
Hossein Shokhmgar
۶۱
دنیا آنقدرها هم مهم نیست که این همه آدم از شدت کار زیاد جان بدهند.
Hossein Shokhmgar
۳۵
جای تأسف است که اینکه پرمشغله باشی و سال تا سال خبری از تو نباشد الگوی زندگیِ موفق شده.
mohsen
۱۲
فرضیهٔ من خیلی ساده است. حتی اگر ما عاشق کارمان باشیم و ابتکار و موفقیت و لذتی که در آن مییابیم حسابی ارضایمان کند، باز هم هوایی میشویم و احساس نیاز میکنیم که کار نکنیم؛ نیاز داریم که کار نکنیم. فرقی نمیکند نانمان را از چه راه درمیآوریم، کار ما هر چه باشد باز هم عاشق اوقات فراغت و تفریح و رخوت و سکونیم. همهمان به بازیِ بیشتری در زندگی نیاز داریم.
محمد
۱۰
وقتی که زندگی تبدیل به المپیک استقامت میشود (یعنی یک ماراتن هر روزه)، وقتی که صدای تیکتیک کورنومتر تمام مدت توی گوشمان است، دیگر چه وقتی برای تفریح و سرگرمی میماند؟ چه وقتی برای انسان بودن میماند؟
sadegh
۷
کارگران امروز طوری از خواب حرف میزنند که آدم گرسنه از غذا.
محمد
۴
در جامعهٔ مصرفی، بیشتر خواستن نه عیب است و نه اسراف به حساب میآید. خرید کردن فقط برای وقتگذرانی یا دستیابی به کالا و خدمات نیست. خرید کردن یعنی
گلی فیروزکوهی
۴
اریک فروم مدعی میشود که فلسفهٔ حاکم بر روزگار ما این نیست که " بیشتر باشیم"، این است که " بیشتر داشته باشیم". او میگوید ما در جامعهای گیر افتادهایم که افراد را با متعلقاتشان و قدرتی که بر بازار و در آن دارند میشناسند.
احسان رضاپور
۳
فکر میکنی چرا همه عاشق شرکت در بختآزماییاند؟ فکر میکنی اگر جایزهٔ بزرگ بختآزماییْ کار در نوبت شبانهٔ یک سلاخخانه بود، کسی راضی میشد بلیتش را به یک پول سیاه بخرد؟ نه، مردم پول بلیت بختآزمایی میدهند تا برنده و پولدار شوند و بتوانند برای خودشان ول بچرخند ... اگر یادت باشد چند سال پیش هم گفتم، اگر کار اینقدر خوب است، چرا باید بهمان پول بدهند تا انجامش بدهیم؟
گلی فیروزکوهی
۳
جونم براتون بگه که، امروزه مهمترین چیز خرید کردنه. قدیمها وقتی آدم خوشی میزد زیر دلش و غصهدار میشد نمیدونست با خودش چی کار کنه ـیا میرفت کلیسا، یا انقلاب میکرد و خلاصه از اینجور چیزها. اما امروز کشتیهات غرق شده؟ نمیدونی چته؟ راهحلت چیه؟ پاشو برو خرید ...
حسین امیری
۲
آنها گفتند که مشکل اینجاست که جامعهای که ما در آن زندگی میکنیم به زمان بها میدهد و اندازهگیریاش میکند ـ" پرمشغلهبودن شده نشانهٔ شأن مردم". این پژوهشگران میگویند ما مدام به بقیه پُز میدهیم که وای! چقدر سرمان شلوغ است؛ چرا؟ چون پرمشلغه بودن یعنی مهم بودن.
آتنا
۱
اعتیاد به کار تنها اعتیادی است که نه تنها از آن چشمپوشی میکنند، بلکه بابتش جایزه هم میدهند.
حسین امیری
۱
بچهها استاد بازیاند. نیاز دارند بازی کنند، پس بازی میکنند. آنها دنیا را اینجوری هضم میکنند. از این راه یاد میگیرند. با بازیهای نمایشی یا درستکردن مصنوعیِ موقعیتهای مختلف به مهارتهای ذهنی و حرکتی دست مییابند. آنها در بازی نقشهای از واقعیت ترسیم میکنند و دیگر بازیگران این بازی را میشناسند و تعریف میکنند. لِنور ترِ روانپزشک میگوید، بازی عملی سبکسرانه نیست، بلکه یکی از راههای انسانشدن است.
حسین امیری
۱
(۱) همانطور که بچهها به بازی نیاز دارند تا به رضایت شخصی از خودشان برسند، بزرگسالان هم به کار نیاز دارند. (۲) همانطور که بچهها به بازی نیاز دارند تا به رضایت شخصی از خودشان برسند، بزرگسالان هم به بازی نیاز دارند.
کسی که پدر خودش را با کار در میآورد، هیچ قوّهٔ تخیلی ندارد، در بهترین حالت به شکلی کسالتبار روالی تکراری و دائمی را طی میکند و در بدترین حالت مرتکب اشتباهاتی بزرگ میشود. او نه تنها به شرکت و کمپانیای که در آن مشغول است نفعی نمیرساند، بلکه به احتمال زیاد به جای حل مشکلات، بیشتر مشکلسازی میکند و در نتیجه کار دیگرانی را که مثل او پدر خودشان را با کار در میآورند بیشتر میکند تا بتوانند پُزِ پرمشغلگیشان را بدهند. وقتی به ذهنمان اجازه میدهیم آزادانه و در کمال آسودگی دور پرسش یا مشکلی پرسه بزند، به ایدههای جدیدی میرسیم ـبه همین دلیل است که به اوقات فراغت معقول و در نتیجه تعطیلات سالانهٔ آبرومندی نیاز داریم.
پیام
۰
تواناییِ بازی، رفتن به تعطیلات، قدمزدنهای طولانی، داشتنِ آخر هفتههای ساکت و بیدغدغه و وقت کافی برای تفکر را نباید مزیّتی استثنایی به شمار آوریم. لازم نیست آدم همیشه سرش به کاری گرم باشد. در واقع همهمان باید سفت و سخت بکوشیم که کمتر کار کنیم، تا بیشتر بمانیم.
حسین امیری
۰
متأسفانه شتاب زندگیِ مدرن به قیمت کمترشدن حرکتهای خودجوش و ابتکاری تمام شده و زمانبندی را بیشتر کرده و فرصت بازی را به مرور از بین برده است.
