جملات زیبای کتاب همراه آهنگ‌های بابام؛ داستان‌های کوتاه | طاقچه
تصویر جلد کتاب همراه آهنگ‌های بابام؛ داستان‌های کوتاه
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب همراه آهنگ‌های بابام؛ داستان‌های کوتاه

نوع کتاب
۴.۱(از ۲۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
علی‌اشرف درویشیان
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
gharibimohammad
۵
«بچه جان نان و دود نخور که گوزت سیاه می‌شود و یک پر کاه ارزش ندارد.»
محسن سفیدگر
۲
یاد برادر کوچکش نصرت افتاد که آن روز صبح چایش را موقع خوردن صبحانه ریخته بود. نصرت بی‌تقصیر بود. می‌خواست که تکه‌ای نان بکند و چون سفت بود دستش ناگهان به استکان چای خورد و آن را ریخت. پدرش با سیلی صورتش را گل انداخت و مادر فحشش داد. دیگر به او چای ندادند. همیشه این طور بود. هرکس چایش را می‌ریخت دیگر به او چای نمی‌دادند. نصرت نان بیات را با غصه و بغض جوید و خورد. هنوز قیافه‌اش را به یاد داشت که چگونه برای بلعیدن نان رگ‌های نازک و ظریف گردنش راست می‌ایستاد و چشمانش را می‌بست. پسرک با خودش زمزمه کرد: «چه آرزویی روی دل نصرت ماند! آرزوی یک چای شیرین.
زینب هاشم‌زاده
۲
کبری با بغض به پدرش گفت: «باباجان عباس آقا تنهاست. غمگینه. خسته است. به من احتیاج دارد. به خنده‌های سحر احتیاج دارد. من به شهر می‌روم. تنهایش نمی‌گذارم. بگذار کتکم بزند. فحشم بدهد. به قول ننهٔ خدا بیامرز که همیشه به تو می‌گفت: «میخم و سیخم، صندوق‌خانهٔ بیخم.» من هم از او جدا نمی‌شوم. من می‌روم. دیگر هم می‌دانم چطور توی دیگ زودپز غذا درست کنم. هرچه هم دیگ سر و صدا بکند نمی‌ترسم.»
gharibimohammad
۱
«این زندگی به کاهی نمی‌ارزد.»
زینب هاشم‌زاده
۱
گریه نکن. بده خیلی بده. هیچکس تا به حالا با گریه خوب نشده. اگر گریه کسی را خوب می‌کرد الان باید پدر و مادر من زنده باشند تو که نمی‌دانی چقدر برایشان گریه کردم. گریه نکن.
محسن سفیدگر
۰
«این زندگی به کاهی نمی‌ارزد
محسن سفیدگر
۰
بابا را بیدار می‌کنم و با هم خیلی غصه می‌خوریم.
محسن سفیدگر
۰
نمی‌دانست چه بکند. سرش از افکاری بی‌بند و بار و دلش با غصه و درد انباشته بود.
محسن سفیدگر
۰
لعنت برتو و بر پدران صاحب منصب
زینب هاشم‌زاده
۰
گرسنگی آزارش می‌داد. اما امید به نجات تنها پسرش او را به تلاش وامی‌داشت. باتقلا خود را به درخت رساند. بالا رفت کتش را با شتاب از شاخه کند. هیچکس آنجا نبود. مویه کرد و نالید و چشمانش سیاهی رفت. رادیو با صدای ضعیفی اخبار پخش می‌کرد: - سیل در چند روستای اطراف کرمانشاه جاری شده. اما تلفات جانی نداشته است. این دهات قبلا از سکنه خالی شده بودند. از طریق هوا برای روستاییانی که در سیل محاصره شده‌اند خرما و آرد ریخته شده است. چند هلیکوپتر به نجات مردم شتافته‌اند.
fatemeh
۰
گلویم از غصه تنگ شده بود اما هلو هم خیلی نرم و خوب بود
fatemeh
۰
گلویم از غصه تنگ شده بود اما هلو هم خیلی نرم و خوب بود
آنه شرلی
۰
عموکاهی هرچه را می‌بیند می‌گوید: «این یک پَرِ کاه ارزش ندارد.»
آنه شرلی
۰
اگر اشک مثل شیر یا شربت فروختنی بود ما حالا خیلی پول داشتیم.
کاربر ۱۰۲۵۳۸۵۹
۰
من عیسی را دوست می‌دارم. هر چیز که دارد تنها نمی‌خورد، به من و بابا و عمو کاهی هم می‌دهد. او موقع کار آواز عاشقی می‌خواند و با دستمال موش درست می‌کند و مرا می‌خنداند. یک ماشین بازی کوچولو هم برای من درست کرده که وقتی کار ندارم جلودکان با آن بازی می‌کنم.