
بریدههایی از کتاب باور کن تو فوجیکو نیستی
۳٫۲
(۵)
«یادت باشه تا خودت نخوای هیچی درست نمیشه».
hedgehog
تو نمیتونی برای زندگی بقیه تصمیم بگیری. باید به انتخابهاشون احترام بذاری.
hedgehog
معلوم است او هرگز ندیده که موهای براتیگان در بیشتر عکسهایش به سرش چسبیده و شلخته است. شاید آدمهایی که زیاد فکر میکنند و فکرهایشان آشفته و درهم است، سرشان چربتر میشود.
hedgehog
«تا حالا فکر کردین آدمایی که میمیرن یا از زندگیتون میرن بیرون ممکنه روحشون تو قالب یه موجود دیگه پیش شما برگرده؟»
hedgehog
زن داشت به پسر بچه میگفت که چرا گنجشکها قهوهای هستند و نه مثل بعضی پرندهها قرمز و سبز و آبی.
«گنجشکها توی شهر زندگی میکنن و اینجا هوا خیلی آلودهاس».
بی آنکه مقدمهچینی کنم پریدم توی حرفش: «البته یه دلیل مهمتر هم داره. گنجشکها اول درخت بودن... یه درخت زبون گنجشک... بعد از تنهٔ همون درخت به وجود اومدن».
hedgehog
زنها همیشه با همین دلشورههای بیموقع لذت را از خودشان دریغ میکنند. خیالاتی پر از ناامیدی را هی با خودشان همهجا میبرند.
hedgehog
فهمیدم که آدم میتواند همهچیز را بسازد. احساس کردم یک نقطهام؛ کمتر از یک چوب کبریت در قوطی کبریتی که استعارهٔ شهر است. فقط کافی است از دور به خودت نگاه کنی و آنوقت میفهمی که هیچی نیستی. یعنی اهمیتت بیشتر از باقی آدمهای شهر نیست. شخصیتت میتواند یک تیپ تکراری باشد از آدمی که هر روز بیدار میشود، خرید میکند، به خلوتش برمیگردد و میخوابد تا امروزش را به طریقی به فردا وصل کند.
hedgehog
حرف زدن را از سر گرفت: «خب حداقل ما شانس آوردیم که ازدواج کردیم. برای یه زن ازدواج بهترین موفقیته».
به جای اینکه جواب یاسمنگولی را بدهد، گفت: «یه قهرمان اسطورهای هست به اسم سیزیف...»
صدایش تودماغی و خشدار بود. ادامه داد: «مجبوره هر روز یه سنگ رو ببره تا بالای کوه، بعد سنگ قل میخوره و میاد پایین و اون دوباره مجبوره روز بعد این کار رو تکرار کنه».
یاسمنگولی بیحوصله گفت: «خب؟»
«بعضی وقتا میگم این دقیقاً کاریه که ما میکنیم. شام پختن و اینچیزا.»
hedgehog
جایی که ممکن است همین روزنامههای زیر دستم باشد، خواندم که اگر حرفهایی که میزنیم خالی از اطلاعات جدید باشد، تنها داریم آلودگی صوتی ایجاد میکنیم.
hedgehog
حجم
۱۲۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۵۸ صفحه
حجم
۱۲۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۵۸ صفحه
قیمت:
۸۷,۵۰۰
تومان