در دوران باستان کسی نمیدانست که زنبورها چگونه تولیدِ مثل میکنند. مردانِ خردمندی چون ارسطو نظریات عجیبوغریبی یافته بودند. براساس یکی از این نظریهها زنبورهای عسل از دلِ گاوهای مرده بیرون میآیند. این بحث مدتها ادامه داشت. میدانید چرا؟ چون کسی نمیخواست قبول کند شاهِ زنبورها نه مرد که در واقع زن است. آزادی را چگونه میتوانیم بر پایهٔ چنین توهمات نادرستی بنا کنیم؟