای هر دو نفر را نابود کند.»
کتاب ناب
۶
نمی‌خواستم دخترانم هرگز باور کنند که زندگی از وقتی شروع می‌شود که مرد خانه پا به خانه می‌گذارد. ما منتظر پدر نمی‌ماندیم. حالا وظیفهٔ او بود که خودش را به ما برساند.
mobinamanafi
۶
زورگوها افرادی ترسیده بودند که درون آدم‌های ترسناک پنهان می‌شدند
yumi
۶
«هیچ‌کس، هیچ‌کس این‌قدر ضعیف نیست که نتونه شبی دو ساعت تلویزیون رو خاموش کنه!»
سیما
۶
پدرم آدم خودداری بود، مردی که هرگز از مشکلات ریز و درشت شکوه نمی‌کرد و با سرزندگی آنچه را پیش می‌آمد می‌پذیرفت. دکتر چیزی را برایش فاش کرده بود که فرقی با محکومیت به مرگ نداشت ولی او به‌سادگی زندگی‌اش را ادامه داده بود. اتفاقی هم که برای اتومبیل افتاده بود فرقی با سایر چیزها نداشت. اگر راهی برای مقابله بود، اگر می‌شد برای تخلیهٔ عصبی دری را محکم کوبید، پدرم چنین کاری نکرد. قبل از باز کردن در ماشین گفت: «عجب! دنیا رو ببین!»
Mary gholami
۵
این یکی از بی‌فایده‌ترین سوال‌هایی است که می‌شود از یک بچه پرسید: وقتی بزرگ شوی، می‌خواهی چه‌کاره شوی؟ انگار بزرگ‌شدن حدومرز دارد. گویی در نقطه‌ای خاص، چیزی می‌شوی و تمام.
آسمان
۵
چهار ساله بودم که تصمیم گرفتم پیانو یاد بگیرم.
سیما
۵
او را کسی می‌دیدم که باید ازش می‌بردم یا شاید شکستش می‌دادم. در رابطه با او، همیشه باید چیزی را ثابت می‌کردی.