
بابک
۲۱
دشوار نیست قهرمانشدن، دشوار است قهرمانماندن.
Toobakiani
۹
آدمها عمدتاً دو جور هستند، یا ـ دست کم ـ من دو جور دیدهام. یک جورش آدمهایی هستند که بدون یقین و ایمان نمیتوانند زندگانی بکنند؛ و یک جور دیگرش آدمهایی هستند که با یقین و ایمان نمیتوانند زندگانی بکنند. راست اینکه بعضی از ایمان هراس دارند و بعضی از بیایمانی دچار وحشت میشوند. آن که ایمان میآورد، از پوکبودن وحشت دارد. و آن که ایمان پیدا نمیکند، از بار سنگین آن وحشت دارد؛ وحشت پابندشدن دارد. بعضی خودشان را در قید ایمان، آزاد مییابند؛ و بعضی آزادی خودشان را در بیایمانی میبینند. یکی را میبینی که زندگانی را باور دارد، یکی را میبینی که از باور زندگانی فرسنگفرسنگ فرار میکند. نیمهراهیها، همان فراریها هستند!
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
۶
ــ به چه خیالی، خانعمو؟!
خانعمو کف دستش را بر چهره مالانید و جواب داد:
ــ در خیالِ خیالات تو!
با مایهای از شوخی، گلمحمد لبخند زد و پرسید:
ــ من در چه خیالی هستم؟
خانعمو به او نگریست و گفت:
ــ به این خیالی که دیگران چه خیالی در بارهات دارند!
گلمحمد لبخند را از روی زدود و گفت:
ــ چه خوب همدیگر را شناختهایم، عموجان! چه کنم؟ دمی نمیتوانم غافل باشم از این خیالات!
خانعمو به لاقیدی گفت:
ــ دورشان بینداز! بگذار دیگران هر جوری که دلشان میخواهد خیالات کنند. ما که نانمان را با دهن دیگران نمیخوریم!
Toobakiani
۵
خوب و بد در این دنیا گم نمیشود. بد کنی، بد میبینی!
pedram
۵
میگویند میمون و بچهاش را انداختند در صحن حمام. حمام را داغ کردند و داغ کردند. آنقدر داغ کردند که میمون و بچهاش نمیتوانستند کف پاهایشان را روی سنگهای صحن بگذارند. خیال میکنی چه اتفاقی افتاد؟! میمون بچهاش را گرفت مچاله کرد و روی پشت بچهاش ایستاد تا کف پاهایش تاول نزنند!
گلمحمد پرسید:
ــ ما میمونیم؟!
خانعمو گفت:
ــ ما بچه میمونیم! آنها که ما را دارند زیر پاهای خودشان مچاله میکنند، میمون هستند! صحن حمام را برایشان داغ کردهاند، و آنها میخواهند جان سالم بدر ببرند. اینست که باید ما را فدا کنند!
maede
۳
ــ همین است که میگویی، رفیق؛ خستهام، خیلی خستهام. اما ... وقتی کاری به نیمه دارم، سرم روی بالین قرار نمیگیرد. نمیتوانم این عادت بیپیر را از سر بدر کنم، کار دنیا هم که تمامی ندارد!
ستار گفت:
ــ این عادت، عذاب مقدس همه مردمانیست که مال خودشان نیستند. عادتیست که برای خود آدم عذاب همراه دارد و برای دیگران آسودگی و امان؛ فایده.
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
۲
.. گمان میبری خودم میدانم؟! هه ... چه بسیار وقتها که آدم «حرف» دیگران را میزند، «کار» دیگران را میکند، «میل» دیگران را وامینماید. چه بسیار وقتها که آدم زبان دیگران و عمل دیگران است؛ چه بسیار ...؛
بابک
۲
آدمیزاده! کودنترین آدمیان هم در فریب خود، مهارتی نبوغآسا دارند!
Atrin
۱
راست اینکه بعضی از ایمان هراس دارند و بعضی از بیایمانی دچار وحشت میشوند. آن که ایمان میآورد، از پوکبودن وحشت دارد. و آن که ایمان پیدا نمیکند، از بار سنگین آن وحشت دارد؛ وحشت پابندشدن دارد. بعضی خودشان را در قید ایمان، آزاد مییابند؛ و بعضی آزادی خودشان را در بیایمانی میبینند. یکی را میبینی که زندگانی را باور دارد، یکی را میبینی که از باور زندگانی فرسنگفرسنگ فرار میکند. نیمهراهیها، همان فراریها هستند!
maede
۱
ــ چون آدمها عمدتاً دو جور هستند، یا ـ دست کم ـ من دو جور دیدهام. یک جورش آدمهایی هستند که بدون یقین و ایمان نمیتوانند زندگانی بکنند؛ و یک جور دیگرش آدمهایی هستند که با یقین و ایمان نمیتوانند زندگانی بکنند. راست اینکه بعضی از ایمان هراس دارند و بعضی از بیایمانی دچار وحشت میشوند. آن که ایمان میآورد، از پوکبودن وحشت دارد. و آن که ایمان پیدا نمیکند، از بار سنگین آن وحشت دارد؛ وحشت پابندشدن دارد. بعضی خودشان را در قید ایمان، آزاد مییابند؛ و بعضی آزادی خودشان را در بیایمانی میبینند. یکی را میبینی که زندگانی را باور دارد، یکی را میبینی که از باور زندگانی فرسنگفرسنگ فرار میکند. نیمهراهیها، همان فراریها هستند!
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
۱
ــ وقت بردن غلهها از انبار، اهالی را دیدی چطور دست و پایشان میلرزید؟ این مردم کسی را میخواهند که لقمه را بجود و بگذارد روی زبانشان! یقین دارم که خیلیهاشان دل نکردند بیایند و یک کیسه غله برای زمستان بچههایشان ببرند. بزدلها!
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
۰
جوانی؛ قدر جوانی را باید دانست. یک بار، فقط یک بار جوانی دست میدهد و دیگر بیرد میشود. جوانی هم مثل رعد است؛ مثل ما! بیگمحمد ما هم به جوانی رعد است، هم به کار و پیشه و سرنوشت
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
۰
خانعمو اما حرف خود را پی گرفت و گفت:
ــ گیرم که ما از آنها گرفتیم و به اینها دادیم؛ اینکه دردی را علاج نمیکند! مشکل اینها ریشهدار است، عموجانم. مشکل اینها ریشهاش خیلی قدیمیست. زمین! مشکل اینها زمین است؛ آب و زمین! مگر ما میتوانیم این ریشه را در بیاوریم؟ مگر ما میتوانیم این مشکل را، این گره کور را برای آنها باز کنیم؟ همچه کاری آسان که نیست! گیرم هم که ما در پارهای جاها کاری از دستمان ساخته باشد، اما گلمحمد ... این کار دیگر شوخی نیست! این کار بازی کردن با دُم شیر است! تو ملتفت هستی که یعنی چه، این کار؟ خودت ملتفت هستی؟!
بابک
۰
. درد اینجاست که درد را نمیشود به هیچکس حالی کرد!
بابک
۰
ــ این عادت، عذاب مقدس همه مردمانیست که مال خودشان نیستند. عادتیست که برای خود آدم عذاب همراه دارد و برای دیگران آسودگی و امان؛ فایده.
بابک
۰
خانعمو گفت:
ــ شاید من همین چیزها را بیشتر از تو دیدهام و شنیدهام که اول شک میکنم! ... شک!
ــ شک ... شک!
ــ یک چیز را من فهمیدهام که آدمیزاد مطیع احتیاجهای خودش است. هر کاریرا هم که میکند، برای اینست که جواب این احتیاجها را بدهد. ندیدهام، یا کم دیدهام کسانی را که غیر از این باشند. دست کم این کسانی که حریف ما هستند، اینجور هستند!