
بریدههایی از کتاب شراره ها
۴٫۰
(۲)
فاصلهٔ ما تا مرگ گاهی فقط بهاندازهٔ یک نفر است. این یک نفر را که بردارید، فقط میماند مرگ.
zeynab
من خود را نخواهم کشت. مردگان زود فراموش میشوند.
مجید
تو جهان را میآکنی. از تو میتوانم فقط به تو بگریزم.
مجید
همیشه لحظهای فرا میرسد که آدم یاد میگیرد ساکت باشد
مجید
چهچیز ناپاکتر از خویشتن.
mahdokht63
عشق جریمه است. جریمه میشویم چون نتوانستهایم تنها بمانیم.
Vesal
با چشمهای بسته عشق ورزیدن
کورکورانه عشق ورزیدن است. با چشمهای باز عشق ورزیدن شاید دیوانهوار عشق ورزیدن باشد: پذیرفتن تا به آخر. من تا سرحد جنون به تو عشق میورزم.
مجید
هنگامیکه جهان ستاره ندارد، آدمها سرنوشت ندارند.
Vesal
مرگ، برای کشتنم، به همدستیام نیاز دارد.
مجید
لذتْ خواهر دوقلوی درد است
مجید
من بوسه میزنم بر مچ این دستهای بیاعتنا که تو آنها را دیگر از دستهایم کنار نخواهی کشید. من نوازش میکنم رگِ کبودش را، این ستون خون را که زمانی چون فوارهای از صفّهٔ قلبت میجهید. با هقهقهای کوچک رضایت، چون کودکی سرم را میان این دو کف دست میگذارم، آکنده از ستارهها، صلیبها و ورطههای سرنوشت پیشینم.
☆Nostalgia☆
آدم فقط تنها که باشد میمیرد.
mahdokht63
من هیچگاه شکست نخواهم خورد. فقط با پیروز شدن شکست خواهم خورد
mahdokht63
همان کاری را میکنند که من میکنم. مرگشان را میپرستند.
mahdokht63
من میترسم که ندانم با رنجم چهگونه روبهرو شوم.
mahdokht63
هر رنجی که آدمی تسلیمش شود به وقار بدل میشود.
Vesal
شهر بیعاطفه شفق نمیشناسد. مانند هنگامیکه لامپی میترکد، روز یکباره تاریک میشود.
Vesal
خفتگان آرمیده در ظلمت دیگر وجدان خود را نمیبینند.
Vesal
حتی چشمهای خستهٔ ستارگان هم دیگر ما را نمیپایید.
Vesal
زیبایی فقط یکی از صفتهایش بود. تنها جاودانگی را کم داشت تا از خدایان باشد.
Vesal
تو کجایی، در کدام بستر، در کدام رؤیا؟ اگر بهسویت بدوم، تو بیآنکه مرا ببینی به راهت ادامه میدهی، زیرا ما در رؤیاهایمان دیده نمیشویم. گرسنه نیستم: امشب نمیتوانم زندگیام را هضم کنم. خستهام: تمام شب راه رفتهام تا یادت را بتکانم.
Vesal
من زیاد طاقت خوشبختی ندارم. عادت ندارم. در آغوش تو، میتوانم فقط بمیرم.
فایدهٔ عشق. هوسبازان میتوانند وادی لذت را بیعشق بپویند. آدم، هنگامیکه دارد پیوستن و آمیختن بدنها را تجربه میکند، نمیداند با شور جنونآسا چه کند. آنهنگام آدم میفهمد که در نیمکرهای تاریک هنوز جاهایی هست که باید کشف کرد. آدم به عشق نیاز داشته تا رنج کشیدن را بیاموزد.
مجید
عشق جریمه است. جریمه میشویم چون نتوانستهایم تنها بمانیم.
مجید
تنها ترسم بیمصرف ماندن است. مرا به هرچیزی که میخواهی بدل کن
Vesal
نور را نمیتوان کشت؛ فقط میتوان خاموشش کرد
Vesal
آدم به عشق نیاز داشته تا رنج کشیدن را بیاموزد.
Vesal
خدا همهٔ آن چیزهایی است که فراتر از ماست و بر ما چیره میشود. مرگ خداست، همینطور جهان، همینطور ایدهٔ خدا برای کشتیگیر ناتوانی که با ضربهٔ بالهای عظیم به خاک میافتد. تو خدایی: میتوانی مرا در هم بشکنی.
Vesal
از بار فرزندانی که آنها میزاییدند سنگین میشدم.
Vesal
من برایش نمونهٔ بدترین گناه نفسانی بودهام، گناهی مشروع که عرف و آیین مجازش میداند و از همین رو خطرناکتر است چون مجازاتی در پی ندارد.
Vesal
یحیی پنجره را باز کرد، خم شد و ژرفای تاریکی را کاوید، و خدا را دید. من فقط سیاهی میدیدم، خرقهٔ او را. یحیی شمدهای تخت را پاره کرد و به هم دوخت و ریسمانی ساخت. کرمهای شبتاب روی زمین مانند ستارگان چشمک میزدند، انگار یحیی به آسمان فرو میرفت. شوی فراری از نظرم پنهان شد، شویی که آغوش خدا را بر آغوش زن ترجیح میداد.
Vesal
حجم
۲٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۳۲ صفحه
حجم
۲٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۳۲ صفحه
قیمت:
۱۵۰,۰۰۰
تومان