جملات زیبای کتاب حفره ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب حفره ها

بریده‌هایی از کتاب حفره ها

انتشارات:نشر چشمه
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۷از ۸۳ رأی
۳٫۷
(۸۳)
گلوله‌ها خواب‌هایم را سوراخ سوراخ کرده‌اند
masoome
پریدن، ربطی به بال ندارد قلب می‌خواهد.
up
به آغوشم کشیدی اما سایه‌ات را دیدم که دست‌هایش توی جیبش بود
Aika
پریدن، ربطی به بال ندارد قلب می‌خواهد.
masoome
می‌خواستم بمانم، رفتم. می‌خواستم بروم، ماندم. نه رفتن مهم بود و نه ماندن... مهم من بودم که نبودم.
r.mohami
هر کجای این شهر که دست بگذارم درد می‌کند هر کجای روز که بنشینم شب است هر کجای خاک...
nazanin
به آغوشم کشیدی اما سایه‌ات را دیدم که دست‌هایش توی جیبش بود
کتابخوار
همین‌طور برای خودم می‌خندم همین‌طور برای خودش اشک می‌آید
فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی
جایت در زندگی درد می‌کند،
faezeh
هر کجای این شهر که دست بگذارم درد می‌کند هر کجای روز که بنشینم شب است
masoome
خودم را می‌زنم به بیداری به خواب که سخت است
faezeh
از زیر پوست با تو حرف می‌زنم از کوچه‌های خون، مرگ، مردگی از خون‌مردگی! یعنی که خسته است خون از این‌همه چرخیدن نشسته است.
Nika
نهنگی که در ساحل تقلا می‌کند برای دیدن هیچ‌کس نیامده است.
Aika
شمع‌ها را روشن کردم ولی هیچ‌چیز روشن نشد نور تاریکی را پنهان کرده بود...
Pooria Mardani
و حالا زمان داشت از ما انتقام می‌گرفت
hayka~
هر کجای این شهر که دست بگذارم درد می‌کند هر کجای روز که بنشینم شب است
شیلا در جستجوی خوشبختی
می‌ترسم چاقویی در پهلویم فرو کنند یا گلوله‌ای در سرم شلیک و بعد بگویند: «خُب، نقشت این بود.»
masoome
می‌ترسانَدَم قطار، وقتی که راه می‌افتد و این‌همه آدم را از آن‌همه جدا می‌کند
شیلا در جستجوی خوشبختی
نهنگی که در ساحل تقلا می‌کند برای دیدن هیچ‌کس نیامده است.
min
من بچه بودم مادرم ظرف می‌شست و پدر با سبیل سیاهش به خانه برمی‌گشت، بمب‌ها که می‌باریدند هر سه بچه بودیم...
فاطمه میرزائی
تهران کلاهِ بزرگی‌ست که بر سرِ زمین گذاشته‌ایم.
فاطمه میرزائی
دکتر سرش را تکان می‌دهد پرستار سرش را تکان می‌دهد دکتر عرقش را پاک می‌کند و رشته‌کوه‌های سبز بر صفحهٔ مانیتور کویر می‌شوند
Saeed Afshari
ما روی مرگ لباس پوشیده بودیم
abolfazlzareikm
بعدِ مرگت قدمی بزنیم ماه را بیاوریم و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم بعد
faezeh
بارانی که روزها بالای شهر ایستاده بود عاقبت بارید، تو بعدِ سال‌ها به خانه‌ام می‌آمدی...
hayka~
به نقشهٔ رو دیوار خیره بود گفت: «می‌دونی گروس؟ احساس می‌کنم این مرز خطیه که دورِ یه جسد کشیدن.»
شیلا در جستجوی خوشبختی
به آغوشم کشیدی اما سایه‌ات را دیدم که دست‌هایش توی جیبش بود
flo
پریدن، ربطی به بال ندارد قلب می‌خواهد.
nk.pn
دلم نیامد بگویم! این شعر در همان سطرهای اول گلوله خورد وگرنه تمام نمی‌شد.
Eli.az
در زدی باز کردم، سلام کردی اما صدا نداشتی، به آغوشم کشیدی اما سایه‌ات را دیدم که دست‌هایش توی جیبش بود
sajad sobhani

حجم

۴۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۹

تعداد صفحه‌ها

۸۲ صفحه

حجم

۴۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۹

تعداد صفحه‌ها

۸۲ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان