جملات زیبای کتاب کلیدر؛ جلد اول و دوم | طاقچه
تصویر جلد کتاب کلیدر؛ جلد اول و دوم

کتاب کلیدر؛ جلد اول و دوم

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۳۶۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمود دولت‌آبادی
انتشارات: 
فرهنگ معاصر
pedram
۹۶
شکم نان می‌خواهد. گفتگو که حالی‌اش نمی‌شود. جای نان چاخان هم نمی‌شود تحویلش داد.
feghz
۷۱
درد از همین نقطه پیدا می‌شود. گنگی زبان و گستردگی جان.
Saeid
۶۶
به اندازه یک کوه، تنهایم!
" بامِ آسمون "
۶۰
خاک این سرزمین، در همه روزگارها، با خون ما مردم آبیاری‌شده.
یك رهگذر
۳۶
تا تو در باد دنیایی مردی یافت نمی‌شود که نگاه چپ به من کند!
Saeid
۳۵
فاصله میان خواستن و توانستن، بسیار دور است. بر زخم دلت آهک پاشیده‌اند.
Saeid
۳۲
تپش قلب مادر، چه به شوق و چه به هراس، آهنگی دیگر دارد
feghz
۳۰
چرت. خواب. آفتاب. خاموشی. فراموشی. جهان را گو که بچرخد!
Tayebe Zamani
۳۰
تو ثقیل‌تر، کاری‌تر و تواناتر از آنی که وانهی زندگانی‌ات به گونه روزهایی تهی، چون باد بیابان از کنارت بگریزند. تو خود می‌باید زندگانی‌ات را فرا چنگ آوری. نباید، سنگواره، بر جای بمانی و گریز زندگانی‌ات را نظاره کنی.
" بامِ آسمون "
۲۸
غمی نیست. زمانی درمی‌آیم از این قفس.
Saeid
۲۴
آدم غریب اگر همکلام نداشته باشد دلش زود می‌گیرد.
Saeid
۲۲
عشق! ای عشق، جانم فدایت!
یك رهگذر
۲۲
چه حالی داشت، بلقیس؟ نگرانِ کدام‌سوی بود؟ چرا نمی‌خفت؟ خیال که برش کنده بود؟ یادِ کی؟ یادِ چی؟
کاربر ۱۳۱۲۷۱۳
۱۹
قلچماق و دلپاک و سر براه و دل به کار بود. مرد را همین بس
Saeid
۱۸
عشق مثل همین بادهای کویریست. مگر نیاید! وقتی آمد چشمها را کور می‌کند.
Saeid
۱۷
عشق، اگر چه می‌سوزاند، اما جلای جان نیز هست. لحظه‌ها را رنگین می‌کند. سرخ. خون را داغ می‌کند.
Nasib Radmehr
۱۶
عشق، اگر چه می‌سوزاند، اما جلای جان نیز هست.
Vasal
۱۶
می‌دانی من آدمی نبودم که پیش هر کس رو بیندازم. اما امسال برای ما سال خوبی نیست.
Saeid
۱۴
کدام چشم‌اندازی دلشکن‌تر از تاشدن مرد؟ نمد برای تاشدن است، نه مرد!
Saeid
۱۴
من چیزهای زیادی نداشتم، اما یک چیز داشتم. همان یکی را هم دارند از من می‌گیرند. من عاشق بودم. من عاشق زنم بودم
Saeid
۱۳
پروردگارا، به تو می‌سپارمش! آخرین تسلّا و آخرین کلامی که توان به کسی گفت.
Saeid
۱۳
دور که شدم یادم آمد که پشیمانم. پشیمان از کاری که نکرده‌ام.
مریم
۱۲
شب به جایی رسیده بود که شیب به صبح داشت. کوچه‌ها و خانه‌ها و خرابه‌ها و جغدها، همه از صدا افتاده و سر و گوش انداخته بودند. تنها باد بود که در ناودانها و بادگیرها می‌پیچید و تن به در و دیوار می‌کوفت. چیزی به خروسخوان مانده بود.
اللّٰهم صل علی محمد و آل محمد
۱۲
چندان غرق در خود که بیرون از خود را پنداری از یاد برده است.
Saeid
۱۱
کجا هستی؟ دل تو را می‌طلبد. چشم خواهای نگاه توست!
Saeid
۱۱
جانم هوای تو دارد. نگاهم کن. نگاهم کن. کباب شدم بی‌پیر! بسوزانم!
مستاجر
۱۰
«من آمده‌ام ببینمتان. سلام. خِفّت مخورید.»
hamed bokaian
۹
بگذار بگذرد. اینش مهم نیست. لحظه‌ها هر چه کش بیایند، جای روح فراخ‌تر می‌شود. ثقل می‌شکند. شکسته‌هایش در لحظه‌ها جاری می‌شوند. شکسته‌هایش شکسته‌تر می‌شوند. خُرد می‌شوند. نرم می‌شوند. جا می‌افتند. عادی می‌شوند. عادت می‌شوند. فقط بگذرند. فقط اگر بگذرند
Saeid
۹
شکم نان می‌خواهد. گفتگو که حالی‌اش نمی‌شود. جای نان چاخان هم نمی‌شود تحویلش داد.
" بامِ آسمون "
۸
شو مهتاو که مهتاُوم نیامد نشستُم تا سحر خوابُم نیامد نشستُم تا سحر قلیان کشیدُم که یار هر شوُم امشو نیامد.