
بریدههایی از کتاب حفره ها
۳٫۵
(۷۲)
به آغوشم کشیدی
اما
سایهات را دیدم
که دستهایش توی جیبش بود
Aika
پریدن، ربطی به بال ندارد
قلب میخواهد.
up
گلولهها
خوابهایم را
سوراخ سوراخ کردهاند
masoome
میخواستم بمانم،
رفتم.
میخواستم بروم،
ماندم.
نه رفتن مهم بود و
نه ماندن...
مهم
من بودم
که نبودم.
r.mohami
به آغوشم کشیدی
اما
سایهات را دیدم
که دستهایش توی جیبش بود
کتابخوار
خودم را میزنم به بیداری
به خواب
که سخت است
faezeh
همینطور برای خودم میخندم
همینطور برای خودش اشک میآید
فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی
هر کجای این شهر که دست بگذارم
درد میکند
هر کجای روز که بنشینم
شب است
هر کجای خاک...
nazanin
جایت در زندگی درد میکند،
faezeh
از زیر پوست با تو حرف میزنم
از کوچههای خون، مرگ، مردگی
از خونمردگی!
یعنی که خسته است خون از اینهمه چرخیدن
نشسته است.
Nika
نهنگی که در ساحل تقلا میکند
برای دیدن هیچکس نیامده است.
Aika
و حالا زمان داشت
از ما انتقام میگرفت
hayka~
شمعها را روشن کردم
ولی هیچچیز روشن نشد
نور
تاریکی را
پنهان کرده بود...
Pooria Mardani
هر کجای این شهر که دست بگذارم
درد میکند
هر کجای روز که بنشینم
شب است
شیلا در جستجوی خوشبختی
نهنگی که در ساحل تقلا میکند
برای دیدن هیچکس نیامده است.
min
تهران
کلاهِ بزرگیست
که بر سرِ زمین گذاشتهایم.
فاطمه میرزائی
دکتر سرش را تکان میدهد
پرستار سرش را تکان میدهد
دکتر عرقش را پاک میکند
و رشتهکوههای سبز
بر صفحهٔ مانیتور
کویر میشوند
Saeed Afshari
بعدِ مرگت قدمی بزنیم
ماه را بیاوریم
و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم
بعد
faezeh
میترسانَدَم قطار،
وقتی که راه میافتد
و اینهمه آدم را
از آنهمه جدا میکند
شیلا در جستجوی خوشبختی
ما روی مرگ لباس پوشیده بودیم
abolfazlzareikm
بارانی که روزها
بالای شهر ایستاده بود
عاقبت بارید،
تو بعدِ سالها به خانهام میآمدی...
hayka~
من بچه بودم
مادرم ظرف میشست
و پدر با سبیل سیاهش به خانه برمیگشت،
بمبها که میباریدند
هر سه بچه بودیم...
فاطمه میرزائی
به آغوشم کشیدی
اما
سایهات را دیدم
که دستهایش توی جیبش بود
flo
دلم نیامد بگویم!
این شعر
در همان سطرهای اول گلوله خورد
وگرنه تمام نمیشد.
Eli.az
پریدن، ربطی به بال ندارد
قلب میخواهد.
masoome
میخواستم بمانم،
رفتم.
میخواستم بروم،
ماندم.
نه رفتن مهم بود و
نه ماندن...
مهم
من بودم
که نبودم.
Farzane H
دکتر سرش را تکان میدهد
پرستار سرش را تکان میدهد
دکتر عرقش را پاک میکند
و رشتهکوههای سبز
بر صفحهٔ مانیتور
کویر میشوند
abolfazlzareikm
ابری که بالای شهر ایستاده
روزیست که من دود کردهام.
azar
بدون نام
میخواستم بمانم،
رفتم.
میخواستم بروم،
ماندم.
نه رفتن مهم بود و
نه ماندن...
مهم
من بودم
که نبودم.
Saeed Afshari
به نقشهٔ رو دیوار خیره بود
گفت: «میدونی گروس؟
احساس میکنم این مرز
خطیه که دورِ یه جسد کشیدن.»
شیلا در جستجوی خوشبختی
حجم
۴۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۹
تعداد صفحهها
۸۲ صفحه
حجم
۴۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۹
تعداد صفحهها
۸۲ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
۴۰,۰۰۰۵۰%
تومان