
بریدههایی از کتاب دایی جان ناپلئون
۴٫۰
(۹۸۸)
جسم آدم توی کارخانه ننه آدم درست میشود امّا روح آدم توی کارخانه دنیا ...
Mahdi Hoseinirad
آدم چطور میفهمد که عاشق شده است؟
ــ واللّه، بابامجان ... دروغ چرا؟ ... اونکه ما دیدیم اینجوری است که وقتی خاطر یکی را میخواهی.. آن وقتی که نمیبینیش توی دلت پنداری یخ میبنده ... وقتی میبینیش یک هُرمی توی این دلت بلند میشه، پنداری تنور نانوایی را روشن کردند ... همه چیز دنیا را، همه مال و منال دنیا را برای اون میخواهی، پنداری حاتم طایی شدی ... خلاصه آرام نمیگیری مگر اینکه آن دختر را برات شیرینی بخورند
گلی
عاشقی چه کار سختی است! از درس حساب و هندسه هم سختتر است
z.n
به قول ناپلئون اقرار به ناتوانی نوعی توانایی است.
نگین
از کیف مادرم یک سکه یک قرانی دزدیدم و به بهانه خرید کتابچه زیر بازارچه رفتم. شمع خریدم و در سقاخانه زیر بازارچه روشن کردم:
ــ خدایا! اولاً مرا ببخش که با پول دزدی شمع روشن میکنم. ثانیاً یا به من کمک کن که این اختلاف بین آقاجان و داییجان را حل کنم یا خودت حلش کن.
ولی اطمینان داشتم که خدا بین این دو راهحل اگر بخواهد کمکی بکند دومی را انتخاب میکند. این را میدانستم فقط راه حل اول را برای تعارف گفته بودم.
امیر
«باباجان، زیاد غصه نخور! با همه اینها، باز برنده هستی که عشق را شناختی. سعادتی بردی که در عمر کوتاه آدم نصیب همه کس نمیشود»
___fareee___
گاهی فحشها و ناسزاهایی که زیر لب نثار میکرد و خط و نشانی که برای انتقام از مسبّبین این واقعه میکشید میشنیدم و میدیدم.
اِیْ اِچْ|
من یک روز گرم تابستان، دقیقاً یک سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم بعدازظهر، عاشق شدم. تلخیها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر یک دوازدهم یا یک چهاردهم مرداد بود، شاید اینطور نمیشد.
shima mousavi
گندت بزنند! چه آن وقت که بچه بودی، چه آن وقت که جوان بودی، چه حالا، عرضه سانفرانسیسکو نداشتی و نداری ...
Mahdi Hoseinirad
ممکن است آدم از یک فکر احمقانه خندهاش نگیرد ولی دلیل نمیشود که احمقانه نباشد.
الی
ممکن است آدم از یک فکر احمقانه خندهاش نگیرد ولی دلیل نمیشود که احمقانه نباشد. مگر ممکن است آدم اینطور بدون مقدمه عاشق بشود؟
گلی
به قول ناپلئون آن چیزی که حدی ندارد خریت است.
feri
مردهها راحت ِ خدایی هستند. فقط زندهها را میاندازند توی گرفتاری .
جهان
غصه من برای خودم نیست. هزارها مثل من فدای مملکت! ... من غصه مملکت را میخورم. دریغا از ایران که ویران شود، کنام پلنگان و شیران شود.
کاربر ۷۲۷۴۵۵۰
زیاد هم دلواپس نباش. خدا با آدمهای عاشق است.
مستاصل!
وقتی خاطر یکی را میخواهی.. آن وقتی که نمیبینیش توی دلت پنداری یخ میبنده ... وقتی میبینیش یک هُرمی توی این دلت بلند میشه، پنداری تنور نانوایی را روشن کردند ... همه چیز دنیا را، همه مال و منال دنیا را برای اون میخواهی، پنداری حاتم طایی شدی ...
z.n
زیاد غصه نخور! با همه اینها، باز برنده هستی که عشق را شناختی. سعادتی بردی که در عمر کوتاه آدم نصیب همه کس نمیشود
AmirS
خوشبختانه بچه، حتی اگر عاشق باشد، خواب مهلتش نمیدهد که تا سحر بیدار بماند. ظاهراً این گرفتاریها مال آدمهای بزرگ عاشق است.
Thebahara
آدم تو حیزی هم باید ظرافت داشته باشد!
shima mousavi
عشقهای تند و سوزان نوجوانی ضمانت دوام بیشتر از شش ماه و یک
سال ندارد.
نگین
به قول ناپلئون در مدرسه جنگ یک سردار باید بیش از درس فتح، درس شکست را یاد بگیرد.
نیلوفر معتبر
خدا با آدمهای عاشق است.
m amini
دلم میخواهد بمیرم و از دست این زندگی راحت بشوم.
زانیار
«باباجان، زیاد غصه نخور! با همه اینها، باز برنده هستی که عشق را شناختی. سعادتی بردی که در عمر کوتاه آدم نصیب همه کس نمیشود»
مهدی
خانواده اشرافی، نوههای پلنگالسلطنه و ببرالدوله، که به کونشان میگفتند همراه ما نیا بو میدهی، حالا باید با اصغر دیزل و آسپیران غیاثآبادی همپیاله بشوند!
Mohammad Zarei
به قول ناپلئون آن چیزی که حدی ندارد خریت است.
دختر بهاری
اگر توی اقیانوس غرق شده باشی و در آخرین لحظه که دارد جانت با زجر و شکنجه از بدنت درمیرود یک نهنگ هم نجاتت بدهد به چشمت شکل ژانت مکدونالد میشود.
Fatemeh Abdi ☁️
به قول ناپلئون اقرار به ناتوانی نوعی توانایی است.
دختر بهاری
ــ من لیلی را دوست دارم.
ــ از کی تا حالا؟
ــ از سیزده مرداد پارسال.
ــ بارکاللّه چه تاریخ دقیقی! لابد ساعتش را هم میدانی!
ــ از ساعت سه و ربع کم.
سحر
«باباجان، زیاد غصه نخور! با همه اینها، باز برنده هستی که عشق را شناختی. سعادتی بردی که در عمر کوتاه آدم نصیب همه کس نمیشود»
پفک
حجم
۴۵۴٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۶۹۶ صفحه
حجم
۴۵۴٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۶۹۶ صفحه
قیمت:
۱۵۲,۵۰۰
تومان