دارد به چشمهای نازی نگاه میکند، طوری که اولینبار باشد ببیندشان. چهطور میتواند برای اولینبار به چشمهای زنش نگاه کند، جوری که تازه باشد و دلش را به تپش وادارد؟ میشود بعد از نُه سال؟ باید بتواند. به خاطر تصمیمی که گرفته. تغییر همین است دیگر. اینکه برای اولینبار به چشمهای زنش نگاه کند و معجزه ببیند؛ یا چیزی مثل معجزه که دلش تازه بشود، دوست داشته باشد لبخند بزند، چروکهای ریزِ صورتِ تازهبیدارشده و آرایشنکردهٔ اول صبحش را ندیده بگیرد و همچنان لبخند بزند. این شروعِ صبحی قشنگ است؛ شروعِ یک تغییرِ قشنگ.