کیریلوف: (ناگهان از کوره درمیرود.) ولی این بزدلیه، فقط بزدلی! زندگی خوب نیست. و اون دنیا هم وجود نداره! خدا فقط یه شبحه که آدمها از ترس مرگ و درد و رنج ساختن. برای اینکه آزاد باشیم، ضروریه که بر درد و وحشت غلبه کنیم، و برای همین ضروریه که آدم خودشو بکشه. اینطوری دیگه خدایی در کار نخواهد بود و بالاخره آدم آزاد میشه. پس تاریخ رو باید دو قسمت کرد: از زمان میمون تا نابودی خدا و از نابودی خدا تا...
گریگوریف: تا میمون.
کیریلوف: تا خداشدن انسان. (ناگهان آرام میشود.) آدمی که جرئت میکنه و خودشو میکشه خداست. هیچوقت هیچکس به این فکر نکرده. اما من کردهم.