
بریدههایی از کتاب ابر صورتی
۴٫۰
(۱۴)
شاید هم همهٔ آدمها وقتی گریه میکنند شبیه هم میشوند.
mojgan
چه دردناک است که ما هرگز حقیقت را کشف نمیکنیم، بلکه چیزی را باور میکنیم که پیشاپیش به آن ایمان داشتهایم.
Mojiii
اگر من روزی روایتگر تاریخ باشم، میگویم زئوس غمگینترینِ خدایگان است. او بیشتر ساعات روز روی مبلی مقابل تلویزیون مینشیند و شبها با تلاشی رقتانگیز، خسخسکنان نفس میکشد.
Mojiii
ما با تمام جانمان رنج میکشیم، اما چون بارانی که بر اقیانوس باریده باشد، نشانی از آن برجای نمیماند.
Mojiii
ما با تمام جانمان رنج میکشیم، اما چون بارانی که بر اقیانوس باریده باشد، نشانی از آن برجای نمیماند.
"غاده"
زندگی، تسلسل بادکنکهاست. بادکنکهایی چون بر باد رفتن یک عشق، شکست یک قیام یا مرگ
"غاده"
پدرم میگفت هر آدم در دنیای خاصی زندگی میکند که برای دیگری بهتمامی قابل درک نیست، اما میتوان آن را تصور کرد.
pinky moon
چه دردناک است که ما هرگز حقیقت را کشف نمیکنیم، بلکه چیزی را باور میکنیم که پیشاپیش به آن ایمان داشتهایم.
بهار توت فرنگی
او رفته بود. باورم نمیشد.
"غاده"
بزرگترین کشفها از آنِ جانهای رنجکشیدهای است که از وضع موجود به تنگ آمدهاند و سرزمین تازهای را جستوجو میکنند، چونان مهاجرتهای بزرگ یا کشف قارههای تازه
"غاده"
«هیچی مزخرفتر از عشق نیست. مثِ آلیس در سرزمین عجایب، ه
pinky moon
آرزوهای تو احساس کند رویاهای خودش را محقق کرده است.
pinky moon
دروغ گاهی همون چیزهاییه که چشم آدم بهعنوان واقعیت میبینه...»
pinky moon
و چه شگفت است که رویاهامان اندکی بیش از خود ما میپایند
pinky moon
گاه کلماتی که میاندیشیم از کرداری که میکنیم قدرت بیشتری دارند. چنان که پاپا همینگوی بزرگ گفته است: ما شکست میخوریم، اما نابود نمیشویم.
pinky moon
حیرت ما در برابر هستی شاید حاصل آن باشد که فقط یکبار در این جهان زندگی میکنیم و حتا اگر زندگیهایی در زمانها و صورتهای دیگر داشتهایم چیز روشنی از آن در خاطرمان نیست، بنابراین در برابر نادانی ناگزیر خود شکست میخوریم.
بهار توت فرنگی
عشق مثل عطر خوشِ پنیر گندیدهای است که زیر یخچال جا مانده و تو را از مسافتهای دور بهسوی خود فرا میخواند تا برای رسیدن به آن از برابر نور و دیگر مهلکههایی که جانت را به خطر میاندازد عبور کنی.
"غاده"
من هنوز آنقدر کوچک و بیرنگ بودم که حتا در این فاصلهٔ نزدیک و هوسانگیز به او، دیده نمیشدم.
"غاده"
من هراسی ندارم که او را زیباروی گیسوبلند خود بخوانم. آیا زیبایی بیهوده و به خودی خود وجود دارد؟ زیبایی از آنِ کسی است که آن را درمییابد، و من زیبایی جادویی او را با تمام جزئیات و مختصات خالهایش درمییافتم.
"غاده"
پنج ماه بعد که گلولهها سینهام را سوراخ کردند، نامهای که نه ماه برای نوشتنش فکر میکردم، هنوز توی جیب شلوارم بود. شیشهٔ کادوشدهٔ عطر را همان موقع در بازداشتگاه گرفته بودند.
کتابها مرا صدا میزنند...
هوا پر بود از بوی گیاهان وحشی و حشرات. اگر پروانه آنجا بود، تا صبح نمیخوابیدیم.
کتابها مرا صدا میزنند...
اگر پدر و مادر یا پروانه میدانستند برگشتهام، حتماً آنجا منتظرم بودند. اما هیچکس نبود. مثل چهارشنبهسوری سالی بود که از دو روز قبلش برای آتشبازی چوب جمع کردیم، اما عصر باران گرفت و چوبها خیس شدند. همه به خانههاشان برگشتند و هیچکس نماند.
کتابها مرا صدا میزنند...
بیشباهت به مادرم نبود وقتی گریه میکرد. شاید هم همهٔ آدمها وقتی گریه میکنند شبیه هم میشوند.
کتابها مرا صدا میزنند...
از این بالا تهران تا دوردستها پیداست. آنقدر دور است که نمیتوانم خانهٔ پروانه را پیدا کنم. نامهای که نه ماه برای نوشتنش تمرین کرده بودم، شاید هنوز جایی در بایگانیهای عراق باشد. شیشهٔ عطر هم حتماً با زبالهها دفن شده است. اگر پروانه یک روز برای هواخوری این اطراف بیاید، میفهمم هنوز از همان رژ مسی براق میزند یا نه
کتابها مرا صدا میزنند...
حجم
۸۱٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۸
تعداد صفحهها
۱۰۸ صفحه
حجم
۸۱٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۸
تعداد صفحهها
۱۰۸ صفحه
قیمت:
۷۲,۰۰۰
۳۶,۰۰۰۵۰%
تومان