
بریدههایی از کتاب فرمانده؛ ونزوئلای هوگو چاورز
۳٫۷
(۴۲)
فرمانده هفته بعد، از یک سوپرمارکت به عنوان لوکیشن برنامهاش استفاده کرد تا اینبار با نشان دادن انبوه قوطیهای کنسرو و آرد به مردم ثابت کند که هیچ قحطی و کمبود مواد غذاییای در کشور وجود ندارد. فرمانده هفته بعد، دوربین برنامهاش را به داخل یک رستوران دولتی برد تا به مردم ثابت کند که همه دارند خوب میخورند و میآشامند. او به متصدی دوربین دستور داد که نماهای درشتی از ظروف غذای مشتریها بگیرد و خودش همزمان روی تصاویر شروع کرد به حرف زدن: «هومممم، ببینید چه خوشمزه است؛ نان ذرت با کباب جوجه با سُسِ مایونز، بهبه چه بوی غذای دلانگیزی... حالا یک عدهای هِی بگویند مردم ما دارند گرسنگی میکشند... من به شما تضمین میدهم تا زمانی که هوگو چاوز رئیسجمهور ونزوئلاست، تا زمانی که این انقلاب پابرجاست، مردم ونزوئلا هر روز غذاهایی بهتر و لذیذتر از روز قبل خواهند خورد و زندگیهایی بهتر از روز قبل خواهند داشت.
ایران
کسی بین جمعیت داد زد: «دارند شلیک میکنند!» چه کسی داشت شلیک میکرد؟ تظاهراتکنندگان با ترس و اضطراب اطرافشان را نگاه کردند. اینطور به نظرشان رسید که از همه سو به آنها شلیک میشود. آنها فرار کردند، عدهای زمین خوردند و زیر دستوپا له شدند. مردم روی آسفالت افتادند و بیحرکت همانجا ماندند در حالی که حوضچههایی از خون در اطراف جنازههایشان شکل گرفته بود. قتلعامی در حال وقوع بود.
ایران
مریدان جز اطاعت از رهبری به چیز دیگری فکر نمیکردند. هر سه گونه باید وفاداری خود را به فرمانده ابراز میکردند ـاین نخستین شرط ارتقای مقام بودــ اما مریدان اطاعت تام و تمامِ خویش را به یک تخصص تبدیل کردند و به این ترتیب همه رکوردهای اطاعتپذیری را شکستند. آنها نه هیچ فکر تازهای داشتند نه هیچ استعداد خاصی و نه هیچ پایگاه طرفدارانی. آنها حاضر و آماده بودند تا هر نقشی، هر منصبی، را برعهده بگیرند. آنها خودشان را همچون مقاماتی قابل اعتماد که چشمبسته حاضر به اجرای هر دستوری هستند، جلوه میدادند.
ایران
بسیجیهای بولیواری هر کاری که دلشان میخواست میکردند و در قبال هیچکس، جز شخص رئیسجمهور، پاسخگو نبودند. آنها در خیابانهای کاراکاس به صورت نامنظم و درهم برهم رژه میرفتند، تفنگها و مسلسلهایشان را بالای سر تکان میدادند و فریاد بیعت با فرمانده سر میدادند. فرمانده به آنها گفت: «اگر سقوط کردم، شما باید طوفان به پا کنید. شما بهتر از من میدانید که چه کار باید بکنید: خیلی ساده، قدرت را در کشور به دست بگیرد، کل قدرت را! همه بورژواها را از فضای سیاسی و اقتصادی کشور بروبید. تا میتوانید انقلاب را عمق ببخشید.»
ایران
دولت کوشید برق را در ساعات روز سهمیهبندی کند اما کاملا ناموفق بود. برق میرفت اما نه بر اساس جدول اعلامشده ساعات قطع برق. در واقع، برق میآمد و میرفت، بیهیچ هشدار قبلیای، مردم به سر حد جنون رسیده بودند.
yazdaan
فرمانده در سال ۲۰۱۱ به مناسب «روز جهانی آب» گفت این احتمال هست که کاپیتالیسم موجب نابودی حیات بر سطح کره مریخ شده است. فرمانده ادامه داد: «من همیشه گفتهام که وجود تمدن بر کره مریخ امر عجیبی نیست، اما احتمالا کاپیتالیسم به آنجا ورود کرده، امپریالیسم به آنجا تجاوز کرده، و آن سیاره را کلا نابود کرده است.»
yazdaan
انقلابها مثل جانوران وحشی مجروح موقعی که در سراشیب زوال قرار میگیرند غالبآ به خشونت رو میآورند، ولی انقلاب ونزوئلا منت به سر همه گذاشت و به جای خشونت به پوچی رو آورد.
میرزاقلمدون
«اگر دهانت را همیشه بسته نگه داری، راحت میتوانی در سیستم بمانی، حقوقت را بگیری و زندگیات را بکنی.»
Octtave
سارا و همتایانش از اینکه جزئی از رژیمند احساس تنفر میکنند اما به خاطر حقوق و مزایایی که دریافت میکنند مجبورند پا روی نفرتشان بگذارند و به کار برای دولت ادامه دهند.
Octtave
خود را رهبر نامیدن و مثل یک رهبر عمل نکردن یعنی اوج فلاکت
marya
به قدرت رسیدن چاوز خیلی عجیب و استثنایی به نظر میرسید. ابتدا به زور متوسل شد و نتیجه نگرفت و سپس به آرای مردم متوسل شد و نتیجه گرفت.
میرزاقلمدون
حالا میتوانی انبوه آدمها را ببینی که جلوی درِ سفارتخانهها صف بستهاند تا ویزا بگیرند، مردم همه در تکاپوی فراگیری زبانهای خارجیاند، و هدفشان رفتن به اروپا، آمریکای شمالی، کلمبیا، برزیل، استرالیا، دوبی و هر جای دیگری است. این اولین مهاجرت دستهجمعی ونزوئلاست. بادِ ویرانگرِ انقلاب، آنها را به همه سوی جهان پراکنده است.
ایران
وام گرفتن از چین به مقداری ظاهرسازی و فریبکاری نیاز داشت زیرا چاوز یک عمر دَم از استقلال و خودکفایی زده بود و حالا ممکن بود عدهای وام گرفتن او از چین را حمل بر وابستگی اقتصادی به بیگانگان کنند، هرچند که وامدهنده چین بود و نه صندوق بینالمللی پول. به همین دلیل کاخ نمایش کوچکی را روی صحنه برد. هیئت چینی که «بانک توسعه چین» را نمایندگی میکرد به مرکز صحنه آمد و کتاب قطوری را که روی جلدش نوشته شده بود برنامه توسعه راهبردی ونزوئلا ۲۰۱۳ ــ ۲۰۳۰ تقدیم فرمانده کرد. این کتاب حاوی دهها توافقنامه دوجانبه بین چین و ونزوئلا در خصوص نفت، راهآهن، کارخانهها، خانهسازی، کشاورزی و غیره بود. فرمانده که یونیفورم نظامی و پوتینهای مشکی براق با بندهای قرمز پوشیده بود، لبخند خرسندانهای زد و سپس گفت: «مایلم از شما دوستان عزیز چینی بابت این سند راهنما برای بیست سال آینده تشکر کنم.
ایران
مادورو در آن شش سالی که وزیر خارجه بود هرگز هیچ ابتکار عمل یا هیچ پیشنهادی از خودش ارائه نکرد. دستورات چاوز را چشم بسته اجرا میکرد: رابطه دیپلماتیک با بوگوتا را قطع کن؛ روابط دیپلماتیک با بوگوتا را از نو برقرار کن؛ به سیاستهای واشینگتن حمله کن؛ با پکن مذاکره کن؛ از تهران و احمدینژاد حمایت کن؛ به مادرید فحش بده... موقعی که فرمانده با اینجور جملات در انظار عمومی از مادورو تعریف میکرد او فقط لبخند میزد: «ببینید کی اینجاست! نیکولاس در بین ماست، ببینید با این کت و شلواری که پوشیده چقدر خوشتیپ شده، دیگر راننده اتوبوس نیست.»
marya
(چاوز بعضی وقتها عیسی مسیح را هم به بولیوار و مارکس اضافه میکرد تا یک تثلیث مقدس بسازد.)
yazdaan
صحنه دیدنیای بود: رئیسجمهور تازه کشور با گذاشتن دست چپش بر کتابچه قانون اساسی سوگند ریاستجمهوریاش را میخورد و همزمان با بلند کردن دست راستش خطاب به ملت قول میداد که این قانون اساسی را ملغا خواهد کرد و به جایش قانون اساسی تازهای خواهد آورد.
marya
ونزوئلا که بزرگترین ذخائر نفتی جهان را دارد، سالهای طولانی از درآمدهای سرشار نفتی برخوردار بود. سیل این دلارهای نفتی همواره توانسته بود از شدت فقر در کشور بکاهد. دولت به لطف این درآمدهای بیسابقه نفتی آموزش و بهداشت را رایگان کرده، انواع وامهای بیبهره با اقساط بلندمدت را در اختیار مردم گذاشته، و برای آنها شغل و کار ایجاد کرده بود. اما تصمیمهای نادرست و غیرعلمی، پدرِ اقتصادِ کشور را درآورده بود. تورم پولهای مردم را به کاغذپاره تبدیل کرده بود، هرازگاه قفسههای سوپرمارکتها از کالاهای ضروری خالی میشد، و کاغذبازی نفس صاحبان صنایع و فعالان اقتصادی، و نیز مردم عادی، را میگرفت. کوبا و چند متحد کمشمار دیگر در برابر چاوز تعظیم میکردند ولی همزمان چشم به جیب او داشتند تا پاداش تعظیمشان را در قالب کمکهای نقدی یا محمولههای نفتی مجانی دریافت کنند.
alraz
«سازمان شفافیت جهانی» در سال ۲۰۱۱ ونزوئلا را یکی از بدترین کشورها از حیث فساد مالی و فقدان شفافیت مالی اعلام کرد.
yazdaan
«ما به لطف انقلاب صاحب پست و مقام شدیم و پاک زیرورو شدیم... قرار بود که ما کشورمان را متحول کنیم اما خودمان متحول شدیم... مقامات بالای دولت، دولتی که همچون یک هیولا دارد ما را میبلعد، در حلبیآبادها به دنیا آمدند، سپس به لطف انقلاب از حلبیآبادها بیرون آمدند و صاحبمنصب شدند و دیگر هرگز به حلبیآبادهایشان برنگشتند.»
yazdaan
. او به متصدی دوربین دستور داد که نماهای درشتی از ظروف غذای مشتریها بگیرد و خودش همزمان روی تصاویر شروع کرد به حرف زدن: «هومممم، ببینید چه خوشمزه است؛ نان ذرت با کباب جوجه با سُسِ مایونز، بهبه چه بوی غذای دلانگیزی... حالا یک عدهای هِی بگویند مردم ما دارند گرسنگی میکشند... من به شما تضمین میدهم تا زمانی که هوگو چاوز رئیسجمهور ونزوئلاست، تا زمانی که این انقلاب پابرجاست، مردم ونزوئلا هر روز غذاهایی بهتر و لذیذتر از روز قبل خواهند خورد و زندگیهایی بهتر از روز قبل خواهند داشت.»
yazdaan
این تجربه سخت، که دستِکمی از مصیبت نداشت، بسیاری از همکارانم را وادار به استعفا کرد. یکی از همکاران انگلیسیام قسم خورد که به رشتهکوههای زاگرس در ایران خواهد رفت تا رمانی در آنجا بنویسد.
ایران
چاوز با لحن مسخرهای ادامه داد: 'لابد فیلم فرود آمریکاییها بر کره ماه را دیدهاید؛ خب آیا این به معنای آن است که این اتفاق واقعآ رخ داده است؟ شما در فیلم پرچم یانکیها را میبینید که بیوقفه تکان میخورد. خب، من از شما میپرسم آیا در سطح کره ماه اصلا بادی میوزد که بخواهد آن پرچم را تکان دهد؟` چاوز لبخندی به این منطق خودش زد و همه ما را که مخاطب کلامش بودیم در بهت و حیرتی غیرقابل وصف فرو برد. کم مانده بگوید من تخممرغ آبپزم و باید روی نان کرهای دراز بکشم تا کمی بخوابم.
ایران
انقلاب ونزوئلا منت به سر همه گذاشت و به جای خشونت به پوچی رو آورد. اما دقیقآ در چه نقطهای است که فرو افتادن یک ملت به درون یک کمدی سیاه دیگر بامزه نیست؟ زمانی که تاوان هر گاف و خطایی، تاوان هر دلار تلفشدهای، را انسانها باید بدهند.
Octtave
مردم روزبهروز ناامیدتر میشدند و در نتیجه تعداد اعتراضها رو به فزونی میگذاشت.
Octtave
چاوز گفت منتقدانش تعدادی کرم خاکی، راهزن، ریاکار، بچهسوسول، و سِنده هستند. آنچه میکرد آنقدرها مهم نبود که آنچه میگفت.
marya
مریدان جز اطاعت از رهبری به چیز دیگری فکر نمیکردند. هر سه گونه باید وفاداری خود را به فرمانده ابراز میکردند ـاین نخستین شرط ارتقای مقام بودــ اما مریدان اطاعت تام و تمامِ خویش را به یک تخصص تبدیل کردند و به این ترتیب همه رکوردهای اطاعتپذیری را شکستند. آنها نه هیچ فکر تازهای داشتند نه هیچ استعداد خاصی و نه هیچ پایگاه طرفدارانی. آنها حاضر و آماده بودند تا هر نقشی، هر منصبی، را برعهده بگیرند. آنها خودشان را همچون مقاماتی قابل اعتماد که چشمبسته حاضر به اجرای هر دستوری هستند، جلوه میدادند.
marya
نیکولاس مادورو (که پس از مرگ چاوز رئیسجمهوری ونزوئلا شد) یکی از شاخصترینِ مریدان بود. این مرد قدبلند، با سبیل کلفت و موهای مشکی، جز دیپلم دبیرستان هیچ مدرک و تخصص دیگری نداشت اما به دلیل رفتار و سلوک خاضعانهاش در برابر چاوز و غریزه پیشرفتش، توانست به مناصب عالی حکومتی برسد.
marya
بیماری هلندی در کشورهای دارای درآمد بالای نفتی به این معناست که این درآمدها میتواند اقتصاد ملی را از حالت متکی بودن به تولیدات صنعتی درآورد، موجب کاهش نرخ ارزهای خارجی شود، واردات را به صرفه و صنعت داخلی را زیانبخش کند. به عبارت دیگر، بیماری هلندی ارزش پول ملی یک کشور را چنان بالا میبرد که صادرات دیگر نمیصرفد اما واردات میصرفد. این پدیده نام خود را از کشور هلند گرفته که در دهه ۱۹۶۰ ناگهان صاحب درآمد انبوهی از صادرات گاز طبیعی شد و در نتیجه توان تولیدات صنعتیاش رو به سستی گذاشت. درست است که این بیماری «هلندی» است اما در واقع یک بیماری جهان سومی است.
marya
فرمانده بارها فقرا را به خاطر فضیلت و پاکدامنیشان ستوده بود و از اغنیا به عنوان آدمهای بد یاد کرده بود. اما بولیگارشها که از دولتی سر چاوز به آب و نوایی رسیدهاند کاری به این حرفها ندارند و از زندگی لوکس و فاخری که برای خودشان فراهم کردهاند لذت وافر میبرند.
marya
در کشوری که همه چیز حول یک نفر میچرخد و وزرا و نهادها عاری از هرگونه ابتکار عملیاند
javad@ARAD1912
حجم
۴۷۴٫۵ کیلوبایت
تعداد صفحهها
۴۱۰ صفحه
حجم
۴۷۴٫۵ کیلوبایت
تعداد صفحهها
۴۱۰ صفحه
قیمت:
۲۰۵,۰۰۰
تومان