
بریدههایی از کتاب حفره ها
۳٫۶
(۸۰)
گلولهها
خوابهایم را
سوراخ سوراخ کردهاند
masoome
پریدن، ربطی به بال ندارد
قلب میخواهد.
up
به آغوشم کشیدی
اما
سایهات را دیدم
که دستهایش توی جیبش بود
Aika
میخواستم بمانم،
رفتم.
میخواستم بروم،
ماندم.
نه رفتن مهم بود و
نه ماندن...
مهم
من بودم
که نبودم.
r.mohami
هر کجای این شهر که دست بگذارم
درد میکند
هر کجای روز که بنشینم
شب است
هر کجای خاک...
nazanin
به آغوشم کشیدی
اما
سایهات را دیدم
که دستهایش توی جیبش بود
کتابخوار
همینطور برای خودم میخندم
همینطور برای خودش اشک میآید
فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی
پریدن، ربطی به بال ندارد
قلب میخواهد.
masoome
خودم را میزنم به بیداری
به خواب
که سخت است
faezeh
جایت در زندگی درد میکند،
faezeh
هر کجای این شهر که دست بگذارم
درد میکند
هر کجای روز که بنشینم
شب است
masoome
از زیر پوست با تو حرف میزنم
از کوچههای خون، مرگ، مردگی
از خونمردگی!
یعنی که خسته است خون از اینهمه چرخیدن
نشسته است.
Nika
نهنگی که در ساحل تقلا میکند
برای دیدن هیچکس نیامده است.
Aika
شمعها را روشن کردم
ولی هیچچیز روشن نشد
نور
تاریکی را
پنهان کرده بود...
Pooria Mardani
و حالا زمان داشت
از ما انتقام میگرفت
hayka~
هر کجای این شهر که دست بگذارم
درد میکند
هر کجای روز که بنشینم
شب است
شیلا در جستجوی خوشبختی
میترسانَدَم قطار،
وقتی که راه میافتد
و اینهمه آدم را
از آنهمه جدا میکند
شیلا در جستجوی خوشبختی
نهنگی که در ساحل تقلا میکند
برای دیدن هیچکس نیامده است.
min
من بچه بودم
مادرم ظرف میشست
و پدر با سبیل سیاهش به خانه برمیگشت،
بمبها که میباریدند
هر سه بچه بودیم...
فاطمه میرزائی
تهران
کلاهِ بزرگیست
که بر سرِ زمین گذاشتهایم.
فاطمه میرزائی
دکتر سرش را تکان میدهد
پرستار سرش را تکان میدهد
دکتر عرقش را پاک میکند
و رشتهکوههای سبز
بر صفحهٔ مانیتور
کویر میشوند
Saeed Afshari
ما روی مرگ لباس پوشیده بودیم
abolfazlzareikm
میترسم چاقویی در پهلویم فرو کنند
یا گلولهای در سرم شلیک
و بعد بگویند:
«خُب،
نقشت این بود.»
masoome
بعدِ مرگت قدمی بزنیم
ماه را بیاوریم
و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم
بعد
faezeh
بارانی که روزها
بالای شهر ایستاده بود
عاقبت بارید،
تو بعدِ سالها به خانهام میآمدی...
hayka~
به نقشهٔ رو دیوار خیره بود
گفت: «میدونی گروس؟
احساس میکنم این مرز
خطیه که دورِ یه جسد کشیدن.»
شیلا در جستجوی خوشبختی
به آغوشم کشیدی
اما
سایهات را دیدم
که دستهایش توی جیبش بود
flo
دلم نیامد بگویم!
این شعر
در همان سطرهای اول گلوله خورد
وگرنه تمام نمیشد.
Eli.az
بدون نام
میخواستم بمانم،
رفتم.
میخواستم بروم،
ماندم.
نه رفتن مهم بود و
نه ماندن...
مهم
من بودم
که نبودم.
Saeed Afshari
در زدی
باز کردم،
سلام کردی
اما صدا نداشتی،
به آغوشم کشیدی
اما
سایهات را دیدم
که دستهایش توی جیبش بود
sajad sobhani
حجم
۴۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۹
تعداد صفحهها
۸۲ صفحه
حجم
۴۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۹
تعداد صفحهها
۸۲ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان