جالب اینجاست که من دیوانهٔ بدن زنها نیستم. عاشق ذهنشونم. ذهن یه زن. جریان دقیق و بینقص یکجهته مثل حرکت گلوله توی لولهٔ تفنگ، مثل یه آزمایش فیزیکی. چهقدر لذت داره حرف زدن با یه زن روشنفکر که جوراب مشکی پوشیده و پاهاش رو میندازه روی هم. این صدای خشخش جزئیِ کشیده شدن نایلون از خیلی جهات خوشحالم میکنه. طنز ماجرا اینه که بدون استثنا من جذب پیچیدهترین و دیوانهترین و مشکلترین زنها میشم. من مردهای ساده دوست دارم و زنهای پیچیده.»