هر روز،
به مرگ میاندیشم.
به بیماری، گرسنگی،
خشونت، تروریسم، جنگ،
پایانِ دنیا.
همین کمک میکند
فکرم را از چیزهای دیگر دور نگه دارم.
Mohammad
دلمشغولِ گذشتهٔ من نباشید؛ در پی آیندهتان بروید.
زیرا آنچه میبینید خود نیز همان خواهید شد،
زودتر از آنکه فکر میکنید.
پس اشک بریزید.
خودتان را از وحشتِ مرگ بیاکَنید.
چرا که من خواب نیستم، مُردهام.
Mohammad
بهترین زمانی که دوست دارم شش صبح است
وقتی پانزده سانتیمتر برف باریده
و من هنوز متوجه نشدهام
چون در زیرِ پتو
سفتوسخت، در خوابی سنگینم.
بهنام
دختران بیشک زیباترین موجوداتاند
من و گربهام بر این باوریم
و همیشه غمگین میشویم
وقتی موعدِ رفتنشان فرا میرسد
بَزَک کردنشان را نظاره میکنیم
ــ که اغلب طول میکشد ـ
و با اینکه در انتظار نگهمان میدارند
من و گربهام فقط لبخند میزنیم
کاربر حسن ملائی شاعر