
بریدههایی از کتاب داستان پسرم
نویسنده:نادین گوردیمر
مترجم:شیرین دخت دقیقیان
انتشارات:روشنگران و مطالعات زنان
دستهبندی:
امتیاز
۳.۸از ۵ رأی
۳٫۸
(۵)
آنها در فقدان آزادی مردند ولی در راه آزادی جان سپردند. آزادی ما.
i_ihash
بعدها سانی به هانا گفت: ــ برای کسی که در راه آزادی مبارزه میکند، آزادی وجود ندارد.
saeed_vadi
همّ و غمّ ارتشها، پنهان کرن این واقعیت است که جنگ یعنی: خون، مرگ، نجاست و کثافت. جنگ هرگز چیزی جز این نبوده است.
i_ihash
بدون آنکه بفهمیم میگذرد. ما باید به زمان کمک کنیم که بهسوی هدفهای روشن پیش برود.
saeed_vadi
پدرم فقط جرأت کرد بگوید: ــ جای زخمها باقی میماند؟ ـ
این ماجرا او را از راهی که در پیش گرفته بود، بازنداشت. هردوی آنها را بازنداشت. این جملهٔ او مرا بیرحم کرد.
saeed_vadi
با آنکه یک جنبش آزادیبخش میکوشد بیشتر تحمل کند تا واکنش نشان بدهد، دایمآ مجبور به پاسخگویی به حرکات قدرت حاکمه است، زیرا بنفسه پدیدهای مخالف با قدرت است و نیز مدام باید حرکات دستگاه حاکمه را پیشبینی کند و نیز اقدامات لازم یا کارهایی که نباید انجام شوند را از پیش تعیین کند.
i_ihash
فقط اتحاد شرط مقاومت است و نه هیچ چیز دیگر
i_ihash
چون مذاهب مشکل تفسیر هر رازی را به کمک وجود موجودات اسطورهای فیصله میدادند؛
saeed_vadi
من نمیدانم او چه میکرد که تمام مردان و زنان احساس میکردند که وقتی پیدرپی به موانع فلاکتبار برمیخوردند، او برای آنها راه خروج از تنگناهای بدهکاری، جهالت، پریشانی و ناامنی سایه انداخته بر زندگیشان را مییافت.
saeed_vadi
مردم به او مانند فردی خودی مینگریستند که فاقد قدرت بود و با این همه بهدرستی دارای عزت نفسی بود (بله. باز هم عزت نفس) که او را قادر به تأثیرگذاری بر مردم و به عهده گرفتن مسئولیت زندگی آنها به شیوهای متفاوت با دیگران میکرد.
saeed_vadi
زمانی که نمیتوان دقیقآ تاریخش را تعیین کرد، فرا رسید که برابری به فریادی تبدیل شد که دیگر نمیشد مفهوم آن را توقیف کرد، بد فهمید و یا بد تأویل کرد. و سرانجام تبدیل به چیز دیگر و بهتری شد: آزادی.
saeed_vadi
به بیبی و من یاد دادند که با سفیدپوستهای ساکن در خیابان مؤدبانه رفتار کنیم ولی از آنها نترسیم، زیرا ترس ما تأییدی بر غیرقانونی بودن سکونتمان در آنجا بود،
saeed_vadi
یک فرزند ناخلف، بسیار محکمتر از نیش یک مار میتواند گاز بگیرد.
saeed_vadi
نامهها برایم حکم دیدار را داشتند و حتی از برخی جنبهها بهتر از دیدار بودند، چون میتوانستم آنها را دوباره بخوانم. یک دیدار بهسرعت تمام میشود. هرگز آنچه انسان میخواهد بگوید، به زبان نمیآورد و این هم درمورد ما و هم مخاطبانمان صدق میکند.
saeed_vadi
از آن پس سانی هرجا که بود، حتی سر خیابان، خیلی از ما دور بود.
saeed_vadi
سانی شب و روز با هر نَفَسی، انتشار عطر آشکار خوشبختی عشق و بخار جسمهای بههم پیوستهشان در هماغوشی را مانند عطر همان شکوفههای پرتقال احساس میکرد.
saeed_vadi
سیاهپوستان به فشرده شدن به یکدیگر عادت داشتند. در صفهای اتوبوس، در صفهای گرفتناجازهٔ کار، دریافت مزد، گرفتن همهٔ کاغذهای مهر خوردهای که به آنها اجازهٔ زندگی کردن و سوار شدن در قطارها و اتوبوسهایی را میداد که برای عبور از ولد درون آنها تنگ یکدیگر میایستادند.
saeed_vadi
حدس میزنم که در سیاست هم مثل باقی امور، هرکس دورانی دارد و بعد این دوران میگذارد و نوبت کس دیگری میرسد.
i_ihash
در دنیای واقعیت ظرافت وجود ندارد. رهایی از تنگنای تهمت و خیانت و تمیز واقعیت دشوار است.
i_ihash
آنها موفق به سوزاندن ما نخواهند شد. ما همان پرندهای هستیم که ققنوس نام دارد. شما نام آن را شنیدهاید. این پرنده همواره از میان خاکسترهای خود، دوباره جان میگیرد. زندان ما را باز نخواهد داشت. سلاحهای آتشزا از پس ما برنخواهند آمد. این خیابان، سراسر این کشور، از آنِ ماست و ما در آن زندگی خواهیم کرد. آتش مرا باز نخواهد داشت و شما را نیز باز نخواهد داشت.
i_ihash
حجم
۳۰۳٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۷
تعداد صفحهها
۲۹۹ صفحه
حجم
۳۰۳٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۷
تعداد صفحهها
۲۹۹ صفحه
قیمت:
۶۰,۰۰۰
تومان