جملات زیبای کتاب حفره ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب حفره ها

بریده‌هایی از کتاب حفره ها

انتشارات:نشر چشمه
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۶از ۷۰ رأی
۳٫۶
(۷۰)
پریدن، ربطی به بال ندارد قلب می‌خواهد.
up
به آغوشم کشیدی اما سایه‌ات را دیدم که دست‌هایش توی جیبش بود
Aika
می‌خواستم بمانم، رفتم. می‌خواستم بروم، ماندم. نه رفتن مهم بود و نه ماندن... مهم من بودم که نبودم.
r.mohami
به آغوشم کشیدی اما سایه‌ات را دیدم که دست‌هایش توی جیبش بود
کتابخوار
خودم را می‌زنم به بیداری به خواب که سخت است
faezeh
همین‌طور برای خودم می‌خندم همین‌طور برای خودش اشک می‌آید
فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی
هر کجای این شهر که دست بگذارم درد می‌کند هر کجای روز که بنشینم شب است هر کجای خاک...
nazanin
جایت در زندگی درد می‌کند،
faezeh
از زیر پوست با تو حرف می‌زنم از کوچه‌های خون، مرگ، مردگی از خون‌مردگی! یعنی که خسته است خون از این‌همه چرخیدن نشسته است.
Nika
نهنگی که در ساحل تقلا می‌کند برای دیدن هیچ‌کس نیامده است.
Aika
و حالا زمان داشت از ما انتقام می‌گرفت
hayka~
شمع‌ها را روشن کردم ولی هیچ‌چیز روشن نشد نور تاریکی را پنهان کرده بود...
Pooria Mardani
هر کجای این شهر که دست بگذارم درد می‌کند هر کجای روز که بنشینم شب است
شیلا در جستجوی خوشبختی
نهنگی که در ساحل تقلا می‌کند برای دیدن هیچ‌کس نیامده است.
min
بعدِ مرگت قدمی بزنیم ماه را بیاوریم و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم بعد
faezeh
تهران کلاهِ بزرگی‌ست که بر سرِ زمین گذاشته‌ایم.
فاطمه میرزائی
بارانی که روزها بالای شهر ایستاده بود عاقبت بارید، تو بعدِ سال‌ها به خانه‌ام می‌آمدی...
hayka~
می‌ترسانَدَم قطار، وقتی که راه می‌افتد و این‌همه آدم را از آن‌همه جدا می‌کند
شیلا در جستجوی خوشبختی
ما روی مرگ لباس پوشیده بودیم
abolfazlzareikm
دکتر سرش را تکان می‌دهد پرستار سرش را تکان می‌دهد دکتر عرقش را پاک می‌کند و رشته‌کوه‌های سبز بر صفحهٔ مانیتور کویر می‌شوند
Saeed Afshari
به آغوشم کشیدی اما سایه‌ات را دیدم که دست‌هایش توی جیبش بود
flo
من بچه بودم مادرم ظرف می‌شست و پدر با سبیل سیاهش به خانه برمی‌گشت، بمب‌ها که می‌باریدند هر سه بچه بودیم...
فاطمه میرزائی
دلم نیامد بگویم! این شعر در همان سطرهای اول گلوله خورد وگرنه تمام نمی‌شد.
Eli.az
می‌خواستم بمانم، رفتم. می‌خواستم بروم، ماندم. نه رفتن مهم بود و نه ماندن... مهم من بودم که نبودم.
Farzane H
دکتر سرش را تکان می‌دهد پرستار سرش را تکان می‌دهد دکتر عرقش را پاک می‌کند و رشته‌کوه‌های سبز بر صفحهٔ مانیتور کویر می‌شوند
abolfazlzareikm
ابری که بالای شهر ایستاده روزی‌ست که من دود کرده‌ام.
azar
بدون نام می‌خواستم بمانم، رفتم. می‌خواستم بروم، ماندم. نه رفتن مهم بود و نه ماندن... مهم من بودم که نبودم.
Saeed Afshari
به نقشهٔ رو دیوار خیره بود گفت: «می‌دونی گروس؟ احساس می‌کنم این مرز خطیه که دورِ یه جسد کشیدن.»
شیلا در جستجوی خوشبختی
به آغوشم کشیدی اما سایه‌ات را دیدم که دست‌هایش توی جیبش بود
سیدطه
می‌خواستم بمانم، رفتم. می‌خواستم بروم، ماندم. نه رفتن مهم بود و نه ماندن... مهم من بودم که نبودم.
azar

حجم

۴۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۹

تعداد صفحه‌ها

۸۲ صفحه

حجم

۴۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۹

تعداد صفحه‌ها

۸۲ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان